 لما متاع الحيوه الدنيا والاخره عند ربك للمتقين 

كـلمـه (ان ) نـافيه است . و كلمه (لما) به معناى (الا) است . و معناى جمله اين است كه : آنچه از مزاياى معيشت گفتيم چيزى نيست ، جز متاع زندگى دنياى ناپايدار و فانى و بى دوام .
(و الاخره عند ربك للمتقين ) - مراد از (آخرت ) به قرينه مقام ، زندگى آخرت است ، البـتـه زنـدگى با سعادت آخرت . گويا زندگى اشقياء جزء زندگى به شمار نمى آيد.
و مـعـناى آيه اين است : زندگى آخرت كه همان زندگى نيكبختان سعيد است (چون زندگى دوزخـيـان زنـدگـى نـيـست )، به حكمى از خداى تعالى و به قضايى از او مختص است به مـتـقـيـن . و اين اختصاص و انحصار تا اندازه اى مؤ يد آن معنايى است كه ما قبلا براى جمله مردم در دنيا امت واحده اى بودند ذكر كرديم .

و من يعش عن ذكر الرّحمن نقيض له شيطانا فهو له قرين 

در بـاره كـسى گفته مى شود (عشى )، (يعشى )، (عشا) - از باب علم يعلم - كه چشمانش دچار آفتى شده باشد كه هيچ نبيند، و يا تنها شبكور باشد. و در باره كسى گفته مى شود (عشا)، (يعشوا)، (عشوا) و (عشوا) - از باب نصر ينصر - كـه خـود را بـه كـورى و يـا شـبكورى زده باشد، بدون اينكه در چشمانش آفتى باشد. و كـلمـه (نـقيض ) از مصدر (تقييض ) است كه هم به معناى تقدير است ، و هم چيزى را نزد چيزى بردن . مى گوييم (قيضه له ) يعنى فلانى را نزد فلان كس آورد.
وصـف حـال كـور دلان روى گـردان از ذكـر خـدا، كـه قـريـن شـيـطـانـى دارنـد و در عـين ضلالتخود را راه يافته مى پندارند
بعد از آنكه گفتار به ذكر متقين منتهى شد كه آخرت نزد خدا خاص ايشان است ، اين موقعيت پـيـش آمـد كه چيزى از سرانجام معرضين از حق كه خود را از ياد رحمان به كورى مى زنند بگويد، و به مال امر آنان اشاره نمايد، و بفرمايد اينكه خود را از ياد خدا به كورى مى زنـنـد، بـاعـث مـى شود كه قرين هايى از شيطان ملازمشان گردند كه هيچگاه از ايشان جدا نشوند، تا در آخر با خود وارد عذاب آخرتشان كنند.
پـس مـعـناى آيه چنين مى شود: كسى كه از ياد خداى رحمان خود را به كورى بزند، و به اين مساءله به نظر شبكورها بنگرد، ما شيطانى برايش مى آوريم . و در جاى ديگر تعبير به ارسال كرده مى فرمايد: (الم ترانا ارسلنا الشياطين على الكافرين توزهم ازا) و در آيـه مـورد بحث كلمه (ذكر) را به كلمه (رحمان ) اضافه نموده تا اشاره باشد به اينكه ياد خدا خود رحمتى است از خدا.
و مـعـنـاى قـريـن در جمله (فهو له قرين ) مصاحبى است كه هرگز از شخص شبكور جدا نمى شود.

