 مى شد.
و از ظـاهـر جـمـله (او جـاء مـعـه الملئكه مقترنين ) بر مى آيد كه (اقتران ) به معناى تـقـارن اسـت (در نـتـيجه (مقترنين ) به معناى (متقارنين ) مى باشد) همچنان كه كلمه (اسـتـبـاق ) به معناى (تسابق ) و كلمه (استواء) به معناى تساوى مى باشد. و مـنـظـور از (آمـدن ملائكه با موسى (عليه السلام ) در حالى كه مقترن باشند) اين است كه ملائكه همراه او بيايند و رسالت او را تصديق كنند. و اين كلمه از سخنانى است كه در قـرآن كـريـم از زبـان تـكـذيـب كـنـنـدگان رسولان مكرر آمده ، مانند اينكه گفتند: (لولا انزل اليه ملك فيكون معه نذيرا). 

فاستخف قومه فاطاعوه انهم كانوا قوما فاسقين 

يـعـنـى فـرعون با اين سخنان عقول قوم خود را دزديد و فريبشان داد. و بقيه الفاظ آيه روشن است .

فلما اسفونا انتقنا منهم فاغرقناهم اجمعين 

كـلمـه (آسفوا) از مصدر (ايساف ) است ، كه به معناى خشمگين كردن ديگرى است . و مـعـنـاى آيه چنين است : بعد از آنكه با فسوق خود ما را به خشم در آوردند، از ايشان انتقام گـرفـتـيـم و هـمه شان را غرق كرديم . البته اين نكته را بايد در نظر داشت كه خشم در خداى تعالى به معناى اراده عقوبت است .

فجعلناهم سلفا و مثلا للاخرين 

كلمه (سلف ) به معناى متقدم است ، و ظاهرا مراد از (سلف بودنشان براى ديگران ) ايـن اسـت كـه قـبـل از ديـگـران داخـل آتـش ‍ مـى شـونـد. و مـراد از ايـنـكـه مـثـل بـاشـنـد بـراى ديـگـران ايـن اسـت كـه ديـگـران سـرنـوشـت آنـان را مثل بزنند و از آن عبرت بگيرند، و ظاهر مثل بودن فرعونيان براى مردم اين است كه اقوام ديگر اگر اهل عبرت باشند و پند بپذيرند از سرگذشت آنان پند بگيرند.
بحث روايتى
در تفسير قمى در ذيل جمله (و لا يكاد يبين ) گفته : يعنى كلامش را روشن اداء نمى كرد.

***
بحث روايتى 
روايتى در بيان مراد از خشم و رضاى خداى تعالى 
و در كـتاب توحيد به سندى كه به احمد بن ابى عبداللّه رسانده ، و او بدون ذكر بقيه سـنـد از امـام صـادق (عـليـه السـلام ) روايـت كـرده كـه در ذيـل جـمـله (فـلمـا آسـفـونا انتقمنا منهم ) فرمود: خداى تعالى مانند ما خشمگين نمى شود بلكه او براى خود اوليائى خلق كرده كه آنها خشمگين و يا خشنود مى شوند. و آن اولياء مخلوق خدا و مدبر به تدبير خدايند، و خداى تعالى رضاى آنان را رضاى خود، و سخط آنـان را سـخـط خـود قـرار داده ، چـون ايـشـان را داعـيـان بـه سـوى خـود، و دليـل هـايـى بـر هـسـتـى و آثار هستى خود قرار داده ، بدين جهت اولياء بخاطر او خشم مى كنند، و به خاطر او راضى مى شوند.
و اصولا خداى تعالى در معرض اينگونه احوال قرار نمى گيرد. و اگر خود خداى تعالى ايـنـگـونـه الفـاظ را در بـاره خـود اسـتـعـمـال نـكـرده بـود، مـا نـيـز استعمال نمى كرديم ولى از آنجا كه خودش استعمال كرده ، ناگزير بايد معناى صحيحى برايش بكنيم . معنايى كه كلام خود او مصدقش باشد، همچنان كه فرموده : (هر كس يكى از اوليـاء مـرا اهـانـت كـنـد به جنگ من آمده است ، و به من اعلان جنگ كرده ) و نيز فرموده : (مـن يـطـع الرسول فقد اطاع اللّه هر كس رسول را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده ) و نيز فـرمـوده : (ان الذيـن يـبـايـعـونك انما يبايعون اللّه كسانى كه با تو بيعت مى كنند با خدابيعت مى كنند) همه اين گونه تعبيرات همان معنايى را دارد كه برايت گفتم ، و همچنين رضا و غضب خدا و صفات ديگرى كه نظير رضا و غضب هستند، همه در حقيقت صفات اولياى خدا است نه صفات خدا.
چـون اگـر صـفـات خـدا بـاشـد، و خدا كه پديد آورنده عالم است ، در معرض اسف و ضجر قـرار گـيـرد، بـا ايـنكه اسف و ضجر را خود او خلق كرده آن وقت مى تواند كسى بگويد: پـديـد آورنـده عـالم هـم نـابـود خواهد شد، براى اينكه وقتى بنا باشد او نيز در معرض ضـجـر و غـضـب واقـع شـود در مـعرض تغيير و دگرگونگى هم واقع مى شود. و همين كه فرض دگرگونگى در او صدق كرد، فرض نابودى هم صدق خواهد كرد. و چنين خدايى ايـمـن از نـابـودى نـخـواهد بود. و اگر بگويى : چه عيبى دارد كه او هم نابود شود؟ مى گـويـيـم ديـگـر پـديـد آورنده فرقى با پديده نخواهد داشت و ديگر بين قادر و مقدور و خـالق و مـخـلوق فـرقـى نـمـى ماند. و خداى تعالى بزرگتر از اينگونه فرض ها است . (تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا).
او خالق اشياء است اما نه به خاطر احتياجش بدانها، پس وقتى حاجتى به آنها ندارد ديگر محال است محدود به حدى شود و به حالتى كيفيت پيدا كند (چون اگر احتياج در او فرض شـود وجـودش و يـا حـدى از كـمـال وجـودش محدود و مشروط به وجود محتاج اليه است ولى وقتى احتياج نبود اين حد هم به ميان نمى آيد) پس اين نكته را بفهم - ان شاء اللّه .
مـؤ لف : نـظـيـر ايـن روايـت را كـافـى هـم بـه سـنـد خـود از مـحـمـد بـن اسماعيل بن بزيع از عمويش حمزه بن بزيع از آن جناب (عليه السلام ) آورده .وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَلاَ تَحْلِقُواْ رُؤُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضاً أَوْ بِهِ أَذًى مِّن رَّأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِّن صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذَا أَمِنتُمْ فَمَن تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ ذَلِكَ لِمَن لَّمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (196)‏
 الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللّهُ وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ (197)
 لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُواْ اللّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّآلِّينَ (198)
 ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (199)
 فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ اللّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ (200)
 وِمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (201)
 أُولَـئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ (202)‏
 وَاذْكُرُواْ اللّهَ فِي أَيَّامٍ مَّعْدُودَاتٍ فَمَن تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ ف