
و مراد از (به ياد آوردن نعمت رب بعد از استواء بر پشت حيوان يا كشتى ) اين است كه به ياد نعمت هايى بيفتى كه خدا آنها را مسخر انسان كرده ، و انسان از آنها استفاده مى كند مـثـلا از يـك مـحـل بـه مـحـل ديـگـر مـى رود، و بـار و بـنـه خـود را حمل مى كند، همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (و سخر لكم الفلك لتجرى فى البحر بـامـره ) و نـيـز فـرمـوده : (و الانـعـام خـلقـهـا... و تحمل اثقالكم الى بلد لم تكونوا بالغيه الا بشق الانفس ).
و مـمـكـن هم هست مراد از يادآورى نعمت ، يادآورى مطلق نعمت ها باشد، چون معمولا آدمى از ياد يك نعمت به ياد نعمت هاى ديگر نيز منتقل مى شود.
(و تـقـولوا سـبـحـان الذى سـخـر لنا هذا و ما كنا له مقرنين ) - كلمه (مقرنين ) به معناى (مطيقين ) است چون مصدر (اقران ) به معناى اطاقه است .
و ظـاهر ذكر نعمت در موقع به كار بستن و انتفاع از آن اين است كه شكر منعم را بجا آورد. و لازمـه آن ايـن اسـت كه ذكر نعمت غير از گفتن (سبحان الذى ...) بوده باشد، چون اين كـلمـه تـسـبـيـح و تـنـزيـه خـدا اسـت از هـر چـيـزى كـه لايـق سـاحت كبريايى او نباشد، از قبيل شريك داشتن در ربوبيت و الوهيت . و معلوم است كه ذكر نعمت و شكر منعم - همان طور كه گفتيم - غير از تنزيه است .
مـؤ يـد ايـن مـعـنـا روايـاتـى اسـت كـه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و ائمه اهـل بـيت (عليهم السلام ) رسيده كه : در هنگام سوار شدن بر مركب بگوييد: (الحمد لله الذى سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنين ) با اينكه در آيه آمده : (سبحان الذى ...)
و در كـشـاف از حـسـن بـن عـلى (عليهماالسلام ) روايت كرده كه مردى را ديد بر حيوان خود سـوار مـى شـود، و مى گويد: (سبحان الذى سخر لنا هذا). حضرت پرسيد آيا ماءمور شده ايد اين چنين بگوييد؟ عرضه داشت : پس ماءمور شده ايم چه بگوييم ؟ فرمود: اينكه به ياد نعمت پروردگار خود بيفتيد.
(و انـا الى ربـنـا لمـنـقـلبـون ) - اين جمله شهادت به حقانيت معاد است ، مى گويند ما گواهى مى دهيم كه به سوى پروردگار خود برمى گرديم .وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ (15) 
أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ (16) 
وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ كَظِيمٌ (17) 
أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ (18) 
وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثاً أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ (19) 
وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (20) 
أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَاباً مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ (21) 
بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ (22)‏ 
وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ (23) 
قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ (24) 
فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ (25)

