ل و ديوانگان مكلف به هيچ تكليفى نيستند تا به خاطر مخالفت با آن تكاليف مستوجب مصائب شوند، پس ‍ ناگزير بايد از عموميت آيه صرفنظر نموده آن را به مصائب انبياء و اطفال و مجانين تخصيص زد.
جواب اين شبهه اين است : اين كه در آيه فرموده (فبما كسبت ايديكم ) و مصائب را مستند بـه گـنـاهـان كـرده خـود دليـل اسـت بر اينكه خطاب در آيه متوجه كسانى است كه صدور گناه از آنان ممكن باشد، پس آيه شريفه از اول شامل انبياء و افراد غير مكلف نيست ، و شامل نشدن آن از باب تخصص است نه تخصيص .
تفسيرى بى پايه براى آيه و وجه بى پايگى آن 
و امـا تـفـسيرى كه براى آيه كرده اين است كه : به مقتضاى اين آيه بايد تمامى گناهان هـمـه مـؤ مـنين آمرزيده شود، براى اينكه گناهانشان يا از آنهايى است كه مصائب دنيوى را به بار مى آورد، و عقوبتش را در همين دنيا مى چشند، و يا از آنهايى است كه مورد عفو قرار مى گيرد، پس در آخرت هيچ گناهى ندارند.
وجـه بـى پـايـگـى ايـن تفسير اين است كه (سياق آن را در نظر نگرفته اند، و فقط مفاد تـحـت اللفظى آن را ملاك قرار داده اند و) آيه شريفه در مقام اثبات ارتباط بين مصائب و گـنـاهـان است ، و تنها مى خواهد بفرمايد: گناهان آثار سوئى هم در دنيا دارند، چيزى كه هـسـت بـعـضى از آن آثار به صاحبش اصابت مى كند، و بعضى بخشوده مى شوند، و به خـاطـر عـوامـلى از قـبـيـل صـله رحـم ، صـدقـه ، دعـاى مـؤ مـنـيـن ، تـوبـه و امـثال آن - كه در اخبار آمده - آثار آنها از صاحبش برمى گردد، و اما درباره آثار سوء آخـرتـى گـناهان ، همانطور كه گفتيم آيه شريفه ساكت است ، و در مقام اثبات يا نفى آن نيست .
عـلاوه بر اينكه گفتيم آيه شريفه نسبت به مؤ من و كافر عام است ، و معنا ندارد نسبت به مـؤ من مفادى ، و نسبت به كافر مفادى ديگر داشته باشد. نسبت به مؤ من بفرمايد گناهانش يـا بـه وسـيـله مـصـائب و يـا به وسيله عفو بخشيده مى شود، و اما از كافر بخشوده نمى شود.
و بعد از همه اين حرفها وجه اول بهترين وجه است .

و ما انتم بمعجزين فى الارض و ما لكم من دون اللّه من ولى و لا نصير 

مـعـنـاى ايـن آيـه شـريـفـه روشـن اسـت ، و بـا در نـظـر داشـتـن اتـصـالش بـه آيـات قـبـل ايـن نـكـتـه را مـى فـهماند كه : شما مردم نمى توانيد خدا را عاجز كنيد تا از رسيدن مـصـائبـى كـه مـولود گـنـاهـان شـمـا اسـت جـلوگـيـرى بـه عمل بياوريد، و شما به جز او وليى كه متولى امورتان شود، و بلاها و مصائب را از شما برگرداند نداريد، و نيز ناصرى كه شما را در دفع آن مصائب يارى كند نخواهيد داشت .
بـــيـــان آيـات (و مـن آيـاتـه الجوار فى البحر...) كه كشتى ها را به عنوان يكى ازآيات خداوند به ياد مى آورد

و من آياته الجوار فى البحر كالاعلام 

كلمه (جوارى ) جمع (جاريه ) است كه به معناى كشتى است . و كلمه (اعلام ) جمع (عـلم ) اسـت كـه بـه مـعناى علامت است . و كوه را (از آن جهت كه علامت راه ها است ) علم مى گـويـند، و اگر كشتى را به كوه تشبيه كرده به منظور افاده بزرگى آن بوده و بقيه الفاظ آيه روشن است .

ان يشا يسكن الريح فيظللن رواكد على ظهره ... 

