ـاره وقـايـع شـخـصـى و حـوادث جـزئى نـازل شـده ، ارتـبـاط كـامـل بـا زمـان و مـكـان و اشـخـاص و احـوال خـاصـه اى دارد كـه در بـاره آن اشخاص و آن احـوال و در آن زمـان و مـكان نازل شده ، و معلوم است كه چنين آياتى صادق و درست درنمى آيـد، مـگـر آنـكـه زمـان و مـكـانـش بـرسـد، و واقـعـه اى كـه در بـاره اش نـازل شـده رخ بدهد، به طورى كه اگر از آن زمانها و مكانها و وقايع خاصه صرفنظر شـود، و فـرض شـود كـه قـرآن يك باره نازل شده ، آن وقت قهرا موارد آن آيات حذف مى شـود، و ديـگـر بـر آنـهـا تـطـبـيـق نـمـى كـنـد، پـس مـمـكـن نـيـسـت احـتـمـال بـدهـيـم كـه قـرآن كـريـم بـه هـمـيـن هـيـئت كـه هـسـت دو بـار نازل شده يك بار دفعه و يكجا، و بار ديگر به تدريج .
لازمه دوبار نازل شدن قرآن و گفتار بعضى مفسرين در اين خصوص 
پـس اگـر بـخـواهـيـم بـگـويـيـم دو بـار نـازل شـده ، لازم مـى شـود كـه قـائل بـه فـرق بـيـن ايـن دو دفـعـه بـه اجـمـال و تفصيل بشويم ، همان اجمال و تفصيلى كه آيه شريفه (كتاب احكمت اياته ثم فصلت من لدن حـكـيـم خـبـيـر) و آيه (انا جعلناه قرانا عربيا لعلكم تعقلون و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم ) بدان اشاره مى كند، كه بحثش در تفسير سوره هود و زخرف گذشت ، و گفتيم كه احكام و تفصيل چه معنايى دارد.
بـعضى از مفسرين گفته اند: مراد از (نزول كتاب در ليله مباركه ) اين است كه ابتداى نـزول تـدريـجـى اش در شـب قـدر در مـاه رمـضـان بـوده . و خـلاصـه ، ابـتـداى نزول قرآن سوره علق و يا سوره حمد بوده كه در شب قدر واقع شده .
از ايـن گـفـتـار بـه خـوبـى پـيـدا اسـت كـه گـويـنـده آن مـعـتـقـد بـوده كـه بـيـن نـازل شـدن قـرآن يـكباره در شب قدر، و بار ديگر به تدريج - كه آيات سابق بر آن دلالت دارنـد - مـنافات وجود دارد، و حال آنكه خواننده عزيز متوجه شد كه هيچ منافاتى در كار نيست .
علاوه بر اينكه خواننده محترم توجه دارد كه اين تفسير خلاف ظاهر آيات است .
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: قـرآن يـك نـوبـت تـمـامـيـش بـه آسـمـان دنـيـا نـازل شـده ، و آن در شـب قـدر بـوده ، و سـپـس از آسـمـان دنـيـا بـه تـدريـج و در طـول بـيـسـت و سـه سـال دعـوت رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) بـه زمـيـن نـازل شـده . و ايـن تـفـسـيـر از اخـبارى استفاده شده كه در تفسير آياتى وارد شده كه مى رسـاند قرآن يك دفعه نازل شده - كه ان شاء اللّه - آن روايات در بحث روايتى آينده از نظر خواننده خواهد گذشت .
(انـا كـنـا مـنـذرين ) - اين جمله در جاى تعليل قرار گرفته ، و دلالت دارد بر اينكه خـداى تـعـالى قبل از اين انذار هم ، بطور مستمر انذار مى كرده ، و اين خود دلالت دارد بر اينكه نزول قرآن از ناحيه خداى سبحان چيز نوظهورى نيست ، چون قرآن يك انذار است ، و انذار سنت هميشگى خداى تعالى است كه همواره در امت هاى گذشته از طريق وحى به انبياء و رسولان جريان داشته ، و دائما انبيايى را مبعوث مى كرده تا بشر را انذار كنند.

