عوت مبالغه نموده ، مى فرمايد: جا دارد كه حاجى حداقل خدا ر ا به قدر پدران خود به خاطر بياورد، و بلكه بيشتر، براى اينكه نعمت خدا نسبت به او كه به حكم آيه : و (اذكروه كما هديكم ) همان نعمت هدايت است ، بزرگتر از نعمتى است كه پدران به آدمى داده اند.
و بعضى از مفسرين گفته اند: وجه اينكه در اين آيه سخن از پدران گفته اين است كه در جاهليت رسم بوده بعد از تمام كردن عمل حج ساعتى در منا توقف مى كردند، و در آنجا به شعر و نثرى كه از پدران خود به يادگار داشتند بر ديگران فخر مى فروختند، خداى تعالى در اين آيه مى فرمايد: به جاى يادآورى از پدران خدا را ياد كنيد بلكه بيشتر و كاملتر از ياد پدران ياد كنيد.

او اشد ذكرا

اين جمله اعراض از مطلب قبلى است و در نتيجه كلمه (او) معناى بلكه را مى دهد دهد، در اين جمله ذكر را متصف به شدت كرده ،
چون ذكر همانظور كه از نظر كميت و مقدار متصف به كثرت مى شود، همچنانكه در جاى ديگر فرموده : (واذكروا اللّه ذكرا كثيرا) و نيز فرموده : (والذاكرين اللّه كثيرا) همچنين از نظر كيفيت متصف به شدت مى شود چون ذكر، به معناى واقعيش منحصر در ذكر لفظى نيست بلكه امرى است مربوط به حضور قلب ، و لفظ را هم اگر ذكر مى گويند، از اين جهت است كه لفظ از معناى قلبى و ياد درونى حكايت مى كند.
و چون چنين است هم اتصافش به كثرت از نظر موارد صحيح است ، چون معنايش ياد خدا در غالب حالات است ، همچنانكه فرمود: (الذّين يذكرون اللّه قياما و قعودا و على جنوبهم ) و هم اتصافش به شدت در پاره اى از موارد صحيح است ، و چون مورد آيه بطوريكه از آن مى شود موردى است كه آدمى را از خدا بى خبر مى كند، و ياد خدا را از دل مى برد، لذا مناسب تر آن بود ذكر را كه بدان امر مى فرمايد به شدت توصيف كند، نه به كثرت و مطلب روشن است .وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ (57) 
وَقَالُوا أَآلِهَتُنَا خَيْرٌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ (58) 
إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَجَعَلْنَاهُ مَثَلاً لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ (59) 
وَلَوْ نَشَاء لَجَعَلْنَا مِنكُم مَّلَائِكَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ (60)‏ 
وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ (61) 
وَلَا يَصُدَّنَّكُمُ الشَّيْطَانُ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (62) 
وَلَمَّا جَاء عِيسَى بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُم بِالْحِكْمَةِ وَلِأُبَيِّنَ لَكُم بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (63) 
إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ (64) 
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ عَذَابِ يَوْمٍ أَلِيمٍ (65)

ترجمه آيات

و چون عيسى بن مريم مثل زده مى شود ناگهان قوم تو سر و صدا راه مى اندازند (57).
و مـى گـويـنـد: آيـا خـدايـان مـا بـهـتـر اسـت يـا عـيـسـى ، ايـن مثل را نزدند مگر به اين منظور كه با تو جدال كنند، بلكه اينان مردمى مصر در خصومتند (58 ).
(وگـر نـه عـيـسى كه خدا نبود) او نبود مگر بنده اى كه ما بر او انعام كرده ، و او را مثلى براى بنى اسرائيل قرار داديم (59).
و اگـر بـخـواهـيـم مـى تـوانـيـم شـمـا را نـابـود كـنـيـم و بـدل از شـمـا مـلائكـه را در زمـيـن قـرار دهـيـم كـه نـسـل بـه نسل جاى يكديگر را بگيرند (60).
و به درستى كه سرگذشت عيسى نسبت به قيامت علم آور است ، پس زنهار كه در امر قيامت شك نكنى ، و مرا پيروى كن كه اين است صراط مستقيم (61).
و زنـهـار كه شيطان شما را از اين صراط جلوگيرى نشود، كه او براى شما دشمن آشكار است (62).
و چـون عـيـسـى آن مـعـجـزات معروف را آورد، گفت : من براى شما حكمت آورده ام ، و آمده ام تا پـاره اى از آنـچـه را كـه در آن اخـتلاف داريد بيان كنم ، پس از خدا پروا كنيد و مرا اطاعت نماييد (63).
به درستى اللّه به تنهايى رب من و رب شما است ، پس تنها او را بپرستيد، كه اين است صراط مستقيم (64).
پـس احـزاب و طـوائف در بـيـن خـود اخـتلاف كردند، پس واى بر كسانى كه ستم كردند از عذاب روزى دردناك (65). 