و انهم ليصدونهم عن السبيل و يحسبون انهم مهتدون 

ضمير در (انهم ) به شياطين و بقيه ضميرهاى جمع به آنهايى كه از ذكر خدا كورند بـر مـى گـردد. و اگـر در آيـه قـبل ضمير آنان را مفرد آورد و فرمود: (كسى كه از ذكر رحمان خود را به كورى زند شيطانى برايش قرار مى دهيم ) و در اين آيه ضمير را جمع آورده ، به اعتبار معناى (من يعش ) مى باشد، و كلمه (يصدونهم ) از مصدر (صد) اسـت كـه بـه مـعـنـاى بـرگـردانـدن و مـنـصـرف كـردن اسـت . و مـنـظـور از (السـبيل ) راه خدا است كه عبارت است از دين توحيد كه ذكر، بشر را به سويش دعوت مى كند.
و مـعـنـاى آيه اين است كه : شيطانها اينگونه افراد را كه از ياد خدا خود را به كورى مى زنند از ذكر منصرف مى كنند، و آن وقت است كه مى پندارند به سوى حق راه يافته اند.
و ايـن پـنـدار غلط - كه وقتى از راه حق منحرف مى شوند گمان مى كنند هدايت يافته اند - خـود نشانه تقييض قرين است ، يعنى نشانه آن است كه از تحت ولايت خدا در آمده ، و در تحت ولايت شيطان قرار گرفته اند، براى اينكه انسان به طبع اولى خود مفطور بر اين است كه متمايل به حق باشد، و به حكم فطرتش مى خواهد هر چيزى را كه به وى عرضه مى شود بشناسد، ولى اگر سخن حقى بر او عرضه شود و او به پيروى هواى نفسش از پذيرفتن آن سرباز زند و همين روش را ادامه دهد، خداوند مهر بر دلش زده ، چشم دلش ‍ را كـور مى كند، و قرينى برايش مقدر مى كند، آن وقت ديگر با هر حقى كه مواجه شود آن را بـر بـاطل منطبق مى كند، با اينكه فطرتا متمايل به آن است ، ولى شيطانش او را به اين تـطـبـيـق دعـوت مى كند، در نتيجه مى پندارد كه راه همين است ، و نمى فهمد كه در بيراهه اسـت ، مـى پـنـدارد كـه بـر حـق اسـت ، و احـتـمـال هـم نـمـى دهـد كـه راه باطل را مى رود.
و اين حالت همان غطائى است كه خداى تعالى مى فرمايد: در دنيا بر جلو ديده هايشان مى انـدازد و بـه زودى در قـيـامـت آن را از پيش ‍ رويشان برمى دارد: (الذين كانت اعينهم فى غـطـاء عـن ذكـرى ... قـل هـل نـنـبـئكـم بـالاخـسـريـن اعـمـالا الذيـن ضل سعيهم فى الحيوه الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا).
و نـيـز ايـن مـعـنـا را در جـاى ديـگـر كـه خـطابش در آن به اينگونه افراد است كه در دنيا قرينى از شيطان داشتند، و روز قيامت ايشان را مخاطب به آن مى كند، فرموده : (لقد كنت فـى غـفـله مـن هـذا فـكـشـفـنـا عـنـك غـطـاءك فـبـصـرك اليـوم حـديـد... قال قرينه ربنا ما اطغيته و لكن كان فى ضلال بعيد).

حتى اذا جاءنا قال يا ليت بينى و بينك بعد المشرقين فبئس القرين 

كـلمـه (حـتـى ) غايتى است براى فعل مستمرى كه آيه قبلى بر آن دلالت داشت ، يعنى فـعـل (يـعـبـدونـهـم ). و معناى جمله (يحسبون ) اين است كه اين قرينان شيطانى مدام ايـشـان را از راه خـدا بـاز مـى داشـتـنـد، و مـدام مى پنداشتند كه راه همان است كه ايشان مى پيمايند، تا آنكه مرگ يكى از ايشان برسد.
و مـنـظـور از اينكه فرمود (تا نزد ما بيايد) روز قيامت است . و ضمير در (جاء) به مـوصـول (مـن يـعـش ) بـر مـى گـردد، و چـون لفـظ موصول مفرد بود (جاء) نيز مفرد آمده . و مراد از (مشرقين ) مشرق و مغرب است كه در آن جانب مشرق غلبه داده شده .
بيزارى جستن كافر كور دل از قرين شيطانى خود در قيامت 
و مـعنايش اين است كه : اينان همچنان بر جلوگيرى از راه خدا ادامه مى دهند و آنان هم كه از ذكـر ما كور صفتى مى كنند همچنان بر پندار غلطشان - كه گمان مى كنند راه يافتگانند - ادامـه مـى دهند تا آنكه مرگ يكى از ايشان برسد و نزد ما آيد، در حالى كه قرينش هم بـا او بـاشـد، آن وقـت بـرايـش كشف مى شود كه عمرى گمراه بوده ، و اينك عواقب و آثار گـمـراهـى يعنى عذاب قيامت فرا مى رسد، آن وقت قرين خود را مخاطب قرار داده ، با لحنى كـه مـى رساند از او متاذى و بيزار است مى گويد: اى كاش بين من و تو به مقدار فاصله بين مغرب و مشرق دورى مى بود و من همنشين تو نمى شدم ، كه چه بد همنشينى هستى .
از سياق آيه استفاده مى شود كه اين گونه افراد غير از عذابى كه در آتش از آتش دارند، عـذابـى هـم از هـمـنـشينى با قرينها مى چشند، و بدين جهت آرزو مى كنند كه از آنان دور مى بـودنـد، و از بين همه عذابها تنها دورى از اين عذاب را ياد مى كنند، و ساير عذابها را از ياد مى برند.

و لن ينفعكم اليوم اذ ظلمتم انكم فى العذاب مشتركون 

از ظـاهـر كـلام بـرمـى آيـد كـه ايـن جـمـله عـطـف بـاشـد بـر مـا قـبـل كـه حال گمراهان را بيان مى كرد، و مراد از كلمه (الي