 مـعـبـوديـت اهل آسمانها و زمين است . و تكرار كلمه (اله ) - به طورى كه گفته اند - هم تاءكيد را افـاده مـى كند، و هم دلالت مى كند بر اينكه اله بودن خدا در آسمان و زمين به معناى آن است كه الوهيت او متعلق به آسمانها و زمين است ، نه به اين معنا كه او در آسمانها و زمين و يا در يكى از آن دو مكان جاى دارد.
احتجاج بر وحدانيت خداى تعالى در ربوبيت 
و در اين آيه شريفه مقابله اى نسبت به آلهه اى كه مشركين براى آسمان و زمين اثبات مى كـنـنـد بـه كـار رفـتـه ، مى فرمايد در همه آسمانها و زمين جز او اله و معبودى نيست . و در ايـنـكه آيه شريفه را با جمله (و هو الحكيم العليم ختم ) فرموده ، با در نظر گرفتن ايـنـكـه جـمـله مـذكـور انحصار را مى رساند، اشاره اى است به وحدانيت خدا در ربوبيت كه لازمه اين وحدانيت در ربوبيت داشتن حكمت و علم است .

و تبارك الذى له ملك السموات و الارض و ما بينهما و عنده علم الساعه و اليه ترجعون 

اين آيه شريفه ثنايى است بر خداى تعالى به داشتن خير كثير، چون معناى مبارك بودن اين است كه محل صدور خير كثير باشد.
و هـر يـك از صـفـات سـه گـانـه اى كـه در آيـه شـريـفـه آمـده ، حـجـتـى اسـت مـسـتـقـل بـر يگانگى خدا در ربوبيت . اما مالك بودنش براى همه عالم روشن است و احتياج بـه اسـتـدلال ندارد، چون براى كسى اثبات ربوبيت مى شود كه مالك باشد تا بتواند ملك خود را تدبير كند، و اما كسى كه مالك نيست معنا ندارد مدبر باشد. و اما اينكه علم به قـيـامت را منحصر در خداى تعالى كرده ، دليل آن نيز روشن است ، براى اينكه قيامت عبارت اسـت از مـنـزل نـهـايى كه تمام موجودات به سوى آن در حركتند، و چگونه ممكن است كسى مـدبـر هـمه عالم باشد ولى از منتهى اليه سير مخلوقات خود اطلاعى نداشته باشد. پس خـداى تـعـالى يـگـانـه رب مـوجودات است ، نه آن خدايانى كه مشركين ادعاء مى كنند. و اما ايـنـكـه فرمود موجودات به سوى او بازگشت مى كنند، دليلش اين است كه برگشتن به سوى خداى تعالى به خاطر حساب و جزاء است ، و حساب و جزاء، آخرين مرحله تدبير است ، و مـعـلوم اسـت كسى كه تدبير عالم به دست او است رجوع عالم نيز به سوى او است ، و كسى كه تدبير و رجوع بسوى او است ربوبيت هم از آن او است .

و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعه الا من شهد بالحق و هم يعلمون 

سـيـاق ايـن آيه سياق عموم است ، در نتيجه مراد از جمله (الذين يدعون ، الذين يعبدون ) است ، يعنى كسانى كه به جاى خدا چيزهايى را مى پرستيدند، پس غير از خدا هيچ معبودى مالك شفاعت نيست ، نه ملائكه ، و نه جن ، و نه بشر، و نه هيچ معبودى ديگر.
و مـراد از كـلمه (حق ) در اينجا دين توحيد، و مراد از (شهادت به حق ) اعتراف به آن ديـن اسـت . و مـراد از جـمـله (و هـم يـعلمون ) از آنجا كه علم ، مطلق آمده آگاهى به حقيقت حـال كـسـى است كه مى خواهند برايش شفاعت كنند. پس تنها كسى مى تواند شفاعت كند كه مـعـتـرف بـه تـوحـيـد بـاشـد. و نـيـز بـر حـقـيـقـت حـال و حـقـيـقـت اعـمـال كـسى كه مى خواهد شفاعتش كند واقف باشد، همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (لا يـتـكـلمـون الا مـن اذن له الرّحـمـن و قـال صـوابـا) و وقـتـى حـال شـفـعاء چنين باشد، معلوم است كه مالك چنين شفاعتى نخواهند بود مگر بعد از شهادت بـه حـق ، پـس جـز اهـل توحيد را نمى توانند شفاعت كنند، همچنان كه قرآن كريم فرموده : (و لا يشفعون الا لمن ارتضى ).
و اين آيه شريفه تصريح دارد بر اينكه شفاعتى در كار هست .

