م : (ينزل بقدر ما يشاء)
و معناى آيه شريفه اين است كه : اگر خداى تعالى رزق همه بندگان خود را وسعت بدهد و هـمـه سـيـر شـونـد، شـروع مـى كـنـنـد بـه ظـلم كـردن در زمـيـن ، چـون طـبـيـعـت مال اين است كه وقتى زياد شد طغيان و استكبار مى آورد، همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (ان الانسان ليطغى ان راه استغنى ).
و بـه هـمـيـن جـهـت خـداى تـعـالى رزق را بـه انـدازه نـازل مـى كـنـد، و بـه هـر كـس بـه مـقـدارى مـعـيـن روزى مـى دهـد، چـون او بـه حال بندگان خود خبير و بصير است ، مى داند كه هر يك از بندگانش استحقاق چه مقدار از رزق دارد، و چه مقدار از غنى و فقر مفيد به حال او است ، همان را به او مى دهد.
پـس جـمـله (و لكـن يـنـزل بـقـدر مـا يـشـاء) بـيـان سـنـت الهـى در روزى دادن بـر طـبـق حـال مـردم اسـت ، مـى فـرمـايـد: صـلاح حال مردم در اندازه ارزاقشان دخالت دارد، و اين با طـغـيـانـى كـه در بـعـضـى ثـروتـمـنـدان مـشـاهـده مـى كـنـيـم و مى بينيم كه روز به روز ثـروتـمـنـدتـر مـى شـونـد منافات ندارد، براى اينكه خداى تعالى غير از آن سنت سنتى ديـگـر نيز دارد كه بر سنت قبلى حاكم است ، و آن عبارت است از سنت آزمايش و امتحان و در اين باره فرموده : (انما اموالكم و اولادكم فتنه )، و همچنين سنت سومى دارد، كه آن سنت مكر و استدراج است ، كه در آن باره مى فرمايد: (سنستدرجهم من حيث لا يعلمون و املى لهم ان كيدى متين ).
پـس سـنـت اصـلاح ، يـعـنـى انـدازه گـيـرى رزق ، سـنـتـى اسـت ابـتـدايـى كـه بـا آن ، حـال انـسـانها اصلاح مى شود، مگر آنكه خداوند بخواهد انسانى را در بوته امتحان قرار دهد كه در آن صورت ديگر به طور موقت از سنت قبليش چشم مى پوشد، و در اين باره مى فرمايد: (و ليبتلى اللّه ما فى صدوركم و ليمحص ما فى قلوبكم ).
و يـا به خاطر كفران نعمت و تغيير آن ، سنت قبلى خود را كه دادن رزق به مقتضاى صلاح حـال او بـود تغيير دهد، كه در اين صورت سنت ديگرى به كار مى برد، و آن اين است كه آن قـدر رزقـش را وسعت مى دهد تا طغيان كند، و در اين باره فرموده : (ان اللّه لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم ).
شـــبـــاهـــت رزق مـــادى بـــا مـــعـــارف حـــقـــه و شـــرايـــع آســـمـــانـــى ، از نـظـرنزول و قسمت 
و همانطور كه دادن مال و فرزندان و سائر نعمتهاى مادى و صورى رزق مقسوم است ، و هر كـسـى از آن قـسمتى دارد، همچنين معارف حقه و شرايع آسمانى كه منشاء همه آنها وحى است نيز رزق مقسوم است . آن نيز از ناحيه خدا نازل مى شود، و خداوند به وسيله آن نيز مردم را امـتـحـان مى كند، چون همه در عمل به آن معارف و بكار بستن آنها يكسان نيستند، همچنان كه در بكار بستن نعمتهاى صورى يكسان نيستند.
و بـنـابـرايـن ، اگـر چـنـانـچـه مـعـارف الهـى و احـكـام خـدايـى هـمـگـى يـك دفـعـه نـازل مـى شـد، بـا در نظر داشتن اينكه شامل تمامى شؤ ون حياتى انسان است ، مردم نمى تـوانـسـتـنـد آن را تـحـمل كنند، و قهرا به آن ايمان نمى آورند مگر تك تكى از ايشان ، و بـديـن جـهـت خـداى سـبـحـان آن را بـه تـدريـج بـر رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) نـازل كـرد، تـا مـردم با پذيرفتن قسمتهاى اول آن آمـاده شـونـد بـراى پـذيرفتن قسمتهاى بعدى . و در اين باره فرموده : (و قرانا فرقناه لتقراه على الناس على مكث ).
و همچنين اين سنت را در معارف عاليه اى كه در باطن معارف ظاهرى و ساده دين نهفته جارى سـاخـته است ، به همين نحو كه گفتيم آنها را در باطن اينها قرار داده ، چون اگر همه آنها را مـانـند اينها بى پرده بيان مى كرد، عموم مردم طاقت تحملش را نمى داشتند و فهم آنان از دركـش عـاجز مى ماند، و بدين جهت آنها را در باطن معارف ساده قرار داد تا افراد انگشت شـمـارى كـه اسـتـعـداد درك آنـهـا را دارند، درك كنند. و هر دو سنخ معارف را در قالبى از الفاظ درآورده كه هر كس به قدر فهم و ظرفيتش از آن الفاظ استفاده مى كند، همچنان كه خـداى تـعـالى ايـن مـعـارف را كـه در قـرآن كـريـم اسـت بـه بـارانـى مـثـل زده كـه از آسـمـان مـى ريـزد، و دلهـاى مـردم را بـه زمـيـن هـاى مـخـتـلف مـثـل زده كـه هـر يـك بـه قـدر ظـرفـيـت خـود از آن اسـتـفـاده مـى كـنـد (انزل من السماء ماء فسالت اوديه بقدرها).
و هـمـچـنـيـن احـكـام و تـكـاليـف شـرعـى را يـكـسـان بـر هـمـه مـردم تحميل نكرد، چون اگر مى كرد بعضى از مردم تاب تحملش را نمى داشتند، و به همين جهت آنـهـا را بـه مـقـتـضـاى ابـتـلاآتـى كـه هـر فردى از افراد دارد تقسيم كرد تا هر كس به تكليفى كه متوجه خود او است عمل كند.
پـس روزى دادن از مـعـارف و شـرايع هم از هر جهت كه فرض شود عينا مانند روزى دادن از مـال و اولاد اسـت كـه بـيـن مـردم تـقـسـيـم ، و بـر حـسـب حال فرد فرد آنان و به مقتضاى صلاح ايشان تقسيم شده است .

