علنا من دون الرّحمن آلهه يعبدون 

اقـــوال مـــفـــســـريـن دربـاره مـقـصـود از ايـنـكـه خـطاب به پيامبر اكرم (ص ) فرمود: (واسئل من ارسلنا من قبلك اجعلنا من دون الرحمن آلهه يعبدون )
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه اند: منظور از اينكه مى فرمايد: (بپرس از رسولانى كه قبل از تو فرستاده ايم ) پرسيدن از امت هاى آن رسولان است ، يعنى مثلا از علماى يهود و نصارى بپرس ، نظير آيه : (فاسال الذين يقرون الكتاب من قبلك ) و فايده اين مجاز گـويـى ايـن اسـت كـه اگـر مـى فـرمـود: (از امـتـهـايـى كـه قـبـل از تـو پيامبرانى به سويشان فرستاديم بپرس ، آيا ما غير از رحمان آلهه ديگرى برايشان قرار داديم تا آنها را بپرستند؟) ممكن بود همان امت ها به دروغ بگويند: بله . ولى فـرمـود: (از پـيـامـبـرانـى كـه قـبل از تو فرستاديم بپرس ) تا معلوم شود كه گفتار امت ها حجت نيست تا هر چه در جواب بگويند درست باشد.
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: مـراد سـؤ ال از اهـل كـتـاب ، تـورات و انجيل است و بس ، چون اين دو امت هر چند كه كافر بودند ليكن وقتى به تواتر خبر دادند كه : نه ، خداوند آلهه اى براى ما قرار نداده ، سخن ايشان براى مردم حجت مى شود، چون گـو ايـنـكـه خطاب به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) است ، ليكن تكليف در آن متوجه به امت آن جناب است .
ليـكـن بـعـيد بودن اين دو تفسير بر خواننده پوشيده نيست ، مخصوصا وجه دومى ، از اين جـهـت كـه اهـل ايـن دو كـتـاب خـصـوصـيـتـى نـدارنـد تـا تـنـهـا از آنـان سـؤ ال شود.
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: آيـه شـريـفـه از آيـاتـى اسـت كـه در شب معراج خطاب به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) شده تا آن جناب از ارواح انبياء (عليهم السلام ) ايـن سـؤ ال را بـكـنـد، و در هنگامى كه به ايشان بر مى خورد بپرسد: آيا جز دين توحيد دين ديگرى براى امت خود آورده بودند.
البـته روايات زيادى هم از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) بر طبق اين تفسير رسيده كه در بحث روايتى آينده - ان شاء اللّه تعالى - از نظر خواننده خواهد گذشت .

بحث روايتى 
تـوضـيـحـى دربـاره روايـتـى كـه جـمله (و جعلها كلمة باقية فى عقبه ) را به امامت ذريهابراهيم (ع ) تفسير كرده اند
در مجمع البيان در ذيل جمله (و جعلها كلمه باقيه فى عقبه ) آمده كه بعضى گفته اند: مـنـظـور از (كـلمـه باقيه در نسل آن جناب ) امامت است كه تا روز قيامت در ذريه آن جناب باقى است - نقل از امام صادق (عليه السلام ).
مؤ لف : و در اين معنا روايات ديگرى نيز هست كه در بعضى از آنها، آيه شريفه بر امامت از نسل امام حسين (عليه السلام ) تطبيق شده .
و دقـت در ايـن روايـات ايـن مـعـنـا را به دست مى دهد كه بناى آن بر اين است كه ضمير در (جـعلها) به هدايتى برگردد كه از جمله (سيهدين ) استفاده مى شود. و در سابق هم در آيه (انى جاعلك للناس اماما) گفتيم كه وظيفه امام هدايت مردم است در ملكوت و واقع اعـمـالشـان ، بـه اين معنا كه با ارشاد خود ايشان را به سوى خداى سبحان سوق دهند، و بـه درجـات قـرب بـه خـداى عـزّوجـلّ نـزديـك گـردانـنـد، و عـمـل هـر صـاحـب عـمـلى را بـه آن مـنـزلتـى كـه عـمـلش اقـتـضـاء دارد نـازل سـازنـد، البـتـه بـا در نظر داشتن اينكه حقيقت هدايت از خدا است ، و اگر به امام هم نسبت مى دهيم به تبع يا بالعرض است .
