ست كه : اين كفار با كفر و تكذيبشان به آيات خدا انتظار نمى كشند مگر آمـدن قـيـامـت را كـه بـه طـور نـاگـهـانـى بـيـايـد، و نـيـز در حـالى بـيايد كه ايشان با اشتغال به امور دنيايشان به كلى از آن غافل باشند.
و خـلاصـه : حـالشـان حـال كـسـى اسـت كـه هـلاكت تهديدشان مى كند، و هيچ در صدد پيش گيرى از آن و يافتن وسيله اى براى نجات از آن نباشند، و در عوض بنشينند و منتظر آمدن هـلاكـت بـاشـند. پس در اين تعبير كنايه اى به كار رفته ، يعنى به كنايه فهمانده كه كفار اعتنايى به ايمان به حق ندارند تا به وسيله آن از عذاب اليم نجات يابند.
بيان اينكه همه دوستان جز متقين در قيامت دشمنان يكديگرند 

الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين 

كـلمـه (اخـلاء) جـمـع (خـليـل ) اسـت كـه بـه مـعـنـاى دوسـت اسـت . و اگـر دوسـت را خـليـل گـفته اند، بدان جهت است كه آدمى (خلت ) يعنى حاجت خود را به او مى گويد، و او حاجت وى را برمى آورد. و ظاهرا مراد از (اخلاء) مطلق كسانى است كه با يكديگر محبت مـى كـنـنـد، چـه مـتـقين و اهل آخرت كه دوستيشان با يكديگر به خاطر خدا است ، نه بخاطر منافع مادى ، و چه اهل دنيا كه دوستى هايشان به منظور منافع مادى است . اين را بدان جهت گـفـتـيـم كـه مـتـوجـه شـوى اسـتـثـنـاء (الا المـتـقـيـن ) اسـتـثـنـاء مـتـصـل اسـت ، نـه مـنـقـطـع چـون مـتـقـيـن در گـروه (اخـلاء) داخل هستند، و كلمه (الا) آنها را استثناء مى كند.
و امـا ايـنـكـه چرا همه دوستان ، به استثناء متقين دشمن يكديگرند، براى اين است كه لازمه دوستى طرفينى اين است كه يكطرف ، طرف ديگر را در مهماتش كمك كند، و اين كمك وقتى در غير رضاى خدا باشد، در حقيقت كمك به بدبختى و شقاوت و عذاب دائمى آن طرف است ، هـمـچـنـان كـه در جـاى ديـگـر در حـكـايت گفتار ستمگران در قيامت فرموده : (يا ويلتى ليـتـنـى لم اتـخذ فلانا خليلا لقد اضلنى عن الذكر بعد اذ جاءنى ) به خلاف دوستى هـاى مـتـقـين كه همه مايه پيشرفت آنان در راه خدا است ، و در روز قيامت همه به سود ايشان خواهد بود.
و در خـبـرى از رسـول خـدا هـم آمـده كه : چون قيامت به پا شود، پيوند ارحام قطع ، و همه نـسب ها گسيخته مى گردد، و برادرى ها همه باطل مى شود، مگر برادرى در راه خدا، و اين فـرمـوده خـداسـت كـه مـى فرمايد: (الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين ) و اين روايـت را الدر المـنـثـور در تـفـسـيـر ايـن آيـه از سـعـد بـن مـعـاذ نقل كرده است .

يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون 

ايـن آيـه شـريـفـه خـطـابـى اسـت كـه خداى تعالى در قيامت به متقين دارد، شاهدش هم جمله (ادخلوا الجنه ) است . و در اين خطاب ايشان را از هر ناملايمى احتمالى يا قطعى ايمنى مى دهد، چون فرموده (نه خوف داريد، و نه اندوه ) و مورد خوف ناملايم احتمالى است ، و مـورد انـدوه نـامـلايـم قـطـعـى ، و وقـتـى خوف و اندوه نداشته باشند، قطعا اين دو قسم ناملايم را هم نخواهند داشت .

الذين امنوا باياتنا و كانوا مسلمين 

مـوصـول (الذيـن ) بدل از مناداى مضاف در نداى (يا عبادى ) است . ممكن هم هست صفت آن باشد. و منظور از (آيات ) همه آن چيزهايى است كه بر وجود خداى تعالى دلالت مى كـنـد، چـه پـيغمبر باشد، و چه كتاب ، و چه معجزه ، و چه چيزهاى ديگر. و منظور از اسلام تسليم بودن به اراده و اوامر خداى عزّوجلّ است .

