 
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلاً لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (10)‏ 
وَالَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتاً كَذَلِكَ تُخْرَجُونَ (11) 
وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ (12) 
لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ (13) 
وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ (14) 

ترجمه آيات

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. حم (1).
سوگند به كتاب روشنگر (2).
كه ما آن را خواندنى عربى كرديم ، شايد تعقيل كنيد (3).
و سـوگـند كه اين خواندنى قبلا در ام الكتاب نزد ما بود، كه مقامى بلند و فرزانه دارد (4).
آيـا بـه جـرم اينكه شما مردمى اسرافگريد از فرستادن قرآن به سوى شما صرفنظر كنيم (5).
و چه بسا انبيائى كه در اقوام گذشته فرستاديم (6).
اقوامى كه هيچ پيغمبرى به سويشان نيامد مگر آنكه مسخره اش كردند(7).
و ما نيرومندتر آنها را هلاك كرديم كه داستان آنها (در سوره هاى پيش ) گذشت (8).
و اگـر از ايـن بت پرستان بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده قطعا مى گويند: خداى عزيز عليم (9).
خـدايى كه زمين را براى شما گهواره كرد، و در آن برايتان راهها قرار داد، تا شايد به مقاصد خود راه يابيد (10).
و هـمـان خـدايى كه آب را به اندازه از آسمان نازل كرد، پس به وسيله آن آب ، سرزمينى مرده را زنده كرديم ، شما هم همينطور سر از خاك در مى آوريد (11).
و آن خدايى كه همه جفت ها را او آفريد، و برايتان از كشتى ها و چارپايان مركب درست كرد (12).
تـا بـر پـشـت آنـهـا قـرار گيريد، و آنگاه هنگام قرار گرفتن بر پشت آنها به ياد نعمت پـروردگارتان افتيد، و بگوييد: منزه است آن خدايى كه اين مركب را براى ما مسخر كرد، و گر نه ما نمى توانستيم آن را رام خود كنيم (13).
و ما به يقين به سوى پروردگارمان برمى گرديم (14).

بيان آيات

اين سوره بطورى كه آغاز و انجام آن و نيز مطالبى كه بين اين آغاز و انجام فاصله شده شـهـادت مـى دهـد، در مـقـام انـذار و هـشدار دادن بشر است ، مگر شش آيه آن كه از جمله (الا المتقين يا عباد لا خوف عليكم اليوم ) آغاز مى شود، كه اين شش آيه استطرادى (و از باب حرف حرف مى آورد) در وسط آيات سوره قرار گرفته .
مفاد و غرض كلى سوره مباركه زخرف 
در اين سوره اين معنا را خاطر نشان مى سازد كه سنت الهى بر اين جريان يافته كه انبياء و رسـولانـى بـرگـزيـنـد، و كـتـاب و ذكـرى بـر آنـان نـازل كـنـد، و هـيـچـگاه اسراف و افراط مردم در قول و فعلشان او را از اين كار باز نمى دارد، بـلكـه هـمـواره رسولان و انبيايى فرستاده ، و استهزاء كنندگان و تكذيب كنندگان ايشان را هلاك نموده ، و سپس به سوى آتشى جاودانه سوق داده است .
و در اين بيان نخست مساءله ارسال رسـل را بـه طـور اجـمـال ذكـر مـى كـند، و سپس از بين آنان ابراهيم و سپس موسى و آنگاه عـيـسـى (عـليـه السـلام ) را نـام مـى بـرد، و مـطـالبـى از اسـراف كـفـار نـقـل نـمـوده ، از آن جـمله يكى از مهمترين گفتار آنان را كه مى گفتند خداى سبحان فرزند گرفته ، و ملائكه دختران او هستند ذكر مى كند. و اين بدان جهت است كه نسبت به خصوص ايـن عـقـيـده و رد آن عـنـايـت داشـتـه ، و بـه هـمـيـن جـهـت آن را مـكـرر نقل مى كند و جواب مى گويد، و گويندگان آن را به عذاب تهديد مى كند، البته در اين سوره حقايق متفرق ديگرى نيز هست .
و ايـن سـوره بـه شـهـادت مـضـامـيـنـش در مـكـه نـازل شـده ، مـگـر آيـه (و اسـئل مـن ارسـلنـا مـن قـبـلك مـن رسـلنـا...) كـه هـنـوز بـراى مـا ثـابـت نـشـده كـه در مـكه نازل شده ، و به زودى در باره اش سخن خواهيم گفت - ان شاء اللّه تعالى .

