نى اند كه چون ببينند به يكى از مؤ منين ظلم شده از ديگران طلب نصرت مى كنند، و چون همگى بر سر حق متفق و چون يك تن واحـدنـد، قـهـرا اگـر بـه يـكـى از ايـشـان ظـلم شـود مـثـل ايـن اسـت كـه بـه هـمـه ايـشـان ظـلم شـده ، يـك دل و يـك جـهـت در مقابل آن ظلم مقاومت نموده ، نيروى خود را در يارى او بكار مى بندند.
و از بـعـضـى از اهـل لغت نقل شده كه گفته اند: كلمه (انتصار) به معناى (تناصر) (يارى طرفينى ) است ، نظير (اختصام ) كه به معناى تخاصم (دشمنى طرفينى ) است ، و (اسـتـبـاق 9 و (تـسـابـق ) كـه بـه مـعـنـاى مـسـابـقـه طرفينى است . و معناى آيه بـنـابـراين قول روشن است . و به هر حال چه به آن معنا باشد و چه به اين معنا، مراد از آيه شريفه اين است كه .
براى رفع ظلم مقاومت مى كنند. پس اين آيه با جمله قبلى كه مى فرمود: (و چون خشم مى گـيـرنـد عـفـو مـى كنند) منافات ندارد، براى اينكه مقاومت در برابر ظلم و جلوگيرى از ايـنـكـه در اجـتماع رخنه يابد بر هر كسى كه قدرت بر آن داشته باشد به حكم فطرت واجـب اسـت ، هـمچنان كه فرموده : (و ان استنصروكم فى الدين فعليكم النصر) و نيز فرموده : فقاتلوا التى تبغى حتى تفى ء الى امر اللّه ).

و جزاؤ ا سيئه سيئه مثلها... 

ايـن آيـه حـكم مظلوم را كه طلب يارى مى كند بيان مى نمايد كه چنين كسى در انتصار خود مى تواند در مقابل ستمگر رفتارى چون رفتار او داشته باشد كه چنين تلافى و انتقامى ظلم و بغى نيست .
وجـــه ايـــنـــكـــه در جـــمـــله (و جـــزاء ســـيـــئة ســـيـــئه مـثـلهـا)عمل متقابل مظلوم در برابر ظالم را (سيئه ) ناميد
در ايـنـجـا ايـن سؤ ال پيش مى آيد كه اگر تلافى مظلوم ، ظلم و بغى نيست چرا آيه مورد بـحـث آن را هـم (سـيـئه ) خـوانـده ؟ بـعـضـى در پـاسـخ از آن گـفـتـه انـد: چـون در مقابل سيئه ستمگر قرار گرفته ، همچنان كه قرآن كريم در جاى ديگر فرموده : (فمن اعـتـدى عـليـكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم ). زمخشرى در پاسخ گفته : از اين رو هـر دو عـمـل را سيئه و بد خوانده كه با هر كس چنان رفتار شود ناراحتش مى كند، ظالم با ظلم خود مظلوم را ناراحت مى كند و مظلوم هم با انتقام خود ظالم را، پس در آيه شريفه حقيقت مـعـنـاى كـلمـه رعـايـت شـده . البـتـه ايـن نـكـتـه را هم گنجانده كه مجازات ظلم ظالم بايد مـثـل آن بـاشـد، نـه بـيـشـتـر، كـه در ايـن صـورت عـمـلى اسـت پـسـنـديـده و گـر نـه عمل زشتى خواهد بود.
(فـمن عفا و اصلح فاجره على اللّه ) - وعده جميلى است به كسانى كه به جاى انتقام عفو و اصلاح مى كنند. و ظاهرا مراد از اصلاح اين باشد كه مظلوم بين خود و پروردگارش را اصـلاح كـند. بعضى هم گفته اند: مراد از اصلاح ، اصلاح بين خود و ظالم بر خويش ‍ است ، به اينكه عفو و اغماض كند.
سه وجه در بيان (انه لا يحب الظالمين ) 
(انـه لا يـحـب الظـالمين ) - بعضى از مفسرين در بيان اين جمله گفته اند: اين جمله مى خـواهـد بـفـهـماند خداى تعالى به خاطر علاقه و محبت به ظالم ، مظلوم را به عفو تشويق نكرده ، بلكه خواسته است مظلوم به ثواب جزيلى برسد، چون به او محبت دارد.
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: مـراد از ايـن جـمـله تـفـهـيـم ايـن مـعـنـا اسـت كـه خـدا بـه هـر حـال ظـالم را دوسـت نـمـى دارد، چـه ايـنـكـه قصاص از او گرفته باشند، و چه نگرفته باشند به خاطر اينكه او به حقوق ديگران تجاوز كرده است .
ايـن دو وجـه هـر چـنـد در جـاى خـود حـرف درسـتـى اسـت ، ليـكـن سياق آيه و مخصوصا با حـائل شـدن جـمـله (فـمـن عـفـا و اصـلح فـاجـره عـلى اللّه ) در بـيـن تعليل (انه لا يحب الظالمين ) و مطلب تعليل شده ، يعنى (و جزاو سيئه سيئه مثلها) با آن نمى سازد.
و نـيـز مـمـكـن اسـت جـمـله (انـه لا يـحـب الظـالمـيـن ) تـعـليـلى بـاشـد بـراى ايـن اصل كه جزاى بدى ، بدى است ؛ بدون در نظر گرفتن همانندى و مساوات .