ترجمه آيات

و براى او از بندگانش جزئى قرار دادند، كه راستى انسان كفرانگرى روشن است (15).
و يـا خـدا از آنـچـه خـودش آفريده دختران را براى خود گرفته ، و پسران را براى شما انتخاب كرده ؟ (16).
بـا ايـنـكـه وقتى به ايشان مژده مى برند كه همسرت فرزند دختر زاييده رويش از شدت خشم و ناراحتى سياه مى شود (17).
آيـا دخـتـران را فـرزند خدا مى خوانند كه نشو و نمايشان در زينت است ، و از احتجاج عليه خصم خود عاجزند؟ (18).
آرى مشركين ملائكه را كه بندگان خدايند ماده پنداشتند، مگر در هنگام آفريدن آنان حاضر بودند؟ به زودى اين شهادتشان نوشته مى شود و از آن بازخواست خواهند شد (19).
و گـفـتـند اگر رحمان مى خواست كه ما بت نپرستيم ، نمى پرستيديم ، به همين سخن خود نيز علمى ندارند، و آنچه مى گويند پندارى بيش نيست (20).
و يـا راسـتـى خـود ما قبلا كتابى در اين باره به ايشان داده بوديم و ايشان به آن تمسك مى كنند، و ما خود خبر نداريم ؟ (21).
نه ، هيچ دليلى از ناحيه ما ندارند، تنها دليلشان اين است كه ما پدران خود را بر دينى يافتيم ، و ما اگر دنبال راه آنان برويم از هدايت يافتگانيم (22).
و بـه هـمـيـن مـنـوال هـيـچ رسـولى قـبـل از تـو بـه سـوى اهل قريه اى گسيل نداشتيم ، مگر آنكه عياشان آن قريه گفتند: ما پدران خود را بر كيشى يافتيم ، و ما بر آثار ايشان اقتداء مى كنيم (23).
رسولشان پرسيد: حتى در صورتى هم كه آنچه من آورده ام بهتر باشد، از آنچه پدران خـود را بـر آن يـافته ايد؟ گفتند: ما به آنچه كه شما ماءمور ابلاغ آن شده ايد كافريم (24).
پس ازايشان انتقام گرفتيم ، بنگر كه چگونه شد عاقبت تكذيب كنندگان (25).

بيان آيات

ايـن دسـتـه از آيـات ، قسمتى از اقوال و عقايد كفار را كه اسراف و كفر به نعمت منشاء آن بـود حـكـايـت مى كند، مثل اينكه مى گفتند خدا فرزند دارد و ملائكه دختران خدايند، و اين را دليـل بـر مـلائكـه پـرسـتـى خـود مـى گـرفـتـنـد، و آيـات مـورد بـحـث بـعد از حكايت اين اقوال آن را رد مى كند.

و جعلوا له من عباده جزءا ان الانسان لكفور مبين 

مـراد از (جـزء) فـرزند است ، و چون ولادت عبارت است از جدا شدن جزئى از انسان پس فرزند جزئى از پدر است ، كه از او جدا شده و به صورت خود درآمده است .
و مـنـظـور از ايـنـكـه از فـرزنـد تـعـبـيـر بـه جـزء كـرده ايـن اسـت كـه بـه مـحـال بـودن گـفـتار مشركين اشاره كند، و بفرمايد: اشتقاق و جدا شدن چيزى از چيز ديگر به هر قسم كه تصور شود وقتى ممكن است كه آن چيز اولى مركب از اجزايى باشد تا يك جزء آن جدا گردد، و خداى سبحان جزء ندارد، بلكه از هر جهت واحد است .
بـا ايـن بـيـان روشـن گرديد كه كلمه عباده بيانى است براى كلمه (جزءا). و اشكالى نـيست در اين كه بيان مقدم بر مبين شده و همچنين اشكالى نيست در اين كه بيان به صورت جمع آمده و مبين به صورت مفرد.
ردّ و ابطال اين پندار مشركين كه خدا فرزند دارد و ملائكه دختران خدايند 

ام اتخذ مما يخلق بنات و اصفيكم بالبنين 

يـعـنـى آيـا خـدا از بـيـن هـمـه مـخلوقاتش دختران را براى خود فرزند گرفت و پسران را خـالص بـراى شـمـا كـرد كـه هـر چـه پـسـر بـاشـد مال شما باشد و او جز دختر نداشته باشد چون شما از دختران خوشتان نمى آيد و آنها را پـسـت تـر از پـسران مى پنداريد، و اين پست تر را از خدا و جنس شريف تر را از خود مى دانـيـد؟ و ايـن حـرف بـا ايـنـكـه فـى نـفـسـه سـخـنـى اسـت محال يك نوع توهين و كفران به خدا نيز هست .
و اگـر (اتـخـاذ بـنـات )