و الكتاب المبين 

از ظاهر اين جمله برمى آيد كه سوگند است ، و جواب آن جمله (انا جعلناه قرانا عربيا) - تـا آخـر دو آيه - مى باشد. و اين كه قرآن را كتابى مبين خوانده ، بدين جهت است كه قـرآن طـريـق هـدايـت را ظـاهر مى كند، همچنان كه فرموده : (و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى ء) و يا بدين جهت است كه خودش ظاهر و روشن است ، و نقطه ضعفى در آن نيست ، همچنان كه در اين باره نيز فرموده : (ذلك الكتاب لا ريب فيه ).

انا جعلناه قرانا عربيا لعلكم تعقلون 

ضمير در (جعلناه ) به كتاب برمى گردد، و معناى (قرانا عربيا) اين است كه اين كتابى است كه به لغت عربى قرائت مى شود.(لعلكم تعقلون ) اين جمله غايت و غرض جعل آن كتاب را بيان مى كند.
و هـمـيـن كـه امـيـد تـعـقـل و فـهـمـيـدن مـردم را غـايـت و غـرض جـعـل مـذكـور قـرار داده ، خـود شـاهـد بـر ايـن اسـت كـه قـرآن قـبـل از آنكه به زبان عربى درآيد، در مرحله اى از كينونت (هستى ) وجود داشته كه در آن مـرحـله عـقـول بـشـر دسـتـرسـى بـدان نـداشـتـه ، بـا ايـنـكـه كـار عـقـل ايـن اسـت كـه هـر امـر فكرى و مساءله ذهنى را درك كند، هر چند كه آن مساءله در نهايت درجه دقت و لطافت باشد.
در نـتـيجه از اين آيه فهميده مى شود كه كتاب بر حسب موطن نفس الامرى و واقعيتش مافوق فكر و اجنبى از عقول بشرى است ، و خداى تعالى آن را از آن موطن پايين آورده ، و در خور فـهـم بـشـر كـرده ، و بـه لبـاس واژه عـربـيـت در آورده ، بـه ايـن امـيـد كـه عـقـول بـشـر بـا آن انـس بـگـيـرد و حـقـايـقـش را بـفـهـمـد. و چـون استعمال كلمه (اميد) در باره خداى تعالى صحيح نيست ، لاجرم بايد گفت اميد قائم به مقام و يا به مخاطب است ، نه به خود گوينده ، كه خداى تعالى است . 

و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم 

اين جمله آنچه را كه آيه قبلى بيان مى كرد تاءكيد نموده و روشن مى سازد، و آن اين بود كه قرآن كريم در موطن اصليش ما فوق تعقل عـقـول اسـت . ضـمـير در (انه ) به كتاب بر مى گردد. و مراد از (ام الكتاب ) لوح محفوظ است ، همچنان كه آيه (بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ) به آن تصريح دارد. و اگـر لوح مـحـفـوظ را (ام الكتاب ) ناميده ، بدين جهت است كه لوح محفوظ ريشه تمامى كتب آسمانى است ، و هر كتابى آسمانى از آن استنساخ مى شود. و اگر كلمه (قرآن ) را مـقـيـد بـه قـيـد (ام الكـتـاب ) و (لدينا) كرد، صرفا به منظور توضيح است ، نه احـتـراز. سـاده تر بگويم : براى اين بود كه بفرمايد قرآن همان كتابى است كه نزد ما است ، نه اينكه بفرمايد قرآن دو تا است يكى نزد ما و يكى هم نزد ديگرى .
شـــرح مـــراد از ايـــنـــكـه در وصـف قـرآن فرمود: (و انه فى امّ الكتاب لدينا لعلىّ حكيم)
و معناى آيه اين است : قرآن كريم در حالى كه در ام الكتاب و نزد ما بوده و همواره هست هر آينه بلند مرتبه و سرشار از حكمت است . و به زودى - ان شاء اللّه - در اواخر سوره جاثيه گفتارى در معناى ام الكتاب خواهد آمد.
و مراد از اينكه فرمود: (لعلى ) به طورى كه از مفاد آيه قبلى استفاده مى شود اين است كـه قـرآن در آن حـال كـ