ين وسيله هدايت نموده ، و ديگر اينكه انبياء را تسديد و تاءييد نموده و به اعمال صالح هدايت و ارشاد فرموده است .
و بـنـابـرايـن فـرض ، آيـه شـريـفـه در مـقـام تـصـديـق رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) مـى بـاشد، آن جناب را در ادعاى رسالتش و ايـنـكـه كتابش از ناحيه خدا و به وحى او است تصديق مى كند. و نيز در ادعايش به اينكه خـودش بـه آنـچه مردم را بدان دعوت مى كند ايمان دارد، تصديق مى نمايد. پس در نتيجه آيـه شـريـفـه در مـعـنـاى آيـه (انـك لمـن المـرسـليـن عـلى صـراط مـسـتـقـيـم تنزيل العزيز الرّحيم ) خواهد بود، چون اين آيه هم رسالت و ايمان آن جناب را تصديق مى كند.
(و انك لتهدى الى صراط مستقيم ) - اين جمله اشاره است به اينكه آنچه پيامبر اسلام مـردم را بـه سويش هدايت مى كند صراط مستقيم است ، و همان چيزى است كه خدا مردم را به سـويـش هـدايت مى كند، پس هدايت خدا و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) يك هدايت است ، و دعوتشان يك دعوت است .
بـــيـــان ايـــنكه صراط خدايى كه مالك آسمان ها و زمين است مستقيم و منتهى به سعادت مىباشد 

صراط اللّه الذى له ما فى السموات و ما فى الارض ... 

اين آيه شريفه صراط مستقيم را كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) مردم را به سـويـش دعـوت مى كند، بيان مى نمايد، و در آن خدا را به (كسى كه آنچه در آسمانها و زمـيـن اسـت از آن او اسـت ) تـوصـيـف مـى كـنـد تـا بـفـهـمـانـد دليـل اسـتـقـامـت صراط خدا چيست ، چون وقتى ملك هر چيزى از آن خداى تعالى باشد، قهرا مالك غايتى هم كه هر چيز به سوى آن غايت سير مى كند و سعادتى كه به سويش متوجه اسـت نـيـز مـى بـاشـد. پـس در نـتـيجه غايت و سعادت هر موجودى همان چيزى است كه خداى تـعـالى براى آن معين كرده ، و راه به سوى آن سعادت و طريقى كه بايد سلوك كنند تا بـه سـعـادت خـود برسند همان طريقى است كه خدا تشريع و بيان نموده ، و احدى غير از خـدا مـالك هـيـچ چيز نيست تا براى مملوك خود غايتى معين و نهايتى مقرر نمايد. و يا براى رسـيـدن مملوكش به سعادت خاص خود راهى براى او تشريع كند. پس سعادتى كه خداى سـبـحـان به سوى آن دعوت مى كند، سعادت حقيقى انسانها است ، و راهى هم كه او بشر را به پيمودن آن دعوت نموده تا به سعادتشان منتهى كند، راه حقيقى و صراط مستقيم است .
تنها صراط مستقيم صراط خداوند است 
(الا الى اللّه تـصـيـر الامـور). اين جمله بشر را به لازمه مالكيت خدا نسبت به آنچه در آسـمـانـهـا و زمـيـن اسـت هشدار مى دهد، چون لازمه اين مالكيت اين است كه امور خلق كه مملوك اويـند نيز راجع به وى باشد، و لازمه اين هم آن است كه راهى هم كه خلق پيش ‍ مى گيرد و روشـى كه در زندگى طى مى كند - از آنجا كه آن نيز يكى از امور خلق است - راجع بـه او بـاشد، پس تنها صراط مستقيم صراط اوست . و اگر به جاى اينكه بفرمايد (الا الى اللّه مـصـيـر الامـور) فـرمود: (تصير الامور) و به مضارع تعبير فرمود، براى افاده استمرار بود، و مى خواهد بفهماند برگشت امور خلق به خداى تعالى دائمى است .
و در اين جمله علاوه بر هشدارى كه بيانش گذشت ، اشعارى هم به علت وحى و تكلم الهى دارد، چـون وقـتـى بـنـا شـد مـصـيـر اشياء و بازگشت مخلوقات به سوى خدا باشد لاجرم بـراى هـر نوع از انواع موجودات راه مخصوصى است به سوى خدا كه بايد آن راه را طى كند، و بر خداست كه هر نوعى را به سوى راه مخصوص به خودش هدايت فرمايد و او را بـه سـوى غـايـت و هـدفـش راه نـمـايـد، هـمـچـنـان كـه فـرمـوده : (و عـلى اللّه قـصـد السبيل ) و همين خود سخن گفتنى است از خدا با هر نوعى از انواع موجودات ، به زبانى كـه مـنـاسـب بـا ذات آن اسـت ، كـه وقـتـى آن را بـا انـسـان مـقـايـسه كنيم ، نامش را وحى و ارسال رسول مى گذاريم .