ادخلوا الجنه انتم و ازواجكم تحبرون 

ظاهر اينكه امر مى فرمايد به داخل شدن در بهشت ، اين است كه مراد از ازواج همان همسران مـؤ مـن در دنـيـا باشد، نه حور العين ، چون حور العين در بهشت هستند، و خارج آن نيستند تا با اين فرمان داخل بهشت شوند.
و كـلمـه (تـحـبـرون ) از مـصـدر (حبور) است ، و - به طورى كه گفته اند - به مـعناى سرورى است كه حبار و آثارش در وجهه انسان نمودار باشد و كلمه (حبره ) به مـعـنـاى زيـنـت و هـيـئت زيـبـا اسـت . و مـعـنـاى جـمـله ايـن اسـت كـه : داخـل بـهـشـت شـويـد شـمـا و هـمـسـران مـؤ مـنـتـان در حـالى كـه خـوشـحـال بـاشيد، آن چنان كه آثار خوش حالى در وجهه شما نمودار باشد. و يا آن چنان كه بهترين قيافه را دارا باشيد.

يطاف عليهم بصحاف من ذهب و اكواب ... 

كـلمـه (صـحـاف ) جـمـع (صـحفه ) است ، و صحفه به معناى كاسه و يا كوچكتر از كاسه است . و كلمه (اكواب ) جمع (كوب ) است كه به معناى كوزه اى است كه دسته نـداشـتـه بـاشـد. و آوردن دو كـلمـه (صـحـاف ) و (اكـواب ) اشـاره اسـت بـه اينكه اهل بهشت هم داراى طعامند، و هم داراى شراب ، در صفحه ها طعام مى خورند، و از كوب ها آب مى نوشند.
و اگـر در آيـه قـبـلى ، مؤ منين مخاطب و حاضر فرض شده بودند، و به ايشان مى فرمود داخـل بـهـشـت شويد ولى در اين آيه غايب فرض ‍ شده اند، مى فرمايد (براى آنان دائما قـدح مـى آورنـد و جـام مـى بـرنـد) ايـن التـفـات بـه مـنـظـور تـجـليـل و احـتـرام از ايـشـان اسـت ، مـى خـواهـد بـفـهـمـانـد آنـقـدر از مـؤ مـنـيـن تـجـليـل بـه عـمـل مى آيد كه بايد آن را براى ديگران تعريف كرد، و روى از خود مؤ منين برگردانيده ، به كفار گفت مؤ منين چنين مقاماتى دارند تا بيشتر غبطه بخورند، و صدق آنچه وعده داده شده بودند بهتر روشن گردد.
معناى جمله : (فيها ما تشتهيه الانفس و تلذّ الاعين ) در وصف بهشت 
(و فـيـها ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين ) - ظاهرا مراد از (ما تشتهيه الانفس آنچه دلها هـوس مـى كـنـد) چـيـزهـايـى اسـت كـه شـهـوت طـبـيـعـى بـدان تـعـلق دارد، از قـبـيـل چـشـيـدنيها، بوئيدنيها، شنيدنى ها، و لمس كردنيها، و خلاصه چيزهايى كه انسان و حـيـوان در لذت بـردن از آنـهـا مـشـتـركـنـد. و مـراد از (تـلذذ چـشـمـهـا) جـمـال و زيـنـت اسـت ، و قهرا منظور از آن ، چيزهايى است كه تقريبا اختصاص به انسانها دارد، مـانند مناظر بهجت آور، و رخساره هاى زيبا، و لباس هاى فاخر. و به همين جهت تعبير را تـغـيير داد. از آنچه كه ارتباط به نفس ‍ دارد و مورد علاقه آن است تعبير به شهوت و اشتهاء كرد، و از آنچه ارتباط با چشم دارد تعبير به لذت فرمود. و لذائذ نفسانى هم در نزد ما انسانها منحصر در اين دو قسم است .
ممكن هم هست لذائذ روحى و عقلى را هم در لذائذ چشمها گنجاند، چون التذاذ روحى خود رويت و تماشاى قلب است .
در مجمع البيان مى گويد: خداى سبحان در جمله (ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين ) تمامى نـعـمت هاى بهشتى را در عبارتى كوتاه آورده كه اگر تمامى خلائق جمع شوند و بخواهند انـواع نـعمت هاى بهشتى را توصيف كنند، نمى توانند وصفى پيدا كنند، كه در اين عبارت كوتاه نباشد و دو صفت (ما تشتهيه الانفس ) و (تلذ الاعين ) شاملش نباشد.
(و انتم فيها خالدون ) - اين جمله هم خبر است و هم وعده و هم بشارت به اينكه شما مؤ منان الى الابد در اين نعمت خواهيد بود، و معلوم است كه علم به اين بشارت ، لذتى روحى مـى آورد، كـه بـا هـيچ مقياسى قابل قياس با ساير لذتها نيست ، و با هيچ مقدارى تقدير نمى شود.

و تلك الجنه التى اورثتموها بما كنتم تع