ون الناس امـه واحـده ) فـرمـود منظورش از اين امت ، امت محمد است كه اگر همه كفار و داراى يك مسلك نمى شدند (لجعلنا لمن يكفر بالرّحمن ...).
و در تفسير قمى به سند خود از يحيى بن سعيد از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كـه در مـعـنـاى جـمله (فاما نذهبن بك ) فرمود: اگر تو را از مكه به مدينه هم ببريم ، اراده كـرده ايـم كـه دوبـاره بـه مـكـه برگردانيم ، و به وسيله على بن ابيطالب (عليه السلام ) از اهل مكه انتقام بگيريم .
و در الدر المـنـثـور است كه عبد الرزاق ، عبد بن حميد، ابن جرير، ابن منذر، و حاكم - وى حـديـث را صـحـيـح دانـسـته - از قتاده روايت كرده اند كه در تفسير جمله (فاما نذهبن بك فـانـا مـنـهـم مـنـتـقـمـون ) از انـس نـقـل كـرده كـه گـفـت : رسـول خـدا (صـلى اللّه عليه و آله وسلم ) از دنيا رفت ، و نقمت و عذاب به جاى گذاشت . تـا آن جناب بود خداوند هيچ ناملايمى از امتش به وى ننمود تا از دنيا رفت ، در حالى كه هـيچ پيامبرى نبود مگر آنكه عذاب خدا را در امتش مى ديد، مگر پيغمبر شما كه عذاب امتش را براى آينده اش پيش بينى كرد، و در خواب ديد كه بعد از درگذشتش چه بر سر امتش مى آيد، و به همين جهت ديگر هرگز خندان و خوشحال ديده نشد تا از دنيا رفت .
مـؤ لف : ايـن مـعـنـا از انـس و نـيـز از عـلى بـن ابـيـطـالب و از غـيـر آن دو بطريقى ديگر نقل شده .
و نـيـز در هـمان كتاب مى گويد: ابن مردويه از طريق محمد بن مروان ، از كلبى ، از ابى صـالح ، از جـابـر بـن عبداللّه ، از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) روايت كرده كـه در ذيـل آيه (فاما نذهبن بك فانا منهم منتقمون ) فرموده است : اين آيه در باره على بن ابى طالب نازل شده كه بعد از درگذشتم از ناكثين و قاسطين انتقام خواهد گرفت .
مـؤ لف : از ظـاهـر ايـن روايت و روايت قبليش و روايتى كه در اين معنا رسيده برمى آيد كه تهديد در اين دو آيه راجع به كسانى است كه از راه حق منحرف مى شوند، در عين اينكه از مسلمانان هستند، و راجع به كفار قريش نيست .
و در احـتـجـاج از امير المؤ منين (عليه السلام ) روايت آورده كه در حديثى طولانى فرمود: و امـا آيـه (و اسـاءل مـن ارسـلنـا مـن قـبـلك مـن رسـلنـا) خـود يـكـى از بـراهـيـن نـبـوت رسـول خـدا (صـلى اللّه عليه و آله وسلم ) است كه خداى تعالى به او ارزانى داشته ، و بـه وسـيله آن حجت را بر ساير خلائق تمام كرده ، براى اينكه بعد از آنكه نبوت را به وسـيـله آن جـنـاب خـاتـمـه داد و او را بـه عـنـوان پـيـامـبـر بـراى تـمـام امـت هـا و سـايـر ملل قرار داد اين امتياز را به او داد كه به آسمان عروجش داد، و در آن روز همه انبياء (عليهم السـلام ) را بـرايـش جـمـع كرد، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) از نبوت همه آگـاه شد، و آنها چيزهايى از عزائم خدا و آيات و براهين او برايش به عنوان ارمغان بيان كردند...
مـؤ لف : ايـن مـعـنـا را قمى هم در تفسير خود به سند خويش از ابى الربيع از ابى جعفر (عـليـه السـلام ) در پاسخ از سوالات نافع بن ازرق روايت كرده . و نيز الدر المنثور آن را به چند طريق از سعيد بن جبير و ابن جريح و ابن زيد روايت كرده است .وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَقَالَ إِنِّي رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ (46) 
فَلَمَّا جَاءهُم بِآيَاتِنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ (47)‏ 
وَمَا نُرِيهِم مِّنْ آيَةٍ إِلَّا هِيَ أَكْبَرُ مِنْ أُخْتِهَا وَأَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (48) 
وَقَالُوا يَا أَيُّهَا السَّاحِرُ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ (49) 
فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ (50) 
وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ (51) 
أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ (52) 
فَلَوْلَا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاء مَعَهُ الْمَلَائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ (53) 
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْماً فَاسِقِينَ (54) 
فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ (55) 
فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفاً وَمَثَلاً لِلْآخِرِينَ (56)