فيها يفرق كل امر حكيم 

ضـمـير در (فيها) به (ليله ) برمى گردد. و فرق - كه ماده اصلى (يفرق ) اسـت - بـه مـعـنـاى جـدا كردن چيزى از چيز ديگر است ، به طورى كه از يكديگر متمايز شـونـد. و در مـقـابـل ايـن مـعـنـا كـلمـه احكام قرار دارد. پس امر حكيم عبارت است از امرى كه الفـاظـش از يـكـديـگر متمايز نباشد، و احوال و خصوصياتش متعين نباشد، همچنان كه آيه (و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم ) نيز به اين معنا اشاره دارد.
مـــراد از جـــدا شـــدن هـــر امـــر حـــكـــيـــم در شـــب قـــدر (فـــيـــهـــا يـفـرقكل امر حكيم ) 
بـنـابـرايـن ، امـور بـه حـسـب قـضـاى الهـى داراى دو مـرحـله انـد، يـكـى اجـمـال و ابهام ، و ديگر مرحله تفصيل . (شب قدر) هم بطورى كه از آيه (فيها يفرق كـل امـر حـكـيـم ) بـرمـى آيـد، شبى است كه امور از مرحله احكام و ابهام به مرحله فرق و تـفـصـيل بيرون مى آيند. و از جمله امور يكى هم قرآن كريم است ، كه در شب قدر از مرحله احكام درآمده ، و نازل مى شود، (يعنى در خور فهم بشر مى گردد).
و چـه بـسـا كـه خـداى سـبـحـان پـيامبر خود را به جزئيات حوادثى كه به زودى در زمان دعوت او در هنگام نزول هر آيه و يا آيات و يا سوره رخ مى دهد خبر داده ، و نيز آگاه كرده كـه در بـاره هـر حادثه آيه يا آياتى نازل مى شود، و از همين جهت هر پيشامدى مى كرده ، مـنـتـظـر بـوده آيـه و يا آياتى در باره آن نازل شود، پس در حقيقت قرآن يك بار دفعه و يكپارچه بر او نازل شده ، و يكبار هم تدريجا و متفرق .
بـرگـشـت ايـن وجـه بـه ايـن اسـت كـه بگوييم رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) قـبـل از آنكه قرآن بر زمين نازل شود، و در مرحله عين و خارج قرار گيرد، در مرحله اى كه داشـت بـه قضاء تفصيلى نازل مى شد، بر آن اطلاع و اشراف داشت . و بنابر اين وجه ، ديـگـر حـاجـتـى نـيـسـت كـه دو مـرحـله را بـه عـنـوان مـرحـله اجمال و تفصيل كه در وجه قبلى بود تقسيم كنيم .
گـــفـــتـــار بـــعـــضـــى از مـــفـــســـريـــن دربـــاره (فـــيـــهـــا يـفـرقكل امرحكم ) 
و ظـاهـر گـفـتـار بـعـضى از مفسرين اين است كه خواسته اند بگويند: مراد از جمله (فيها يفرق كل امر حكيم ) تفصيل و جداسازى معارف و احكام و ساير جزئياتى است كه در قرآن بـيـان شـده . ولى ايـن حـرف صـحـيـح نيست ، چون از ظاهر جمله (فيها يفرق ) استمرار فـهـميده مى شود. به عبارت ساده تر: از آن استفاده مى شود كه همه امور حكيمه همه ساله از يـكـديـگـر جدا مى شود. پس مراد از امور حكيمه بايد امور تكوينى باشد كه در هر شب قـدر بـعـد از احـكـام ، تفريق و تقسيم مى شود. و اما معارف و احكام الهى معنا ندارد كه همه سـاله تـفـريـق و تـقـسـيـم شـود، پـس اگـر مـراد از تـفريق ، تفريق معارف بود، جا داشت بفرمايد: (فيها فرق در آن شب معارف و احكام فشرده قرآن تجزيه و تقسيم شد).
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: حـكـيـم بـودن امـر، مـحـكـم كـردن آن بـعـد از تـجـزيـه و تـفـصـيل است ، نه محكم بودن آن قبل از تفصيل ، و معنى جمله اين است كه : خداى تعالى در آن شب قضاى هر امرى را مى راند، و آن را محكم مى كند، كه ديگر زياده و نقصان و يا هيچ دگرگونگى ديگرى نپذيرد.
و ليكن از همه اين وجوه روشن تر وجهى است كه ما بيان كرديم .

امرا من عندنا انا كنا مرسلين 

مـراد از كـلمـه (امـر) در ايـنـجـا (شـاءن ) اسـت . و ايـن كـلمـه حـال از كـلمـه (امـر) قـبـلى اسـت ، و مـعـنـاى جـمله اين است : در آن شب هر امرى تجزيه و تـفـصيل مى شود، در حالى كه امرى است از جانب ما، و آغاز شده اى از درگاه ما. ممكن هم هست مـراد از ايـن كـلمه همان معناى مقابل نهى باشد، و آن وقت معنايش چنين مى شود: در آن شب هر امـرى بـه فـرمـان ما تفصيل داده مى شود. و اين كلمه چه به معناى شاءن باشد، و چه به معناى فرمان ، متعلق است به كلمه (يفرق ).
و نـيـز مـمـكـن اسـت كـه بـگـويـيـم متعلق است 