تـنـا الى فـرعـون و مـلائه فقال انى رسول رب العالمين 

حـرف (لام ) كـه در اول كلام آمده لام قسم است ، و حرف (باء) در جمله (باياتنا) مصاحبت را مى رساند. و بقيه الفاظ آيه روشن است .

فلما جاءهم باياتنا اذا هم منها يضحكون 

منظور از عبارت (همين كه آيات ما را آورد) اظهار معجزاتى است كه بر رسالت آن جناب دلالت مى كرد. و مراد از اينكه فرمود (ناگهان از آن به خنده درآمدند) اين است كه به منظور استهزاء و خوار شمردن آيات خدا خنديدند. 

و ما نريهم من آيه الا هى اكبر من اختها... 

كـلمه (اخت ) به معناى مثل و مانند است . و جمله (هى اكبر من اختها) كنايه است از اينكه هـر يـك از اين آيت ها مستقلا دلالت بر حقيقت رسالت دارد، و جمله (و ما نريهم من آيه ...) حال از ضمير (منها) است . و معنايش اين است كه : وقتى معجزات را ديدند ناگهان از آن بـخـنده درآمدند، در حالى كه هر يك از آن معجزات در دلالت بر حقانيت رسالت و در اعجاز به حد كمال بود و هيچ نقص و قصورى در آن نبود.
(و اخـذناهم بالعذاب لعلهم يرجعون ) - يعنى ما آنان را به عذاب دنيايى گرفتيم ، بـه امـيـد ايـنـكـه دسـت از اسـتـكـبـار بـردارنـد و از لجـبـازى بـه سـوى قـبـول رسـالت بـرگـردنـد. و مـراد از عـذاب مـذكـور هـمـان بـلاهـايـى اسـت كه بر بنى اسرائيل نازل شد، مانند: قحطى ، كمى ثمرات ، طوفان ، ملخ ، شپش ، قورباغه ، و خون كه هر يك جدا جدا بلايى بزرگ بودند كه تفصيلش در سوره اعراف آمده .

و قالوا يا ايه الساحر ادع لنا ربك بما عهد عندك اننا لمهتدون 
 
كـلمـه (ما) در جمله (بما عهد عندك ) مصدريه است ، و جمله را معناى (بعهده عندك ) مـى دهـد. و مـنـظـور از اين عهد - به طورى كه گفته اند - عهدى است كه خدا به موسى (عليه السلام ) داده بود كه اگر بنى اسرائيل ايمان آوردند بلا را از ايشان بردارد.
و جـمـله (يـا ايـه السـاحـر) خـطـاب قـوم فـرعـون بـه موسى (عليه السلام ) است كه خطابى است از در استهزاء و استكبار، همچنان كه در جمله (ادع لنا ربك پروردگارت را بـخـوان ) نيز اين استهزاء و استكبار به چشم مى خورد، چون اگر اين منظور را نداشتند مـى گـفتند (خدا را بخوان ). و مراد از اين جمله آن است كه از موسى بخواهند دعا كند تا عـذاب از ايـشـان بـرداشـتـه شـود كـه اگـر بـرداشـتـه شـود بـه وعـده خـود عمل نموده ، ايمان مى آورند، و به راه هدايت در مى آيند.
بـعـضـى از مـفـسـريـن گفته اند: (ساحر) در عرف قوم فرعون به معناى عالم است ، و سـاحـران در نـزد ايـشـان خيلى عظيم و محترم بوده اند. و اگر به موسى ساحر گفته اند مـنظورشان توهين و مذمت نبوده ، بلكه منظور تعظيم موسى بوده است . و اين حرف صحيح نـيـسـت بـلكـه هـمـانـطـور كـه گفتيم منظورشان استكبار بوده ، به شهادت اينكه دنبالش گفتند: (ادع لنا ربك ).

فلما كشفنا عنهم العذاب اذا هم ينكثون 

كـلمـه (ينكثون ) از مصدر (نكث ) است كه به معناى نقض عهد و خلف وعده است و وعده اى كـه بـه مـوسـى داده بـودنـد هـمان بود كه گفتند: (اننا لمهتدون ما حتما و قطعا ايمان خواهيم آورد).

