ه جمله (انزلناه ) يعنى در حالى كه آن نـازل شـده شـاءنـى از مـا اسـت و يـا بـه فـرمـانـى از مـا نـازل شـده اسـت . و جـمـله (انـا كـنـا مـرسـليـن ) خـالى از تـاءيـيـد ايـن احتمال نيست ، و آن را تعليل مى كند. و معنايش اين است كه : ما آن كتاب را در حالى كه امرى از ناحيه ما بود نازل كرديم ، چون سنت ما بر فرستادن پيامبران و رسولان جارى است .

رحمه من ربك انه هو السميع العليم 

يعنى نازل كردن آن رحمتى بود از پروردگار تو. و يا معنايش اين است كه ما آن را بدين جـهـت نـازل كـرديـم تـا رحمتى از خود را بر مردم افاضه كرده باشيم : و يا اين است كه نـازل كـردنـش بـه خـاطـر آن بـود كـه رحـمـت پـروردگـارت اقـتـضـاى انـزال آن را داشـت . پـس كـلمـه (رحـمـه ) بـنـا بـر مـعـنـاى اول ، حـال خـواهـد بـود، وبـنـا بـر مـعـنـاى دوم و سـوم مفعول له ، و بيان علت .
و در كـلمـه (مـن ربـك ) التـفـاتـى از تـكـلم مـع الغير به غيبت بكار رفته ، چون خداى تـعـالى قـبـلا متكلم مع الغير فرض شده بود، مى فرمود: ما چنين و چنان كرديم . و در اين كلمه غايب فرض شده مى فرمايد (از ناحيه پروردگارت ). وجه اين التفات اين است كه اظهار عنايتى در باره رسول گرامى خود فرموده باشد، چون آن كسى كه قرآن را بر آن جـنـاب نـازل كـرده ، پـروردگـار او اسـت ، و مـنـذر حـقـيقى كه پيامبر را به سوى مردم فرستاده او است .
(انـه هـو السـمـيـع العـليـم ) - يـعـنـى او شـنـواى درخـواست ها، و داناى حوائج است . درخواست آنان را مى شنود، و حاجت شان را كه همان اهتداء به هدايت پروردگار تو است مى داند، و به همين جهت كتاب نازل مى كند و رسول ارسال مى كند، چون نسبت به بندگانش ‍ رحمت دارد.

رب السموات و الارض و ما بينهما ان كنتم موقنين 

از آنجا كه وثنيها معتقد بودند كه هر صنف از اصناف خلق ، اله و معبودى جداگانه دارد - حـال يـا يكى و يا بيشتر - و چه بسا مى شد كه يك طايفه از آنها اله مخصوصى براى خـود داشـتـنـد، غـيـر آن اله كـه قـوم ديـگـر اتخاذ كرده بودند، لذا در اين آيه شريفه به دنـبـال جـمـله (مـن ربـك ) كه در آخر آيه قبلى بود، فرمود: 0(رب السموات ...) تا كـسـى از آنـان خـيـال نـكـنـد كـه ربـوبـيـت خـدا نـسـبـت بـه رسـول گـرامـيـش در جـمـله (ربـك پـروردگـار تـو) ربـوبيت خاصى است ، و قرآن هم قـائل بـه چـنـد ربـوبـيـت اسـت . و نـيـز بـفـهـمـانـد كـه پـروردگـار رسـول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) همان پروردگار آسمانها و زمين و موجودات بين آندو است ، و به همين جهت دنبال اين آيه در آيه بعدى هم فرمود: (لا اله الا هو).
(ان كـنـتـم مـوقـنـيـن ) - ايـن اشـتـراط - هـمـانـطـور كـه زمـخـشـرى هـم گـفـتـه - از قـبـيـل اشـتـراطـى است كه گاهى خود ما در گفتگوهايمان مى آوريم ، مثلا مى گوييم (اين تحفه و انعام زيد است كه مردم همه جا از كرم او سخن مى گويند و سخاوتش را شهرت داده انـد. البته اگر داستان بخشش و سخاى او را شنيده باشى ، و برايت گفته باشند). و در حـقـيـقـت مـعـنـاى ايـن اشـتـراط ايـن اسـت كـه بـفـهـمـانـيـم سـخـاوت زيـد را هـمـه اهل يقين مى دانند.
در آيه مورد بحث هم معناى (اگر اهل يقين بوده باشيد همين است كه بفهماند خدا همان كسى است كه همه اهل يقين او را مى شناسند، و مى دانند كه تنها او رب آسمانها و زمين و ما بين آن دو است ، و اگر شما هم از ايشان باشيد البته خواهيد ديد كه او رب همه چيز است .