و هو الذى ينزل الغيث من بعد ما قنطوا و ينشر رحمته و هو الولى الحميد 

كـلمـه (قـنـوط) بـه مـعـنـاى نـومـيدى ، و كلمه (غيث ) به معناى باران است . در مجمع البـيـان مـى گـويـد: (غيث ) به معناى باران به موقع است كه آمدنش نافع است ، به خلاف كلمه (مطر) كه هم به چنان بارانى اطلاق مى شود و هم به باران زيان بخش ، كـه در غـيـر موقع خودش ببارد. و (نشر رحمت ) به معناى منتشر كردن نعمت در بين مردم اسـت ، بـه ايـن صورت كه با فرستادن باران نباتات را بروياند و ميوه ها را به بار بنشاند.
در ايـن آيـه از داسـتـان روزى رسـانـدن ، بـه مـسـاءله تـوحـيـد و آيـات و ادله آن منتقل شده ، چون مختصر مناسبتى در بين بوده ، و در آخر آيه دو اسم از اسماى حسناى خداى تـعالى را آورده ، و او را در برابر فعل جميلش به ولى و حميد ستوده ، و در آيه بعد هم تا چند آيه همين مساءله توحيد را دنبال كرده است . 

و من آياته خلق السموات و الارض و ما بث فيهما من دابه ... 

كـلمـه (بـثّ) به معناى منتشر كردن است ، مى گويند: (بثّ الريح التراب باد خاك را مـتـفـرق كـرد)؛ و كلمه (دابه ) به معناى هر جنبده اى است كه روى زمين حركت كند. پس اين كلمه شامل تمامى حيوانات يعنى جانداران مى شود. و معناى آيه روشن است .
و از ظـاهـر آن بـرمـى آيـد كه در آسمانها نيز جنبندگانى هست ، و اينكه بعضى جنبندگان آسـمـان را بـه ملائكه تفسير كرده اند، صحيح نيست ، زيرا اولا آيه شريفه مطلق است ، و نـمـى شـود بـدون دليـل آن را مـقـيـد بـه يـك نـوع جاندار كرد، و ثانيا اصولا اطلاق كلمه (دابه ) بر فرشتگان معهود نيست .
(و هـو عـلى جـمـعـهـم اذا يشاء قدير) - اين جمله اشاره است به حشر جنبندگانى كه در زمـيـن مـنـتشر كرده . و اگر فرمود: (على جمعهم ) و نفرمود: (على حشرهم ) بدين جهت اسـت كـه خـواسـت ايـن جـمع در مقابل آن بث و پراكنده كردن قرار گيرد. و در اينكه ضمير اولى العـقـل رابـه كـار بـرد و فرمود (على جمعهم )، و نفرمود (جمعها) هيچ دلالتى نيست بر اينكه جانداران آسمان همه مانند انسان داراى عقلند، چون همين مقدار كافى است كه بـراى