و نـادى فـرعـون فـى قـومه قال يا قوم اليس لى ملك مصر و هذه الانهار تجرى من تحتى افلا تبصرون 

يـعـنـى فـرعون قوم خود را ندا كرد كه اى قوم آيا ملك مصر از آن من نيست ؟ و اين نهرها از دامـنـه مـلكـم جـارى نـيـسـت ؟ آيـا نـمـى بـيـنـيـد؟ و در ايـن جـمـله بـا آوردن كـلمـه (قـال ) جـمـله بـعـد را از مـا قـبـل جـدا كـرد، چـون جـمله بعد به منزله جواب از سؤ الى تـقـديـرى اسـت . بـعـد از آنكه فرمود (فرعون در ميان قوم خود ندا كرد) كاءنه كسى پرسيده : چه گفت ؟ فرمود: (قال يا قوم ...).
و مـعـنـاى ايـنـكـه فرمود (و هذه الانهار تجرى من تحتى ) اين است كه اين نهرها از تحت قـصـرم و يـا از زيـر و دامـنـه بـسـتـانـم كـه قـصـرم در آن اسـت جـارى اسـت كـه بـه احتمال دوم قصرش در آن باغ و در نقطه مرتفعى قرار داشته ، و بنايى بلند بوده است . و جـمـله مـذكـور حـال از مـا قـبـل است ، و نيز عطف است بر (ملك مصر) و جمله (تجرى من تـحـتـى ) حـال اسـت از (انـهـار) و مـنـظـور از (انـهـار) شـعـبـه هـاى رود نيل است .
و جـمـله (افـلا تـبـصـرون ) در مـعـنـاى تـكرار كردن استفهام سابق است كه فرعون مى پرسيد (اليس لى ملك مصر...) 

ام انا خير من هذا الذى هو مهين و لا يكاد يبين 

كـلمـه (مهين ) به معناى خوار و ضعيف است ، و از مصدر مهانت است كه معناى حقارت را مى دهـد، و مـنـظـور فـرعـون از مهين حضرت موسى (عليه السلام ) است ، چون او مردى فقير و تهى دست بود.
و معناى جمله (و لا يكاد يبين ) اين است كه او هرگز نمى تواند مقصود خود را تفهيم كند. و بـعـيـد نـيـسـت كـه ايـن سـخـن را بـه آن جـهـت گـفـتـه كـه سـابـقـه قـبـل از رسـالت مـوسـى (عـليـه السـلام ) را مـى دانـسته ، كه مردى كم حرف بوده ، و يا لكـنـتـى در زبـان داشـتـه ، و فـرعون خبر نداشته از اينكه موسى (عليه السلام ) از خدا خـواسـت تـا لكـنـت را از زبـانـش بـردارد، و بـه حـكـايـت قـرآن عـرضـه داشـت : (و احـلل عـقده من لسانى يفقهوا قولى ) و خداى تعالى هم دعايش را مستجاب نموده ، فرمود: (قد اوتيت سولك يا موسى ).
و در صـدر آيـه در جـمـله (ام انـا خير...) كلمه (ام ) هم مى تواند منقطعه باشد، و هم مـتـصـله . اگـر مـنـقـطه اش بگيريم بيانگر كلام سابق مى شود و معناى جمله چنين مى شود (بلكه من از موسى بهترم ، براى اين كه او چنين و چنان است ). و اگر متصله بگيريم ، يـكى از دو طرف ترديدش با همزه استفهامش حذف شده ، و تقديرش چنين است : (اهذا خير ام انا خير... آيا اين موسى بهتر است و يا من ...).
و در مـجمع البيان مى گويد: سيبويه و خليل حرف (ام ) را عاطفه گرفته اند. و جمله (انا خير) را عطف بر آخر آيه قبلى ، يعنى جمله (افلا تبصرون ) گرفته اند، چون مـعـنـاى (انـاخـيـر) هـمـان مـعـنـاى (ام تـبـصرون ) است ، پس گويا فرموده : (افلا تـبـصـرون ام تـبـصـرون ) چون به نظر فرعون اگر مردم مى گفتند (تو بهترى ) داراى بصيرت بودند. در حقيقت خواسته اند بگويند به كار بردن جمله (ام انا خير) در جـاى (ام تبصرون ) از باب به كار بردن مسبب در جاى سبب ، و يا به كار بردن سبب در جاى مسبب است .
و بـه هـر حـال فرعون در اين آيه شريفه نام موسى (عليه السلام ) را نبرد، و از او به اسـم اشـاره (هـذا - ايـن ) تعبير كرد كه اين خود نوعى تحقير و توهين است . و همچنين جـمـله (الذى هـو مـهين و لا يكاد يبين ) تحقير را مى رساند، و علت بهتر نبودن موسى را بيان مى كند.

فلولا القى عليه اسوره من ذهب او جاء معه الملئكه مقترنين 

كـلمـه (اسـوره ) جـمـع (سـوار) - بـه كـسر سين - است كه راغب آن را معرب كلمه (دستواره ) دانسته . مى گويند: رسم مردم آن روز بود كه وقتى كسى را بر خود رئيس مـى كـردنـد، دسـتـبـندى از طلا به دستش و گردن بندى از طلا به گردنش مى انداختند. و بـنـابـر ايـن مـعـنـاى آيـه چـنـيـن مـى شـود: اگـر مـوسـى رسـول مـى بود، و بدان جهت بر مردم سيادت و سرورى مى داشت بايد از آسمان دستبندى از طلا برايش انداخته