) آمده كه اين سخن را وقتى گفتند كه ديـدنـد هـنـگـام نـزول وحـى بـه رسـول خـدا (صـلى اللّه عليه و آله وسلم ) حالت غشوه و بيهوشى به او دست مى دهد، لذا گفتند او مجنون (جن زده ) است .إِنَّ هَؤُلَاء لَيَقُولُونَ (34) 
إِنْ هِيَ إِلَّا مَوْتَتُنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُنشَرِينَ (35) 
فَأْتُوا بِآبَائِنَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (36)
أَهُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ أَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ (37) 
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ (38) 
مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (39)‏ 
إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ مِيقَاتُهُمْ أَجْمَعِينَ (40) 
يَوْمَ لَا يُغْنِي مَوْلًى عَن مَّوْلًى شَيْئاً وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ (41) 
إِلَّا مَن رَّحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (42) 
إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ (43) 
طَعَامُ الْأَثِيمِ (44) 
كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ (45) 
كَغَلْيِ الْحَمِيمِ (46) 
خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَى سَوَاء الْجَحِيمِ (47) 
ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذَابِ الْحَمِيمِ (48) 
ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ (49) 
إِنَّ هَذَا مَا كُنتُم بِهِ تَمْتَرُونَ (50) 
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقَامٍ أَمِينٍ (51) 
فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (52) 
يَلْبَسُونَ مِن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَقَابِلِينَ (53) 
كَذَلِكَ وَزَوَّجْنَاهُم بِحُورٍ عِينٍ (54) 
يَدْعُونَ فِيهَا بِكُلِّ فَاكِهَةٍ آمِنِينَ (55) 
لَا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولَى وَوَقَاهُمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ (56) 
فَضْلاً مِّن رَّبِّكَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (57) 
فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (58) 
فَارْتَقِبْ إِنَّهُم مُّرْتَقِبُونَ (59)

ترجمه آيات

اين مشركين خواهند گفت (34).
مرگى بجز همين مرگ اول نداريم و ما مبعوث شدنى نيستيم (35).
اگر هستيم و شما راست مى گوييد پدران گذشته ما را زنده كنيد (36).
آيـا آنـهـا بـهـتـر بـودنـد يـا قـوم تـبـع پـادشـاه يـمـن و كـسـانـى كـه قبل از آنان بودند. ما همه را هلاك كرديم چون مردمى مجرم بودند (37).
آرى ما آسمانها و زمين و ما بين آن دو را به بازى نيافريديم (38).
نيافريديم شان مگر به حق و ليكن بيشتر مردم نمى دانند (39).
به يقين كه روز فصل ميعاد همه آنان است (40).
روزى كـه هـيـچ دوستى هيچ بارى از دوست خود نمى كشد و به هيچ وجه يارى نمى شوند (41).
مگر كسى كه خدايش رحم كند كه او عزيز و رحيم است (42).
به يقين درخت زقوم (43).
طعام گنه دوستان است (44).
مانند سرب آب شده كه در شكم غليان كند (45).
آنهم غليانى چون آب جوش (46).
بگيريد او را و وسط دوزخ بكشيد (47).
و سپس از عذاب جوشان بر سرش بريزيد (48).
(و به وى بگوييد) بچش كه تو همان نازپرورده گردن كشى هستى (49).
براستى اين همان است كه عمرى در باره آن در شك بوديد (50).
براستى مردم با تقوى در مقامى امين هستند (51).
در بهشت ها و چشمه سارها (52).
جامه هاى نازك و كلفت از ابريشم به تن كرده روبروى هم مى نشينند (53).
آرى اين چنين - و علاوه بر اين از حور عين به ازدواجشان درمى آوريم (54).
هر ميوه اى كه بخواهند با كمال امنيت طلب مى كنند (55).
در بـهـشـت ، ديـگـر طـعـم مـرگ را نـمـى چـشـنـد مـرگـشـان هـمـان مـرگ اول بود و خدا از عذاب دوزخ حفظشان مى كند (56). اين فضلى است از ناحيه پروردگارت و رستگارى عظيم هم همين است (57).
ما درك آن را به زبان تو ساده كرديم تا شايد متذكر شوند (58).
پس منتظرش باش كه ايشان نيز منتظرند (59).

