لظـالمـيـن لمـا راءو العـذاب يـقـولون هـل الى مـرد مـن سبيل ) - اين جمله اشاره است به آرزوى ظالمين براى برگشتن به دنيا بعد از آنكه از سعادت نوميد شدند و عذاب را مشاهده كردند.
كلمه (ترى ) گو اينكه خطاب به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) است ، اما نـه از آن جهت كه رسول او است ، بلكه از اين جهت كه مى تواند ببيند. پس در حقيقت خطاب بـه عـمـوم اسـت . و معنايش اين است : تو مى بينى و همه بينندگان مى بينند. و اشاره است بـه ايـن كـه آنها وقتى اين آرزو را مى كنند كه عذاب را مشاهده مى نمايند. و كلمه (مرد) به معناى (رد) است .

و تريهم يعرضون عليها خاشعين من الذل ينظرون من طرف خفى 

ضـمـيـر در (عـليها) به (نار) برمى گردد. گو اينكه قبلا نام آن برده نشده بود ولى مـقـام بر آن دلالت داشت . و كلمه (طرف خفى ) به معناى نگاه ضعيف است ، و اگر نـگـاهـى ضـعـيـف به آتش دوزخ و مكاره هول انگيز قيامت مى كنند، براى اين است كه نه مى تـوانـنـد آن را نـاديـده گرفته ، و خود را به غفلت بزنند، و نه برايشان امكان دارد كه درسـت و حـسـابـى بـه آن نـگـاه كـنـنـد و چـشـم را از آن پـر سـازنـد، در مـثـل بـمـانـنـد كـسـى هـستند كه قاتلش با شمشير بالاى سرش ايستاده ، چنين كسى نگاهى ضعيف به شمشير او مى كند. بقيه الفاظ آيه روشن است .
مـعـنـاى جمله (ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم و اهليهم ) و اينكه گوينده آن كيانند ودر كجا آن را مى گويند
(و قـال الذيـن امـنـوا ان الخـاسرين الذين خسروا انفسهم و اهليهم يوم القيمه ) - يعنى خـاسـرانـى كـه تـمامى خسران ها و حقيقت آن در ايشان جمع است ، كسانى هستند كه در قيامت نـفـس خـود و اهـل خـود را خـاسـر كـردنـد، يـعـنـى خـود را از نـجـات مـحـروم نـمـوده و از اهل خود نيز بهره مند نمى شوند.
بـعـضـى از مـفـسرين گفته اند: منظور از اهل خاسران ، همسران حورى و خدمتگزاران بهشتى است ، كه اگر ايمان آورده بودند از آنها بهره مند مى شدند.
و ايـن حـرف بـدى نـيـسـت ، براى اينكه از آيات وراثت بهشت برمى آيد كه هر انسانى از بـهـشـت و نـعـمـتـهـاى آن سهمى دارد. كفار سهم خود را در دنيا از دست داده اند، در نتيجه مى تـوان گـفـت مـعـنـاى خسران خود و اهل خود اين است كه خود را دوزخى نموده ، و از حوريان و خدمتگزاران بهشتى خود را محروم ساخته اند.
ايـن سـخن را در آيه شريفه به مؤ منين نسبت داده ، و مؤ منين در قيامت اين سخن را مى گويند هـر چـنـد در آيـه شـريـفه از آن با فعل ماضى تعبير كرده و ليكن اين تعبير براى افاده حـتـمـى بودن قيامت است ، پس اينكه بعضى پنداشته اند كه اين سخنى است كه مؤ منين در دنـيـا مـى گـويـنـد، پـنـدار صـحـيـحـى نـيـسـت ، بـراى ايـنـكـه در مـثل مقامى كه آيات مورد بحث در آن است ، معنا ندارد خداى تعالى آن را به مؤ منين موجود در دنيا نسبت دهد.
نكته ديگر اينكه گويندگان اين سخن در قيامت همه مؤ منين - حتى افراد ضعيف الايمان - نـيـسـتند، بلكه مؤ منينى هستند كه ايمان كامل دارند، همانهايى كه در قيامت اجازه دارند سخن بـگـويـنـد، و هـر چـه هـم مـى گـويـنـد حق محض است ، مانند اصحاب اعراف و شهداء، يعنى گـواهـان اعـمال ، كه قرآن در باره شان فرموده : (يوم يات لا تكلم نفس الا باذنه ) و نـيـز فـرمـوده : (لا يـتـكـلمـون الا مـن اذن له الرحـمـان و قال صوابا).
پـس نـبـايـد اعـتـنـاء كرد به گفته آن كس كه گفته : اين كلام كه خدا به مؤ منين نسبت داده دلالت مـى كـند بر شدت خوشحالى مؤ منين از نجات از خسران ، و از كرامتى كه خدا در آن روز بـه ايـشان روزى مى كند. چون اگر كلام ، كلام همه مؤ منين باشد، بايد همه مردم كه در عرصه محشر جمعند و قدرت سخن گفتن دارند آن را بگويند، همانطور كه كلمه (ترى ) خطاب به همه كسانى است كه قدرت ديدن دارند.
(الا ان الظـالمـيـن فـى عـذاب مـقـيـم ) - ايـن جـمـله عـذاب را بـر اهـلش مسجل مى كند، و مى فرمايد ستمكاران عذابى دائم و غير منقطع دارند. بعضى جائز دانسته اند كه تتمه كلام مؤ منين باشد.

