ـاب را مـتـوجـه رسـول خـدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) نمود، تا به آن جناب اعلام فرمايد ماءموريتى كه به دوش وى نهاده تنها تبليغ رسالت است ، نه بيشتر از آن ، او را فرستاده تا دين خـدا را بـه مـردم ابـلاغ كـنـد، نـه ايـنـكـه نـگـهـبـان مـردم و مـسـؤ ول ايـمـان و اطاعت آنان باشد، تا خود را موظف بداند ايشان را از اعراض باز بدارد، و در اين راه خود را به تعب اندازد تا شايد مردم به وى روى آورند.

و انـا اذا اذقنا الانسان منا رحمه فرح بها و ان تصبهم سيئه بما قدمت ايديهم فان الانسان كفور 

(فرح ) به رحمت كنايه است از اشتغال به نعمت و فراموش كردن منعم . و مراد از سيئه مصيبتى است كه انسان را بد حال سازد. و جمله (فان الانسان كفور) از باب وضع ظاهر در مـحـل ضمير است ، چون جا داشت بفرمايد (فانه كفور)؛ زيرا قبلا نام انسان در كلام آمده بود، و اگر دو باره كلمه انسان را تكرار كرد، براى اين است كه مذمت و ملامت انسان را مسجل كند.
توبيخ انسان متنعم سرگرم به دنيا 
و در آيه شريفه اشاره اى هم به اين معنا به چشم مى خورد كه اعراض آنان و توبيخ خدا از ايشان به عنوان انسان سرگرم به دنيا است ، چون طبع چنين انسانى غفلت از خدا است ، هـر چـه هـم نعمت را به يادش آورند خوشحالى از نعمت نمى گذارد به ياد خدا بيفتد و هر چـه هـم عـذاب و مـصـيـبـتـى كه ثمره كارهاى سابق اوست به يادش آورند، باز طبع كفران گـرش نـمـى گـذارد بـه يـاد پـروردگارش بيفتد، پس ‍ چنين كسى همواره در غفلت از ياد پـروردگـار خـويـش اسـت ، چـه در نـاز و نعمت باشد و چه در عذاب ، پس ديگر بعيد است دعوت او مؤ ثر افتد و موعظت به او سود بخشد.

