ـد بـفهمند كه هيچ راه گريزى ندارند). و از اين قـبـيـل عـطف به محذوف در قرآن كريم بسيار آمده ، چيزى كه هست در اين گونه موارد آنچه كـه بـه مـحذوف عطف شده با (لام ) آمده ، مانند (و ليعلم اللّه الذين آمنوا) يعنى : ما روزگـار را بـيـن مردم دست به دست مى گردانيم تا چنين و چنان شود، و تا خدا بداند چه كـسانى ايمان آورده و تا از شما گواه بگيرد. و نيز مانند جمله (و ليكون من الموقنين ) يـعـنى : ما اين چنين ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نشان داديم تا چنين و چنان شود و تا او از دارندگان يقين گردد.
بعضى ديگر احتمال داده اند كه جمله مذكور عطف باشد بر جزاى شرط، يعنى بر (يسكن )، (يـظـللن )، (يـوبـقـهـن )، (يـعـف ) بـه حـذف (ان ) نـاصـبـه ، مـثـل ايـنكه بگويى (ان جئتنى اكرمك و اعطيك كذا و كذا) و كلمه (اعطيك ) را به فتح مـى خـوانـيـم بـه تـقـديـر (ان ) نـاصـبه ، و چون اين مساءله مربوط به علم نحو است خواننده را بدين علم ارجاع مى دهيم .

فما اوتيتم من شى ء فمتاع الحيوه الدنيا... 

اين آيه تفصيل و شرحى است براى مساءله روزى دادن كه قبلا بدان اشاره كرده بود، و آن را تـقـسـيـم مـى كـنـد بـه رزق عـمومى و خصوصى . رزق عمومى عبارت است از ماديات كه خـداونـد آن را هـم بـه مؤ من و هم به كافر داده . و رزق خصوصى عبارت است از آنچه نزد خـدا ذخـيـره شده براى آخرت مؤ منين به تنهايى . و به مناسبت ذكرى هم از اوصاف مؤ منين نموده و اشاره اى هم به آينده ستمكاران در قيامت مى كند.
پـس در جـمـله مـورد بـحث خطاب (اوتيتم ) - به طورى كه از سياق برمى آيد - به عـمـوم مـردم اسـت ، نـه خـصوص مشركين . و مراد از (اوتيتم من شى ء) تمامى نعمت هايى اسـت كـه خـدا به مردم روزى كرده . و اگر كلمه (متاع ) را به كلمه (حياه ) اضافه فرموده ، اشاره است به اينكه نعمت هاى مادى ، روزى قطع مى شود و ثبات و دوامى ندارد. و مـعـنـاى آيه اين است : آنچه به شما داده شده از نعمت هايى كه نزد شما است ، متاعى است كه در روزهاى اندكى از آن تمتع مى بريد.
(و مـا عند اللّه خير و ابقى للذين امنوا و على ربهم يتوكلون ) - مراد از (ما عند اللّه ) ثـواب هـايـى اسـت كـه خدا براى مؤ منين ذخيره كرده تا در آخرت به عنوان پاداش به ايـشـان بـدهـد. و لام در جـمله (للذين امنوا) لام ملك است ، و اين جار و مجرور ظرف لغوى اسـت . بـعـضـى هـم گـفـتـه انـد لام مـتـعـلق اسـت بـه كـلمـه (ابـقـى ). ولى وجـه اول روشن تر است . و بهتر بودن آنچه نزد خداست بدين جهت است كه خالص است و آميخته با ناگواريها نيست و باقى تر بودن آن براى اين است كه مانند نعمت هاى دنيا با پايان پذيرفتن دنيا پايان نمى پذيرد.
صـفـات نـيـك مـؤ مـنـيـن : اجـتـنـاب از كـبـائر و فـواحـش ، گـذشـت ، دفع ظلم از يكديگر و...)