ضمير در كلمه (يشا) به خداى تعالى برمى گردد، مى فرمايد: اگر خدا بخواهد باد را فرو مى نشاند. و كلمه (رواكد) جمع (راكده ) به معنى ثابت و پا بر جا است . و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : اگر خدا بخواهد باد را كه وسيله حركت كشتى ها است فرو مى نشاند و كشتى ها در وسط اقيانوسها از حركت باز مى ايستد.
(ان فـى ذلك للايـات لكـل صـبـار شـكـور) - كـلمـه (صـبـر) در اصـل بـه مـعـنـاى (حـبـس ) اسـت . و كـلمـه (شـكـر) هـم در اصـل بـه مـعـنـاى اظـهـار نـعـمـت ولى نـعـمـت بـه زبـان يـا بـه عمل است . و معناى جمله اين است : آنچه كه در باره كشتى هاى حركت كننده بر پشت دريا به وسـيـله بـادهـا گـفـتـيـم كـه مـردم و مـال التـجـاره آنـان را از سـاحل اين دريا به ساحل آن دريا مى برد، خود آياتى است براى هر كسى كه نفس خود را از اشـتـغال به چيزهايى كه به دردش نمى خورد حبس مى كند، و به تفكر در نعمتهاى خدا مى پردازد، چون تفكر در نعمتها يكى از مصاديق شكر نعمت است .
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفته اند: مراد از (كل صبار شكور) مؤ من است ، چون هيچ مؤ منى خـالى از دو حـال نـيـسـت ، حـال ضـراء و حـال سـراء، اگـر در حـال ضـراء و شـدت قـرار گـيـرد، صـبـر مـى كـنـد و از صـابـران اسـت ، و اگـر در حال سراء و رفاه باشد، از شاكران خواهد بود.

او يوبقهن بما كسبوا و يعف عن كثير 

كـلمـه (يـوبـقـهن ) مضارع از باب افعال يعنى از (ايباق ) است ، و (ايباق ) به مـعـناى (اهلاك - نابود كردن است )، و ضمير مونث در آخر اين كلمه به كلمه (جوارى ) بر مى گردد. و ضمير مذكر در (كسبوا) به مردم عود مى كند، و دو كلمه (يوبقهن ) و (يعف ) عطفند بر جمله (يسكن ) و معناى آيه اين است : اگر خدا بخواهد كشتى ها را بـه وسـيـله غرق هلاك مى كند، و به كيفر گناهان مردم از بين مى برد، و از بسيارى از گـنـاهـان ايشان در مى گذرد. و خلاصه مى خواهد بفرمايد: بعضى از گناهان مردم كافى است در اينكه مستحق غرق و هلاكت شوند، و خدا از بسيارى از گناهان ايشان درمى گذرد.
دو تفسير ديگر در معنا مى آيد كه هر دو بى مورد و داراى تكلف اند 
بـعـضـى از مـفسرين گفته اند: مراد از اهلاك كشتى ها، اهلاك مردم است كه سوار بر آنهايند كـه يـا مـجازا نسبت اهلاك را به خود كشتى ها داده ، و يا مضافى در تقدير است ، و تقدير كـلام (يـرسـل الريـح العاصفه فيوبقهم ) مى باشد. و معنايش اين است كه : اگر خدا بخواهد باد را ساكن و آرام مى كند و مردم در وسط دريا راكد و بى حركت مى مانند، و اگر بـخـواهـد بـاد را بـه شـدت مـى فـرسـتـد تـا بـا غـرق كردن كشتى ايشان را هلاك كند. و بـسـيـارى را مـشـمـول عـفـو خـود قـرار داده نـجـات دهـد. و حـاصـل كـلام اينكه : اگر بخواهد باد را ساكن مى كند و يا آن را مى فرستد تا مردمى را بـه جـرم گـنـاهـانـشـان هـلاك نموده و مردمى ديگر را به عفو از گناهانشان نجات بدهد. و خواننده خود به خوبى مى داند كه چقدر اين تفسير بى مورد است .

بـعـضـى ديـگـر گـفـته اند: كلمه (يعف ) عطف است بر كلمه (يسكن الريح ) تا جمله (بـمـا كـسـبوا)، و به همين جهت آن را با (و) عطف كرد، نه با (اءو). و معنايش اين اسـت كـه : اگـر بـخواهد آنان را با ساكن كردن در دريا عقاب مى كند، و يا با دچار شدن بـه طـوفـان شـكـنـجـه مـى نـمـايـد، و اگر بخواهد از بسيارى عفو مى كند. اين تفسير هم مثل تفسير قبل داراى تكلف است .

و يعلم الذين يجادلون فى آياتنا ما لهم من محيص 

بعضى گفته اند: اين جمله نتيجه اى است معطوف بر نتيجه ديگر كه حذف شده ، و تقدير آن چـيـزى نـظـيـر ايـن عـبـارت اسـت : (و يـعـف عـن كـثـير ليظهر به قدرته و يعلم الذين يـجـادلون فـى آياتنا ما لهم من مفر و لا مخلص ) يعنى : (يكى از آيات خداوند كشتى ها است ، كه اگر بخواهد آن را چنين و چنان مى كند، تا بدين وسيله قدرت خود را بنماياند، و كـسـانـى كـه در آيـات مـا جـدال مـى كـنـن