م ) روز قيامت است . و جمله (انـكـم فى العذاب مشتركون ) فاعل فعل (لن ينفعكم ) است . و مراد از ضمير (كم ) كـه جـمـع مـخـاطـب است ، همان افرادى است كه از ذكر خدا كور صفتى مى كنند، و همچنين قـريـن هـاى آنـان . و جـمـله (اذ ظـلمـتـم ) بـه مـنـزله تعليل است .
و مـراد از آيـه - و خدا داناتر است - اين است كه : شما تا در دنيا بوديد وقتى يكى از خـود شـمـا بـه شـمـا صـدمـه اى مى زد و شما را گرفتار مصيبتى مى كرد، و به دنبالش خـودش هـم گـرفـتـار مـصـيـبـتـى مى شد، خوشحال مى شديد و تسلى مى يافتيد كه او هم گـرفـتـار شـده ، و گـرفـتارى او همين مقدار فايده براى شما داشت ، ليكن امروز اينطور نـيـسـت كـه اگـر قـريـنـان شـمـا هـم مـانـنـد شـمـا مـعـذب شـونـد سـودى بـه حـال شـمـا داشـتـه باشد، چون اشتراك آنان با شما در عذاب و بودنشان در آتش با شما، خود عذاب ديگرى است براى شما.
وجـــوه مـــخـتلف در معناى جمله (و لن ينفعكم اليوم اذ ظلتم انكم فى العذاب مشتركون )كه خطاب به كفار و قرين هاى شيطانى آنها است 
ولى بـعـضـى از مـفـسـريـن آيـه را طـورى ديـگـر تـجـزيـه و تـحـليـل كرده اند، و گفته اند كه فاعل جمله (لن ينفعكم ) ضميرى است كه به آرزوى مـذكـور در آيـه قـبلى برمى گردد و معناى جمله (اذ ظلمتم ) چنين مى باشد: (به خاطر ايـنـكه در دنيا به خود ستم كرديد، و قرينان را در كفر و گناه پيروى نموديد). و جمله (انكم فى العذاب مشتركون ) تعليل بى فايده بودن است .

و مـعناى آيه اين است كه : اين آرزو كردنتان كه از قرينان دور باشيد سودى به حالتان ندارد، براى اينكه حقتان همين است كه با آن قرينان در عذاب شريك باشيد.
و انـصـاف ايـن اسـت كـه ايـنـهـا آيـه را خـوب مـعـنـى نـكـرده انـد، زيـرا اول و آخـرش بـا هـم تـنـاقـض و تـدافـع دارد، چون بنا به گفته آنان جمله (اذ ظلمتم ) تـعـليـل اول بـى فـايـده بـودن آرزو اسـت . و جـمـله (انـكـم فـى العـذاب مـشـتـركـون ) تـعـليـل دوم آن اسـت . و لازمـه ايـنـكـه قـاعـدتـا بـايـد بـيـن دو تعليل تطابق باشد، اين است كه در دومى بفرمايد (خدا حكم رانده كه شما آرزومندان در قـيـامت و تابعان قرينان ، در عذاب باشيد) نه اينكه بفرمايد: (خدا حكم كرده كه شما آرزومندان معذب در قيامت با متبوعان خود مشترك باشيد).
بعضى ديگر گفته اند معناى آيه اين است كه : اشتراك ، چيزى از عذاب را از شما كم نمى كند، براى اينكه هر يك از شما و قرينان شما بهره وافرى از عذاب دارد.
اين هم درست نيست ؛ چون بر فرض ، علتى كه براى كم نشدن عذاب و بى فايده بودن اشـتـراك ذكر كرده فى نفسه صحيح باشد، نه لفظ آيه شريفه و نه سياق آن دلالتى بر اين علت ندارد.
بـعـضـى ديـگر گفته اند معنايش اين است كه : اشتراك شما و قرينان در عذاب سودى به حـال شـمـا نـدارد آنـطـور كـه در دنـيـا سـود داشـت ، چـون در دنيا وقتى مشتركا به شدائد گرفتار مى شديد به يكديگر كمك مى كرديد، و سنگينى گرفتارى بين همه شما تقسيم مـى شـد، ولى در اينجا اينطور نيست ، چون هر يك از شما و قرينان شما بيش از حد طاقت ، تحمل عذاب ندارد.
ايـن نيز مانند وجه قبلى درست نيست و همان اشكال بر اين نيز وارد است . بعلاوه فهم چنين معنايى به ذهن هيچ كس در نمى آيد، تا آيه شريفه بخواهد آن را از ذهنش بيرون آورد.