بـعـضـى از مفسرين گفته اند: تعبير به مضارع در جمله (تصير الامور) به منظور اين اسـت كـه بر آينده دلالت كند، نه استمرار، و منظور اين است كه بفهماند در آينده يعنى در قـيـامـت بـازگـشت همه به سوى خداست ، و اين خود وعده خيرى است براى راه يافتگان به سـوى صـراط مـسـتـقـيـم ، و تـهـديـد و وعيدى است براى گمراهان از آن صراط، ولى وجه اول روشن تر است .
بحث روايتى 
(روايـــاتـــى دربـــاره اقـــســـام وحـــى نـــازل بـــر پـــيـــامـــبـــر (ص )، ايـــمـان آن حـضـرتقبل از بعثت و...) 
در الدر المـنـثـور است كه بخارى و مسلم و بيهقى از عايشه روايت كرده اند كه : حارث بن هـشام از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) پرسيد: چگونه بر تو وحى مى شود؟ فرمود: گاهى فرشته اى نزدم مى آيد به صورت صلصله جرس كه در پيش رويم صدا مى كند و من از صداى او آنچه را كه مى خواهد بفهماند حفظ مى كنم ، و اين قسم وحى از هر قـسـم ديـگرى بر من سخت تر است . و گاهى فرشته اى به صورت مردى نزدم ظاهر مى شود و با من حرف مى زند و من سخنانش را حفظ مى كنم .
عـايـشـه مـى گـويـد: مـن خـود ديده ام كه گاهى در روزهاى بسيار سرد، وحى بر آن جناب نـازل مـى شـد و چـون از او جـدا مى شد با اينكه روز سردى بود عرق از پيشانى مباركش سرازير مى گرديد.
و در كـتـاب تـوحـيـد بـه سـنـد خـود از زراره روايـت كـرده كه گفت : به امام صادق (عليه السـلام ) عـرضـه داشـتـم : فـدايـت شـوم ! آن غـشـى كـه بـه رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) هـنـگـام نـزول وحـى دست مى داده چگونه بوده است ؟ زراره مى گويد: امام (عليه السلام ) فرمود: ايـن در آن قـسـم وحـى بـوده كه بين آن جناب و خداى تعالى هيچ واسطه اى نبوده ، و خداى تـعـالى خـودش بـراى آن جـنـاب تـجـلى مى كرده . مى گويد سپس امام در حالى كه اظهار خشوع مى كرد فرمود: اين همان نبوت است اى زراره .
و در عـلل الشـرايـع بـه سـنـد خـود از ابن ابى عمير، از عمرو بن جميع ، از ابى عبداللّه (عـليـه السـلام ) روايـت كـرده كـه فـرمـود: جـبـرئيـل هـر وقـت بـر آن جـنـاب نـازل مـى شـد مـانـنـد يـك غـلام پـيـش رويـش مـى نـشـسـت ، و هـر وقـت هـم داخل مى شد اجازه مى گرفت .
و شيخ در امالى به سند خود از ابى عمير، از هشام بن سالم ، از امام صادق (عليه السلام ) روايـت آورده كـه گـفـت : يـكـى از اصـحـاب مـا بـه آن جناب عرضه داشت : اصلحك اللّه ، رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) گـاهـى در حـال طـبـيـعـى مـى فـرمـود: جـبـرئيـل چـنـيـن گـفـت ، و يـا مـى فـرمـود: ايـن جـبـرئيل است كه مرا دستور مى دهد چنين كنم ، و گاهى هم براى گرفتن وحى بى هوش مى شـد، چـرا چنين بود؟ امام صادق (عليه السلام ) در پاسخش فرمود: هر وقت مستقيما و بدون وسـاطـت جـبـرئيـل بـه آن جـنـاب وحى مى شد، آن حالت به آن جناب دست مى داد، به خاطر ايـنـكـه گـرفـتـن وحـى از خـداى تـعـالى سـنـگـيـن و دشـوار بـود. و هـر وقـت جـبـرئيـل بـيـن خـداى تـعـالى و آن جـنـاب واسـطـه مـى شـد آن حـالت دسـت نـمـى داد، و در حـال طـبـيـعـى مـى فـرمـود: جـبـرئيـل بـه مـن چـنـيـن گـفـت . و يـا مـى فـرم