و فـعـليـت هـدايـتـى كـه از نـاحـيـه خـدا بـه سـوى خـلق نـازل شـده ، نـخـسـت شامل امام مى شود و سپس از ناحيه امام به سوى سايرين افاضه مى شـود، پـس هـدايـت امـام تـمـام ترين مراتب هدايت است ، و هدايتهاى ديگران مادون آن است . و اينكه ابراهيم (عليه السلام ) گفت : (فانه سيهدين ) و قيدى براى هدايت نياورد، خود دليـل اسـت بـر ايـنكه مراد از هدايت ، مطلق هدايت است ، هم مى تواند با عالى ترين مراتب هـدايـت كـه حـظ امـام از آن مـرتـبـه اسـت منطبق شود، و هم بر ديگر مراتب . پس مى توانيم بـگـويـيـم مـنـظـور از آن ، امـامـت اسـت ، و هـمـيـن امـامـت اسـت كـه كـلمـه اى اسـت بـاقـى در نسل ابراهيم (عليه السلام ).
روايـــتـــى در ذيـــل آيـــه : (و قـــالوا لا نـــزل هـــنـــا القـــرآن عـلىرجل من القريتين عظيم )
و در احـتـجـاج از حـضـرت عـسـكرى (عليه السلام ) از پدران بزرگوارش روايت آورده كه فرمودند: روزى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در سايه كعبه نشسته بود كه عـبـداللّه بن اميه مخزومى عرضه داشت : اگر خدا مى خواست رسولى در بين ما مبعوث كند، كـسـى را مبعوث مى كرد كه از همه ما ثروتمندتر و نيكوحالتر باشد، چرا اين قرآن كه تـو مـى پندارى خدا بر تو نازلش كرده و به وسيله آن مبعوث به رسالتت نموده ، بر يـكـى از دو مـرد عـظـيـم اين دو شهر يعنى وليد بن مغيره در مكه و عروه بن مسعود ثقفى در طائف نازل نشد؟
آنـگـاه امـام (عـليـه السـلام ) در كـلامـى طـولانـى پـاسـخ رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را نقل فرموده كه مضمونش همان است كه در آيات آمده .
آنـگـاه فـرمـوده : و پـاسـخ هـمـان اسـت كـه قـرآن در جـواب از (و قـالوا لو لا نـزل هـذا القـرآن على رجل من القريتين عظيم ) فرموده : (اهم يقسمون رحمه ربك ) اى مـحـمـد (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) آيـا اين مشركين رحمت پروردگار تو را تقسيم مى كـنـنـد؟. (نـحـن قـسـمـنـا بينهم معيشتهم فى الحيوه الدنيا) اين ماييم كه معيشت شان را در زنـدگى دنيا تقسيم مى كنيم . آرى خدا است كه بعضى از ما را محتاج بعضى ديگر كرده ، اين را محتاج مال او، و او را نيازمند كالا و يا خدمت اين كرده است .
در نـتـيـجـه مـى بـيـنـى كـه بـزرگـتـريـن پادشاهان و غنى ترين توانگران ، محتاج به فقيرترين فقراء شده تا كالائى از انواع كالاها كه نزد او است از او بخرد، و يا برايش خـدمتى كند و گوشه اى از زندگيش را اصلاح نمايد، كه اگر آن فقير نمى بود اصلاح نـمى شد، و خود آن پادشاه نمى توانست آن را اصلاح كند. و يا آنكه از علمى كه آن فقير از انـواع حـكـمـت و عـلوم دارد استفاده نمايد، پس او محتاج به اين فقير است ، و اين فقير هم مـحـتـاج مـال آن پـادشـاه توانگر است ، حاجت اين فقير نزد او است و حاجت آن پادشاه كه يا خدمت و يا علم و يا راءى درست است نزد اين فقير است .
پـس آن پـادشـاه نـمـى تـوانـد بـگـويـد: چـرا مـن عـلم ايـن فـقـيـر و مـال خـودم را نـداشـتـه بـاشـم ، و فـقـيـر هـم نـمـى تـوانـد بـگـويـد: چـرا مـال آن پادشاه با علم و راى و معرفت خودم برايم جمع نشد؟ آنگاه امام (عليه السلام ) اين آيـه را قـرائت فـرمـود: (و رفـعـنـا بـعـضـهـم فـوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضا سخريا.)
آنـگـاه فـرمـود: (و رحـمـه ربـك خـير مما يجمعون ) يعنى رحمت پروردگار تو بهتر از اموال دنيايى است كه اينان جمع مى كنند.
رواياتى ديگر در ذيل برخى آيات گذشته 
و در كـافـى بـه سـنـد خـود از سـعـيـد بـن مسيب روايت كرده كه گفت : من از على بن الحسين (عـليـهـمـاالسلام ) از كلام خداى عزوجل پرسيدم كه مى فرمايد: (و لولا ان يك