و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئك ما عليهم من سبيل ...لمن عزم الامور 

ضـمـير در كلمه (ظلمه ) به مظلوم برمى گردد، و اضافه ظلم به اين ضمير از باب اضافه مصدر به مفعول خودش است .
مظلوم حق مقابله به مثل دارد گو اينكه صبر و گذشت فضيلتى برتر است 
اين سه آيه توضيح و پيش گيرى از شبهه اى است كه ممكن است از آيه قبلى كه فرمود: (فـمـن عـفـا و اصـلح فـاجره على اللّه ) به ذهن آيد، چون ممكن بود كسى كه بر او ظلم شـده تـوهم كند: اين دستور حق انتصار او را ضايع كرده ، و خلاصه اجازه داده همه مظلومين از حـق خـود صـرفـنـظر كنند. لذا براى دفع اين شبهه فرمود: (كسانى كه بعد از ستم ديدن در مقام گرفتن حق خود برآيند هيچ مانعى جلوگيرشان نيست ) و در شرع الهى هيچ مجوزى نيست كه حق آنان را باطل كند.
نـكـتـه اى كـه در ايـنـجـا لازم اسـت يـادآورى شـود ايـن اسـت كـه اگـر در اول آيه ضمير مفرد (ظلمه ) را به موصول (من ) برگردانده ، و در آخر ضمير جمع (عـليـهم ) به همان موصول برگردانده ، عيبى ندارد چون ضمير مفرد به اعتبار لفظ (من ) مى باشد، و ضمير جمع به اعتبار معناى آن .
نـكـتـه ديگر، اينكه فرمود: تنها محكوميت از آن كسانى است كه به مردم ظلم مى كنند، و مى خـواهـنـد بـدون حـق در زمـيـن طـغـيـان كـنـنـد آرى ستمكاران محكومند به اينكه از ايشان انتقام گرفته شود، و اين معنا را در ذيل كلام تاءكيد نموده و فرموده : (اولئك لهم عذاب اليم ).
سـوم ايـنـكـه فـرمود: (و لمن صبر و غفر ان ذلك لمن عزم الامور) و بيان كرد كه دعوت بـه صـبـر و عـفـو بـه ايـن مـعـنـا نـيـسـت كـه حـق انـتـصـار و دفـع ظـلم از خـود بـاطـل شـود، بـلكـه ارشـاد بـه فـضـيـلتـى اسـت كـه از تـمـامـى فـضـائل مـهم تر است ، چون در مغفرت و عفو صبرى است كه از مصاديق عزم الامور است . و آنـگـاه كـلام را هـم بـا لام قـسـم تاءكيد كرد، و هم با لام تاءكيد كه بر سر خبر (ان ) آورده ، چون به مضمون اين كلام عنايت داشته .

و من يضلل اللّه فما له من ولى من بعده ... 

بعد از آنكه مؤ منين را با اوصافشان ذكر كرد كه نزد خدا رزقى ذخيره شده دارند، رزقى كـه سـعادت آخرتشان را تاءمين مى كند، رزقى كه خدا ايشان را به آن رهنمون شده ، اينك در ايـن جـمـله به وضع غير مؤ منين يعنى ستمكاران ماءيوس از چنين هدايتى و محروم از چنان رزق كريمى پرداخته ،

وصف حال غير مؤ منين در روبرو شدن با عذاب الهى 
مى فرمايد: خداى سبحان ايشان را به خاطر كفر و تكذيبشان گمراه كرده ، در نتيجه به آن رزقى كه نزد پروردگار است دست نمى يابند، و به آن سعادتمند نمى گردند، و جز او وليـى ندارند تا متولى امرشان باشد، و رزقى را كه از آن محروم شده اند به ايشان بـدهـد، در نـتـيـجه دست خالى خواهند بود، و وقتى عذاب را مشاهده مى كنند آرزو مى كنند اى كاش به دنيا برگردند تا عمل صالح كنند، و مانند مؤ منين سعادتمند گردند.
(و مـن يـضـلل اللّه ...) - ايـن جـمـله از قـبـيـل بـه كـار بـردن سـبـب (اضـلال خـدا، و نـداشـتـن وليـى غير از خدا، و محروميت از هدايت و رزق كريم ) در جاى مسبب (هدايت و رزق كريم ) است .
(و تـرى 