لا اله الا هو يحيى و يميت ربكم و رب آبائكم الاولين 

از آنـجـا كه آيه قبلى مى فهماند كه ربوبيت يعنى ملك و تدبير منحصر در خداى تعالى اسـت ، و نـيـز چـون الوهـيـت يعنى معبوديت به حق از لوازم ربوبيت است ، لذا دنبالش كلمه توحيد را آورد كه تمامى آلهه غير خدا را نفى مى كند، و مى فرمايد: (لا اله الا هو).
(يحيى و يميت ) - اين دو صفت از خصوصى ترين صفات خداى تعالى است كه از شؤ ون تـدبـيـرنـد، و در نـامـبـردن آن دو، نـوعى زمينه چينى است براى انذار به معاد كه به زودى مى آيد.
(ربـكـم و رب آبـائكـم الاوليـن ) - در ايـن آيـه بـطـور كـامـل تـصـريـح شده به اينكه خداى تعالى رب ايشان و رب پدران و نياكان ايشان است پـس بـايـد تـنـهـا او را بـپرستند، و به خاطر پيروى از پدران در پرستش بت ها، نبايد تـعـلل ورزنـد، و عـذر و بـهـانـه بـيـاورنـد. و بـه مـنـظـور تـكـمـيـل ايـن تـصـريـح ، جـمله مورد بحث در سياق مخاطب آمده و فرموده : (رب شما و رب پدران شما).
و اين دو جمله ، يعنى جمله (يحيى و يميت ) و جمله (ربكم ) هر دو خبرند براى مبتدائى كه حذف شده ، و تقديرش (هو يحيى و يميت ) و نيز (هو ربكم ) است .
بحث روايتى 
(رواياتى درباره شب قدر و تقدير امور در آن ) 
در مجمع البيان در ذيل جمله (انا انزلناه فى ليله مباركه ) مى گويد: (ليله مباركه ) همان شب قدر است . اين معنا از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام ) روايت شده .
و در كـافـى بـه سـنـد خـود از على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن ابى عمير، از عمر بن اذيـنه ، از فضيل ، و زراره ، و محمد بن مسلم ، از حمران روايت كرده كه از امام باقر (عليه السـلام ) از ايـن كـلام خـدا كـه مـى فـرمايد (انا انزلناه فى ليله مباركه ) پرسيده ، فرمود: بله ، منظور شب قدر است ، كه هر سال در هر ماه رمضان ، در دهه آخر آن تكرار مى شـود، پـس قـرآن نـازل نـشـده مـگـر در شـب قـدر، هـمـچنان كه خداى تعالى در باره آن مى فـرمـايـد: (فـيـهـا يـفـرق كـل امـر حـكـيـم ) يـعـنـى در شـب قـدر هـر سـال هـمه امور آن سال كه بايد تا سال بعد جريان يابد تقدير مى شود، چه خير و چه شـر، چه اطاعت و چه معصيت ، و چه مولودهايى كه بايد به عرصه وجود قدم بگذارند، و چـه اجـلهـا و رزقـهـا. پـس هـر چـه كـه در آن شـب بـراى آن سـال تـقـديـر شـود، و قـضـايـش رانـده شـود، آن قـضـاء حـتـمـى اسـت ، ولى در عـيـن حال مشيت خداى تعالى در آن دخل و تصرف دارد.
مـؤ لف : ايـنـكـه فـرمـود (آن قـضـاء حـتـمـى اسـت ، ولى در عـيـن حـال مـشـيـت خـداى تـعـالى در آن دخل و تصرف دارد) معنايش اين است كه از نظر اسباب و شـرايـط حـتـمـى اسـت ، يـعنى هيچ سبب و شرطى نمى تواند تغييرش دهد، مگر آنكه خداى تعالى بخواهد.
و در كـتـاب بصائر از عباس بن معروف ، از سعدان بن مسلم ، از عبداللّه بن سنان ، روايت كـرده كـه گـفـت : مـن از او از نـيـمه شعبان پرسيدم . گفت من در اين باره اطلاعى ندارم ، و ليكن اين قدر مى دانم كه چون شب نوزدهم رمضان مى شود، ارزاق را تقسيم مى كنند و اجلها را مى نويسند، و سفر حجاج مقدر مى شود و خداى تعالى توجهى به بندگان خود نموده ، آنان را مى آمرزد، مگر كسانى را كه مسكر مى نوشند.
و چـون شـب بـيست و سوم رمضان مى شود، هر امر حكيم در آن تجزيه و تفريق مى گردد و آنـگاه آن را امضاء كرده به دست او مى سپارند. من پرسيدم به دست چه كسى مى سپارند؟ گفت به دست صاحبتان . و اگر اين نبود صاحبتان از حوادث آينده خبرى نمى داشت .
و در الدر المـنـثـور است كه محمد بن نصر، ابن منذر و ابن ابى حاتم ، ا