و ما كان لهم من اولياء ينصرونهم من دون اللّه ... 

ايـن تـعـبير، يعنى تعبير (ما كان لهم ) براى اين بوده كه بفهماند ادعايى كه در دنيا مـى كـردنـد كـه مـا اوليايى داريم دعوى باطلى بود، پس ‍ آوردن كلمه (كان ) به اين مـنظور بوده و گر نه مى فرمود: (ما لهم من ولى ) همچنان كه در آيه 31 فرمود: (و ما لكم من دون اللّه من ولى ).
(و مـن يـضـلل اللّه فـمـا له مـن سـبـيـل ) - ايـن جـمـله صـلاحـيـت آن را دارد كـه تـعـليـل صـدر آيـه ، و هـم بـه مـنـزله نـتـيـجـه اى بـراى تـمـامـى مـطـالب قبل باشد، مطالبى كه در باره عقاب ستمكاران بيان كرد. و هم نوعى انعطاف به مساءله تـشـريـع شـريـعـت بـه وسـيـله وحـى بـاشـد كـه در اوائل سوره بيان مى داشت چون در آنجا همه گفتگو در باره شريعت بود كه راه به سوى سعادت است ، و در اين جمله مى فرمايد كسانى كه خدا گمراهشان كرده راهى ندارند.
پس اين جمله كنايه است از اينكه هيچ راهى به سوى سعادت نيست ، مگر راهى كه خدا آن را براى بندگانش و از راه وحى و رسالت تشريع كرده ، پس كسى كه خدا به جرم كفرش و تـكـذيـبـش گـمـراه ساخته ، او ديگر هيچ راهى ندارد كه با آن به سوى سعادت عقبى و نجات از عذاب و هلاكت هدايت شود.

اسـتـجـيـبـوا لربـكم من قبل ان ياءتى يوم لا مرد له من اللّه ما لكم من ملجا يومئذ و ما لكم من نكير 

ايـن آيـه شريفه مردم را دعوت مى كند به اينكه فرمايشات خدا و انذار او از روز قيامت در آيـات قـبـل را بـپـذيـرنـد، ايـن آن چيزى است كه از سياق استفاده مى شود. و اينكه بعضى گفته اند: مراد از كلمه يوم روز مرگ است ، صحيح نيست .
مفاد جمله : (يوم لا مرد له من الله ) درباره قيامت 
و كلمه (لا) در جمله (لا مرد له من اللّه ) لاى نفى جنس است ، و كلمه (مرد) اسم لا، و كـلمـه (له ) خـبـر آن اسـت ، و جـمـله (مـن اللّه ) حـال از كـلمـه مـرد اسـت . و مـعـنـايـش ايـن اسـت : بـپـذيـريـد دعـوت پـروردگـارتـان را قـبـل از فـرا رسـيـدن روزى كه از طرف خدا ردى و برگشتى برايش نيست ، يعنى آمدن آن روز قـضـاى حـتـمـى اسـت كـه خـدا بـه هيچ وجهى آن را بر نمى گرداند. پس در حقيقت اين تـعـبير به منزله تعبير (لا ريب فيه ) است ، كه در قرآن كريم روز قيامت مكرر به آن وصف شده .
مفسرين براى اين جمله ، يعنى جمله (يوم لا مرد له من اللّه ) وجوهى ديگر و اعراب هايى ديگر ذكر كرده اند كه در نقل آن هيچ فايده اى نيست .
(مـا لكـم مـن مـلجـا يـومـئذ و مـا لكم من نكير) - كلمه (ملجا) مانند (ملاذ) به معناى پـناهگاهى است كه بدان پناه مى برند. و كلمه (نكير) - به طورى كه گفته اند - مـصدر و به معناى (انكار) است . و معناى جمله اين است كه : شما در آن روز از ناحيه خدا پـنـاهـگـاهـى نداريد، و نمى توانيد آنچه از شما سر زده انكار كنيد، چون حقايق از هر جهت ظاهر و هويدا مى گردد.

فان اعرضوا فما ارسلناك عليهم حفيظا ان عليك الا البلاغ 

در ايـن آيـه شـريـفـه از خـطـاب بـه كـفـار عـدول كـرده و خـ