بيان آيات

بـعـد از آنـكه در آيات قبل از اشاره به داستان موسى (عليه السلام ) فارغ شد، اينك در ايـن آيـات بـه داسـتـان عـيـسـى (عـليـه السـلام ) اشـاره مـى كـنـد، و قـبـل از هـر چـيـز مـجـادله مـردم با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در باره عيسى (عليه السلام ) را ذكر نموده سپس از آن پاسخ مى دهد.

و لما ضرب ابن مريم مثلا اذا قومك منه يصدون ... خصمون 

تـــفــسـيـر و شـاءن نـزول آيـه : (و لما ضرب ابن مريم مثلا اذا قومك منه يصدون ) ووجوه مختلفى كه در اين باره گفته اند
از اينجا تا آخر چهار و يا شش آيه پيرامون جدال مردم در باره مثلى كه به عيسى بن مريم زده شـد بـحـث مـى كـنـد، و آنچه با دقت و تدبر در اين آيات به دست مى آيد، با در نظر گرفتن اينكه اين سوره در مكه نازل شده و با قطع نظر از روايات ، اين است كه مراد از جـمـله (و لمـا ضرب ابن مريم مثلا) آيات اول سوره مريم است ، چون تنها سوره اى كه در مـكه نازل شده و داستان مريم بطور مفصل در آن آمده سوره مريم بوده كه در آن داستان عـده اى از انـبـيـاء (عـليـهـم السـلام ) آمده ، و بدان جهت آمده كه خداى تعالى بر آنان انعام فـرمـوده . و در آخـر با آيه (اولئك الذين انعم اللّه عليهم من النبيين ) ختم شده است ، و در آيات مورد بحث فرموده : (ان هو الا عبد انعمنا عليه ) و اين خود شاهد است بر اين كه آيه (و لما ضرب ابن مريم مثلا) اشاره به مطالب سوره مريم است .
و مـراد از جـمـله (اذا قـومـك مـنه يصدون مذمت ) قريش است ، چون كلمه (يصدون ) به كـسـره صـاد - به معناى (يضجون ضجه و خنده مى كنند) مى باشد، و معلوم مى شود قـريـش وقـتـى شـنـيـدنـد كـه قـرآن بـه داسـتـان عـيـسـى (عـليـه السـلام ) مـثـل مى زند، آن را مسخره كردند. البته كلمه (يصدون ) به ضمه صاد هم قرائت شده كـه بـه مـعـنـاى (يـعـرضـون اعـراض مـى كـنند) مى باشد، و اين قرائت با جمله بعدى سازگارتر است .
(و قـالوا ءآلهـتنا خير ام هو) - استفهام در اين آيه انكارى است ، و معنايش اين است كه : آيـا خـدايـان مـا بـهـتـر اسـت يا پسر مريم ، گويا چون از قرآن شنيده اند كه نام مسيح را بـرده ، و نعمت و كرامت خداى را بر او شمرده ، آن را ناديده گرفته اند، و مسيح را از ديد مـسـيـحـيـت كـه او را خـدا و پسر خدا مى پنداشتند با آلهه خود مقايسه كردند و در رد دعوت رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليه و آله وسلم ) بر توحيد گفته اند: خدايان ما بهتر از مسيح اسـت . و ايـن نـوع جدال سخيف ترين جدالها است ، چون از آن بر مى آيد كه گويا خواسته انـد بـگـويـنـد اوصـافـى كـه در قـرآن بـراى مـسـيـح آمـده اصـلا قـابـل اعـتـنـاء نـيست ، و اگر مسيح قابل اعتنايى باشد مسيح از نظر نصارى است ، و آنهم قابل 