ترجمه آيات

هـمـانـا مـا مـوسـى را بـا آيات خود به سوى فرعون و درباريانش فرستاديم ، گفت : من فرستاده رب العالمينم (46).
پس از آن همين كه آيات ما را به ايشان نمود، ناگهان از آن معجزات به خنده درآمدند (47).
و مـا هـيـچ آيـتـى بـه ايشان ننموديم مگر آنكه از آيت قبلى بزرگتر بود، و ايشان را به عذاب گرفتيم شايد برگردند (48).
و گـفـتند: هان اى جادوگر! پروردگار خود را برايمان بخوان ، بخاطر آن عهدى كه به تو داده (كه اگر ايمان آوريم ) عذاب را از ما بردارد كه ما حتما به راه خواهيم آمد (49).
ولى همين كه عذاب را از آنان برداشتيم دوباره پيمان شكستند (50).
و فرعون در قوم خود ندا كرد، و گفت : اى مردم آيا ملك مصر از من نيست و اين نهرها از دامنه قصرم نمى گذرد؟ چرا پس نمى بينيد؟ (51).
با اين حال آيا من بهترم يا اين مرد بى كس و خوار، كه قادر بر بيان نيست (52).
اگـر او هـم كسى بود چرا (مثل من به علامت سرورى ) دستبندى از طلا از طرف خدا ندارد، و يا (چون من كه خدم و حشم دارم ) ملائكه با او قرين نشدند، و بياريش نيامدند؟ (53).
پـس به اين وسيله قوم خود را ذليل و زبون داشت در نتيجه اطاعتش كردند چون آنها مردمى فاسق بودند (54).
همين كه ما را به خشم آوردند از ايشان انتقام گرفتيم و همه را غرق كرديم (55).
پس سرگذشت شان را سلف و مثلى براى ديگران كرديم (56).

بيان آيات

بيان آيات مربوط به ارسال موسى (ع ) به سوى فرعون و فرعونيان 
بـعـد از آنـكـه در آيـات قـبـل فـرمـود: خـداونـد كـفار را به نعمت هاى خود متمتع كرد، و اين بـرخـوردارى ايـشـان را بـه طـغـيـان واداشـت ، و كـتـاب حـقـى را كـه رسـول مـبـيـنـش آورد به سحر نسبت دادند، و نيز گفتند: چرا اين قرآن بر يكى از مردان دو قـريـه بزرگ نازل نشد، و با اين گفتار خود دو مرد از شهر بزرگ را به خاطر اين كه مـال بـيـشـترى داشتند بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) ترجيح دادند، اينك در ايـن آيـات بـرايشان مثلى از داستانهاى موسى (عليه السلام ) و فرعون و قومش آورده كه خـدا او را بـا مـعـجـزات و آيـات بـاهـره اش ‍ بـه سـوى ايـشـان گـسـيـل داشت ، و آنان بر آن آيات خنديدند و مسخره كردند، و فرعون براى قومش احتجاج كـرد، و بـه آنـان خـطـاب نمود كه من بهتر از موسى هستم ، براى اينكه ملك مصر از آن من اسـت كـه ايـن نـهـرهـا از دامـنـه آن جـارى اسـت ، بـا ايـن حـرفـهـا عـقـل مـردم را دزديـد و آنان اطاعتش كردند، و سرانجام كارشان و استكبارشان بدينجا كشيد كه خدا از ايشان انتقام گرفته غرقشان كرد.

و لقـد ارسـلنـا مـوسـى بـايـا