بيان آيات

بـعـد از آنـكـه كـفـار را بـه عذاب دنيوى و سپس به عذاب اخروى انذار و تهديد كرد و در عـذاب دنـيـوى بـه مـاجـراى قـوم فـرعـون تمثل جست كه موسى از طرف پروردگارش به رسـالت بـه سـويـشـان گـسـيل شد، و مردم او را تكذيب كردند، و در نتيجه غرق گشته و مـنـقرض شدند، اينك در اين آيات به عذاب اخروى آنان پرداخته ، و انكار معاد را از ايشان حكايت مى كند كه معتقد بودند به اينكه بعد از مرگ اولى ديگر حياتى نيست ، و آنگاه بر اثبات معاد احتجاج مى كند و برهان اقامه مى نمايد، و سپس به پاره اى از عذابهاى آخرت كـه بـه زودى مـجـرمين بدان مبتلا مى شوند و نيز به پاره اى از نعمت هاى دائمى كه متقين بـه آن مـى رسـند اشاره مى كند، و در اينجاست كه سوره با تذكر همان مطلبى كه با آن آغـاز شـده بـود يـعـنـى نـزول كـتـاب بـه مـنـظـور تذكر خلق و دستور به انتظار كشيدن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) خاتمه مى يابد.

ان هولاء ليقولون ان هى الا موتتنا الاولى و ما نحن بمنشرين 

در ايـن آيـه بـه آغـاز كـلام كه مى فرمود: (بل هم فى شك يلعبون ) بازگشت شده . و اشاره (هولاء) اشاره به قريش و ساير اعراب وثنى مسلك و منكرين معاد است . و اين كه گـفـتـنـد: (ان هـى الا موتتنا الاولى ) منظورشان از آن اين است كه بعد از مرگ زندگى ديـگـرى نـيـسـت ، و مـعـلوم اسـت كه لازمه نبودن زندگى بعد از مردن نبودن معاد است ، به دليـل ايـنـكه بعد از آنكه گفتند چيزى ماوراى مرگ اولمان نيست اضافه كردند (و ما نحن بمنشرين ) يعنى ما مبعوث نخواهيم گرديد، همچنان كه در كشاف گفته : وقتى گفته مى شود (انشر اللّه الموتى و نشرهم ) معنايش اين است كه خداوند مردگان را مبعوث كرد.
تـــوضـــيــح ايـن جـمـله مـنكران معاد كه گفتند: (ان هى الا موتتنا الاولى ) و چند وجه درمعناى آن 
پس اينكه گفتند: (ان هى الا موتتنا الاولى ) ضمير (هى ) در آن ضمير عاقبت و نهايت اسـت ، و معنايش اين است كه عاقبت امر ما و نهايت وجود و حيات ما نيست مگر همان مرگ اولمان كه با آن مرگ نابود مى شويم ، و ديگر بعد از آن ابدا حياتى نخواهيم داشت .
و در ايـنـكـه چـرا در آيه شريفه (موت ) را مقيد به كلمه (اولى ) كرده ، بعضى از مـفـسـريـن چـنـيـن تـوجـيـه كـرده انـد كـه قـيـد مـزبـور احترازى نيست ، يعنى نمى خواهد در مـقـابـل موتهاى ديگر موت اول را اثبات ، و بقيه را نفى كند، چون هيچ ملازمه اى بين موت اول و مـوت ديـگـر يـا بـيـن مـوت اول و مـوت دوم نـيـسـت ، چـون مـمـكـن اسـت مـوت اول باشد، و اين موت ، دومى نداشته باشد و در مقابلش موت ديگرى نباشد.
در ايـن بـيـن وجـه ديـگـرى هـسـت كـه آن را زمـخـشـرى در كـشـاف آورده ، مـى گـويـد: حال اگر بگويى نزاع بين دين توحيد و كيش وثنيت بر سر حيات دوم يعنى حيات بعد از مـرگ بـود، نـه در بـاره مـرگ دوم ، تـا آنـهـا بـگـويـنـد غـيـر از مـرگ اول ديـگـر چـيـزى نـيـسـت ، بـا ايـنـكـه بـايـد گـفـتـه بـاشـنـد غـيـر از حـيـات اول حياتى ديگر نيست ، و ما بعد از حيات اول ديگر مبعوث نمى شويم ، همچنان كه در جاى ديـگر قرآن مرام آنها را همينطور حكايت كرده و فرموده : (ان هى الا حياتنا الدنيا و ما نحن بمبعوثين ).
خلاصه اشكال و پاسخ آن 
و خـلاصـه اشكال اين شد كه معناى (موتتن