لله ملك السموات و الارض يخلق ما يشاء... عليم قدير 

ايـن آيـه و آيـه بـعـدش مـتـصـل بـه آيـه قـبـلنـد، چـون در آيـه قـبل مى فرمود (خداوند وقتى رحمت خود را به مردم مى چشاند چنين و چنان مى كنند، و چون مصيبتى به آنان مى رسد چنين و چنان مى كنند) و در اين دو آيه مى فرمايد (ملك آسمانها و زمـين از آن خداى سبحان است ، آنچه مى خواهد خلق مى كند)، پس كسى كه رحمت او را مى چشد، نبايد خوشحالى كند، و سرگرم آن رحمت شده صاحب رحمت را فراموش نمايد، و نيز كسى كه مصيبتى به او مى رسد نبايد نعمت هاى او را كفران كند، و به چون و چرا بپردازد چون خلقت و امر به دست خداست ، كسى كه مشمول رحمت او قرار گرفته ، بايد در هر آنى بـه يـاد او افـتـد، و شـكـرش را بـه جـاى آورد، و كـسـى كـه مشمول مصيبتى قرار گرفته ، بايد باز هم به سوى او برگردد.
ليكن عيبى كه در اين توجيه هست اين است كه اين توجيه وقتى درست است كه در آيه قبلى هم رحمت را به خدا نسبت داده باشد و هم مصيبت را، ولى اينطور نكرده ، بلكه مصيبت و سيئه را به خود مردم نسبت داده ، و آن را اثر كارهاى زشتشان دانسته ، پس ‍ نمى شود در اين آيه هـر دو قـسـم و هـر دو حـال را بـه مـشـيت خدا نسبت داده ، ايشان را دعوت كند به اينكه در هر حال تسليم خدا شوند.
بـه هـر حال جمله (لله ملك السموات و الارض يخلق ما يشاء) ملك و سلطنت بر سراسر جـهـان را مـنـحـصـر در خـداى تعالى نموده و خلقت را منوط و مستند به مشيت او مى كند بدون اينكه در اين بين چيزى باشد كه مشيت را بر او واجب كند، و يا مضطرش كند بر خلقت .
(يهب لمن يشاء اناثا و يهب لمن يشاء الذكور) - كلمه (اناث ) جمع كلمه (انثى ماده ) اسـت ، و كـلمـه (ذكـور) و هـمـچنين (ذكران ) جمع كلمه (ذكر نر) هستند، و ظاهر مـقـابـله بين ذكور و اناث اين است كه مراد اين باشد كه به هر كس بخواهد تنها اناث مى دهـد، و بـه هر كس بخواهد فقط ذكور مى دهد، و به همين جهت جمله (لمن يشاء) را تكرار كـرده . بـعضى در اينكه چرا در آيه شريفه كلمه (اناث ) را بدون الف و لام ، و كلمه (ذكور) را با الف و لام آورده گفته اند: براى اينكه ذكور مطلوب مردم و معهود در اذهان آنها است ، مخصوصا عرب كه تنها فرزند ذكور را فرزند مى دانستند.
(اويزوجهم ذكرانا و اناثا) - يعنى : و يا آنكه بين آن فرزندان جمع مى كند در حالى كـه هـم پـسران باشند و هم دختران . و بنابراين ، كلمه (تزويج ) در اينجا به معناى جمع كردن است .
(و يـجـعـل مـن يـشـاء عقيما) - يعنى : و هر كس را بخواهد عقيم و نازا مى كند يعنى از او فرزند نشود، و از همسرش نيز فرزندى نيايد، و چون اين معنا خود قسمتى جداگانه بود، لذا مـانـنـد دو قـسـم قـبـلى آن را هم مقيد به مشيت فرمود، و اما آن قسم كه جمع بين ذكران و اناث بود چون در حقيقت جمع بين دو قسم اول و دوم بود، ديگر مقيد به مشيتش نفرمود.
(انـه عـليـم قـديـر) - ايـن جـمـله تـعـليـل مـطـلب قـبـل اسـت ، و بـه آيـه چـنـيـن مـعـنـا مـى دهـد: چون خدا دانا است آنچه زياد مى كند به خاطر جهل نيست ، و چون قادر است آنچه كم مى كند نيز به خاطر عجز نيست .
بحث روايتى 
چند روايت درباره تقدير روزى از جانب خداوند سبحان 
در الدر المـنـثـور اسـت كـه حـاكم - وى حديث را صحيح دانسته - و بيهقى از على (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: آيه (و لو بسط اللّه الرزق بعباده لبغوا فى الارض ) در باره اصحاب صفه نازل شده كه همواره مى گفتند: اى كاش ما هم مى داشتيم .
مـؤ لف : بـنـابـرايـن روايـت ، بـايـد آيـه شـريـفـه در مـديـنـه نـازل شـده بـاشـد، و ليـكـن روايـت بـه تـطـبـيـق شـبـيـه تـر اسـت ، تـا بـه شـاءن نزول .
و در تفسير قمى در ذيل آيه (و لو بسط اللّه الرزق لعباده لبغوا فى الارض ) از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: اگر خدا رزق را بسط مى داد مردم طغيان مى كـردنـد، و ليـكن مردم را محتاج يكديگر كرد تا يكى كارفرماى ديگرى باشد، چون اگر هـمـه را ثـروتـمـنـد مـى كـرد بـغـى و سـتـم مـى كـردنـد، (و لكـن يـنـزل بـقـدر مـا يـشـاء) و ليـكـن هـر چـه بـخـواهـد نـازل كـنـد بـه انـدازه نـازل مـى كـنـد، آن مـقـدارى كـه مـى دانـد صـلاح بـه حـال ايـشـان ، و بـه ديـن و دنـيـاى ايـشـان اسـت (انـه بـعـبـاده خبير بصير)، چون او از حال بندگان خود با خبر و بصير است .
و در مـجـمـع البـيـان اسـت كـه انـس از رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) از جـبـرئيـل از خـداى تـعـالى نـقـل كـرده كـه فـرمود: بعضى از بندگان من جز مريض بودن صـلاحـشـان نـيـسـت و اگـر سـالم بـشـوند فاسد مى گردند. و بعضى از بندگان من جز سـلامـتـى آنـهـا را صالح نمى كند، اگر آنها را مريض كنم فاسد مى شوند. و بعضى از بـنـدگـان مـن جـز توانگرى و بى نيازى اصلاحشان نمى كند، و اگر من آنها را فقير كنم فـاسـد مـى شـونـد. بـعضى ديگر از بندگانم هستند كه جز فقر و تهيدستى اصلاحشان نمى كند، اگر من آنها را توانگر كنم فاسد مى شوند آرى من امر بندگانم را تدبير مى كنم ، چون به وضع دلهاى آنان آشنايم .
و در تـفـسير قمى است كه پدرم از ابن ابى عمير، از منصور بن يونس ، از ابى حمزه ، از اصـبـغ بـن نباته ، از امير المؤ منين (عليه السلام ) برايم حديث كرد كه گفت از آن جناب شـنـيدم كه مى فرمود: من برايتان حديثى مى گويم كه بر هر مسلمانى سزا