افـانـت تـسـمـع الصـم او تـهـدى العـمـى و مـن كـان فـى ضلال مبين 

بعد از آنكه داستان قرين قرار دادن براى كور صفتان را ذكر كرد، و فرمود كه در نتيجه چنين سرنوشتى درك و فهمشان معكوس ‍ مى شود بطورى كه ضلالت را هدايت مى پندارند و نـمـى تـوانـنـد حـق را بـشـنـاسـنـد، ايـنك در اين آيه به عنوان تفريع و نتيجه گيرى ، رسـول گـرامـى خـود را متوجه مى كند به اينكه اين گونه افراد، كرها و كورهايى هستند كـه تو نمى توانى سخن حق را به ايشان بشنوانى ، و به سوى راه رشد هدايتشان كنى ، پـس بـيـهـوده خـودت را بـه زحـمت مينداز و در دعوت آنان پافشارى منما، و از اعراضشان انـدوه مـخـور. چيزى كه هست اين معنا را به صورت استفهام انكارى بيان مى فرمايد. بقيه الفاظ آيه روشن است .

فاما نذهبن بك فانا منهم منتقمون او نرينك الذى وعدناهم فانا عليهم مقتدرون 

مـراد از (بـردن پـيـامـبـر) بـردنـش از دنـيـا اسـت قبل از انتقام گرفتن از كفار. بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از بردن آن جناب ، بيرون كـردنـش از بـيـن مشركين است . و معناى جمله (فانا منهم منتقمون ) اين است كه ما ناچار از ايشان انتقام خواهيم گرفت . و مراد از اينكه فرمود: (آنچه به ايشان وعده داديم به تو نـشـان مـى دهـيـم ) هـمـان انـتـقـام گـرفـتـن از ايـشـان اسـت ، قـبـل از آنكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) از دنيا برود، و يا در حالى كه در بـيـن ايـشـان بـاشد. و معناى جمله (فانا عليهم مقتدرون ) اين است كه اقتدار ما بر آنان تفوق دارد (و اين تفوق را از كلمه (على ) مى فهميم ).
و جـمـله (فـاما نذهبن بك ) در اصل (ان نذهب بك ) بوده ، كلمه (ما) بر كلمه (ان ) اضـافـه گـشـتـه و (امـا) شـده ، و نـون تـاءكـيـد هم بر (نذهب ) اضافه شده ، (نـذهـبـن ) گـشـتـه . و حـاصل معناى آيه اين است كه : ما از ايشان انتقام خواهيم گرفت ، حال يا بعد از درگذشت تو، و يا قبل از آن .

فاستمسك بالذى اوحى اليك انك على صراط مستقيم 

از ظـاهـر كلام برمى آيد كه حرف (فاء) در آغاز جمله براى اين است كه اين جمله نتيجه هـمـه حـرفـهـاى گـذشـتـه (نازل كردن ذكر از طريق وحى ، و اينكه نبوت يكى از سنتهاى الهى است ، و اينكه كتاب نازل بر آن جناب حق است ، و اينكه آن جناب رسولى مبين است كه دعـوتـش را جـز مـردم بـا تـقـوى اجـابـت نـمى كنند، و جز دارندگان قرين از شياطين از آن اعـراض نـمـى نـمـايـنـد، و ايـنـكـه پـيامبر بايد براى هميشه از ايمان آوردن آنان ماءيوس باشد، و اينكه خدا از ايشان انتقام خواهد گرفت ) مى باشد.
و بـه هـمـيـن جـهـت بـعـد از هـمـه آن مـطـالب تـاءكـيـد مـى فـرمـايـد بـر ايـنـكـه رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسلم ) به كتابى كه بر او وحى شده تمسك جويد، چون او بر صراط مستقيم است .

و انه لذكر لك و لقومك و سوف تسئلون 

ظـاهـرا مـراد از (ذكر) ذكر خدا باشد. و كلمه ذكر در اين سوره به اين معنا مكرر آمده . و حـرف (لام ) در جـمـله (لك و لقـومـك ) اخـتـصـاص را مـى رسـانـد، بـه ايـن مـعنا كه تـكـاليـفى كه در كتاب است متوجه آن جناب و قوم او است . مؤ يد اين معنا تا اندازه اى جمله (و سوف تسالون ) است ، يعنى در روز قيامت از آن بازخواست مى شويد (چون اگر آن جناب و قومش خصوصيتى نداشتند نمى فرمود شما بازخواست مى شويد بلكه مى فرمود همه مردم به زودى بازخواست مى شوند).
و از بيشتر مفسرين نقل شده كه گفته اند مراد از (ذكر) شرف و نام نيكى است كه از آن جناب و قومش باقى بماند. و معنايش اين است كه : اين قرآن شرافت عظيمى است براى تو و قومت - يعنى اعراب - كه تا قيام قيامت در بين امت هاى ديگر سر بلند خواهيد بود.

و اسئل من ارسلنا من قبلك من رسلنا ا