و الذين يجتنبون كبائر الاثم و الفواحش و اذا ما غضبوا هم يغفرون 

اين جمله عطف است بر جمله (الذين آمنوا) و اين آيه با دو آيه بعدش صفات نيك مؤ منين را مـى شـمـارد. و ايـنكه بعضى از مفسرين آن را كلام تازه اى دانسته اند، حرفى است كه با سياق سازش ندارد.
و (كبائر الاثم ) عبارت است از گناهان كبيره اى كه آثار سوئش بزرگ است ، و خداى تـعـالى از جـمـله آنـهـا مـى گـسـارى و قـمـار را شـمـرده ، و فـرمـوده (قـل فـيـهما اثم كبير) و كلمه (فواحش ) جمع (فاحشه ) است كه به معناى گناه شـنيع و بى شرمانه است ، و خداى تعالى زنا و لواط را از مصاديق آن شمرده و فرموده : (و لا تـقـربـوا الزنـى انـه كـان فـاحـشـه ). و از لوط حـكـايـت كرده كه در باره لواط فرموده : (اتاتون الفاحشه و انتم تبصرون ).
(يـجـتـنـبـون كـبائر الاثم و الفواحش ) - با در نظر گرفتن اينكه اين سوره در مكه نازل شده جمله مورد بحث اشاره اى است اجمالى به احكامى كه بعد از اين در باره تحريم گناهان كبيره و فواحش تشريع مى شود.
(و اذا ما غضبوا هم يغفرون ) - اين جمله اشاره است به فضيلت عفو در هنگام غضب كه از بارزترين صفات مؤ منين است ، و به همين جهت اينطور كه ملاحظه مى كنيد تعبير كرده ، و نـفـرمـوده (و يـغفرون اذا غضبوا) چون در آن تعبير از چند جهت تاءكيد به كار رفته ، و مانند تعبير دوم عفو و مغفرت را منحصر در صورت غضب نكرده .و الذين استجابوا لربهم و اقاموا الصلوه ... 

كـلمه (استجابت ) به معناى اجابت و پذيرفتن است . و منظور از اينكه فرمود (مؤ منين پـروردگـار خـود را اسـتـجـابـت مـى كـنـنـد) بـه شـهـادت سـيـاق ايـن اسـت كـه اعـمـال صـالحـى كـه خـدا از ايـشـان خـواسـته انجام مى دهند، و اگر بعد از آن در بين همه تـكـاليـف الهـى نـام نماز را به ميان آورد و فرمود (و نماز بپا مى دارند) از باب ذكر خاص بعد از عام است وبه خاطر اهميت و شرافتى است كه نماز دارد.
عـلاوه بـر ايـنـكه از ظاهر كلام برمى آيد كه اين آيات مكى است و در مكه ساير واجبات از قـبـيـل زكـات و خـمس و روزه و جهاد واجب نشده بود. در جمله مورد بحث نيز همان حرف كه در جـمـله (و الذيـن يـجـتـنـبـون كبائر الاثم ) زديم مى آيد، يعنى اين جمله هم اشاره اى است اجـمـالى بـه ايـنـكـه بـه زودى دسـتـوراتـى در بـاره اعمال صالح مى رسد. و اين كلام در جمله ذيل نيز جارى است .
معناى مشورت و آيه (و اءمرهم شورى بينهم ) 
(و امـرهـم شـورى بـيـنـهـم ) - راغـب مـى گـويـد: كلمه (تشاور) و (مشاورت ) و (مـشورت ) به معناى استخراج راءى صحيح است ، به اينكه آدمى در مواقعى كه خودش در بـاره كارى راءى صحيح ندارد، به ديگرى مراجعه كند و از او راءى صحيح بخواهد. و ايـن كـلمـه از مـاده (شـور) گـرفـتـه شـده ، عـرب مـى گـويـد: (شـرت العـسـل ) يـعـنـى مـن عـسـل را از كـنـدويـش اسـتـخراج كردم . و در قرآن كريم نيز سخن از (مشاوره ) رفته ، فرموده : (و شاورهم فى الامر).
و كـلمـه (شـورى ) بـه مـعـناى آن پيشنهاد و امرى است كه در باره اش مشاوره شود. اين كـلمـه نيز در قرآن آمده ، فرموده : (و امرهم شورى بينهم ). و بنابراين معناى آيه چنين مـى شـود: مـؤ مـنـين آنهايند كه هر كارى مى خواهند بكنند، در بينشان شورائى مى شود كه پـيرامونش مشورت مى كنند. و از گفتار بعضى از ايشان برمى آيد كه كلمه (شورى ) مصدر است ، و بنا به گفته آنان معنا چنين مى شود: كار مؤ منين مشاورت در بين خويش است .
و بـه هـر حال چه به آن معنا باشد و چه به اين معنا، در اين جمله اشاره اى است به اينكه مـؤ مـنـيـن اهـل رشـدنـد، و كـارى مى كنند كه در واقع هم بايد بكنند، و در به دست آوردن و اسـتـخـراج راءى صـحـيـح دقـت بـه عـمـل مـى آورنـد، و بـه ايـن مـنـظـور بـه صـاحـبـان عـقل مراجعه مى كنند. در نتيجه آيه شريفه قريب المعنى با آيه شريفه (الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه ) خواهد بود.
(و مـمـا رزقـنـاهـم يـنـفـقـون ) - ايـن جـمـله اشـاره اسـت بـه ايـنـكـه مـؤ مـنـيـن مال خود را در راه رضاى خدا انفاق مى كنند. 

و الذين اذا اصابهم البغى هم ينتصرون 

راغب مى گويد: كلمه (انتصار) و كلمه (استنصار) هر دو به معناى طلب يارى است . و بنا به گفته وى معناى آيه چنين مى شود: مؤ منين كس