و لئن سالتهم من خلقهم ليقولن اللّه فانى يوفكون 

يـعنى اگر از آنان بپرسى چه كسى خلقشان كرده هر آينه خواهند گفت اللّه پس از راه حق بـه كجا منحرف مى شوند، به سوى باطل كه همان مسلك شرك است . چون مشركين اعتراف دارند به اينكه جز ذات اللّه تعالى هيچ خالقى ديگر نيست ، و از سوى ديگر از آنجا كه تدبير كه همان ملاك ربوبيت است منفك و جداى از خلق نيست كه در اين كتاب مكرر توضيح داده شده - پس بايد اعتراف كنند كه معبود تنها كسى است كه خلقت به دست او است ، و او خداى سبحان است .

و قيله يا رب ان هولاء قوم لا يومنون 

ضمير در كلمه (قيل ) بى اشكال به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بر مى گـردد. و كـلمـه (قـيـل ) مـصـدر اسـت ، هـمـچـنـان كـه كـلمـه (قـول ) و (قـال ) نيز مصدر است . و جمله (قيله ) - به طورى كه گفته اند - عـطـف است بر كلمه (الساعه ) در جمله (و عنده علم الساعه ). و معنايش اين است كه : نـزد خـدا است علم قيامت ، و علم سخن او كه گفت : اى پروردگار اينان كه قوم من اند ايمان نمى آورند.

فاصفح عنهم و قل سلام فسوف يعلمون 

در اين جمله به آن جناب دستور مى دهد كه از آنان اعراض كند. و آن جناب را از ايمان آوردن ايـشـان مـاءيوس مى كند. و معناى جمله (قل سلام ) اين است كه : با ايشان خدا حافظى و وداع كن ، وداع كسى كه مى خواهد براى هميشه تركشان گويد، و از ترك آنان هيچ باكى نداشته باش .
(فسوف يعلمون ) - اين آيه تهديد و وعيدى است نسبت به آنها.
بحث روايتى 
(رواياتى در ذيل آيات گذشته مربوط به توحيد)
در كـتـاب احـتجاج از على (عليه السلام ) روايت كرده كه در حديثى طولانى فرموده : كلمه (عـابـديـن ) در آيـه (ان كـان للرحـمـن ولد فـانـا اول العـابـديـن ) بـه مـعـنـاى جـاحـديـن (مـنـكـريـن ) اسـت . و بـنـابـرايـن تاءويل ، ظاهر آيه درست ضد باطن آن است .
مـؤ لف : ظـاهـرا مـراد ايـن حـديث اين باشد كه كلمه عابد به آن معنايى كه لفظ در هنگام اطلاق به آن منصرف مى شود، نمى باشد، بلكه خلاف آن معنا منظور است .
و در كـافـى بـه سـنـد خـود از هشام بن حكم روايت كرده كه گفت : ابو شاكر ديصانى مى گفت : در قرآن آيه اى است كه مرام و مسلك ما را امضاء كرده . گفتم : كدام آيه است ؟ گفت : آيـه (هـو الذى فى السماء اله و فى الارض اله ) است . من نتوانستم جوابش را بدهم ، پـس به حج رفتم و جريان را به عرض امام صادق (عليه السلام ) رساندم . فرمود: اين گـفـتـار، گفتار زنديقى است خبيث ، وقتى برگشتى به او بگو نام تو در كوفه چيست ؟ لابـد مـى گـويـد نامم فلان است ، بپرس نامت در بصره چيست ، باز مى گويد همان نامى كه در كوفه دارم ، آنگاه بگو خداى تعالى نيز همين طور است ، هم در آسمان اله است و هم در زمين و هم در درياها و هم در بيابانها و هم در همه مكانها.
هـشـام بـن حكم مى گويد: وقتى برگشتم ، نزد ابو شاكر رفتم و پاسخ را گفتم . گفت اين پاسخ حتما از حجاز آمده .
و در تـفـسـيـر قـمـى در ذيـل آيـه (و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعه ) از معصوم (عـليـه السـلام ) نـقـل كـرده كـه فـرمـوده : مـنـظـور كـسانيست كه مردمى در دنيا آنها را مى پـرسـتـيدند و در قيامت نمى توانند پرستندگان خود را شفاعت كنند. و در كافى به سند خـود از ابـى هـاشم جعفرى روايت كرده كه گفت : از امام ابى جعفر دوم (حضرت جواد الائمه عـليـه السـلام ) پـرسـيـدم : مـعـنـاى (واحـد) چـيست ؟ فرمود: اجماع و اتفاق زبانها به وحـدانـيـت او اسـت ، چون قرآن كريم مى فرمايد: (و لئن سالتهم من خلقهم ليقولن اللّه ) 