له اى اسـت حـاليـه از كـرامـت و نـعـمـتـى كه قبلا ذكر شده بود. ممكن هم هست مـفـعـول مـطـلق و يـا مـفـعـول له بـاشـد. در هـر صـورت چـه حـال بـاشـد و چـه مفعول مطلق ، و چه مفعول له اين معنا را افاده مى كند كه آن كرامت و نعمت كه گفته شد فضلى است از ناحيه خدا، نه اينكه بندگان خدا از او چنين چيزى را طلب كار بـاشـنـد، و آنـچـنان مستحق آن باشند كه خدا بر خود لازم و واجب بداند كه آن بهشت را به عنوان پاداش به ايشان بدهد، براى اينكه خدا مالك است ، مالكى غير مملوك ، و هيچ چيزى و هيچ موجودى مالك حقى كه آن را از خدا طلب كند نيست تا خدا را محكوم به دادن آن حق كند، بلكه داستان نعمت بهشت تنها وعده اى است كه خدا به بندگان صالحش داده ، و اين خود او اسـت كـه فـرمـوده خـدا خـلف وعـده نـمـى كـنـد. و مـا در بـحـث هـاى گـذشـتـه بـحـث مفصل اين معنا را گذرانديم .
كـلمـه (فوز) به معناى ظفر يافتن به مقصود است ، و اگر بهشت را پيروزى و فوزى عـظـيـم خـوانـده ، بـديـن جـهـت اسـت كـه آخـريـن سـعـادتـى اسـت كـه آدمـى بـدان نائل مى شود.

فانما يسرناه بلسانك لعلهم يتذكرون 

مـضـمـون ايـن آيـه بـه خـاطـر حـرف (فـاء) كـه در اول آن در آمـده ، نـتـيـجـه و فـرع هـمـه مـطـالب گـذشـتـه - از اول سوره تا اينجا - مى باشد، و در حقيقت اين مضمون خلاصه و نتيجه گيرى از همه آن مـطـالب اسـت . كـلمـه (يـسـرنـا) صـيـغـه مـتـكـلم مـع الغـيـر، از فـعـل مـاضـى از مـصـدر (تـيـسـيـر) اسـت ، و (تـيـسـيـر) كـه مـصـدر بـاب تفعيل است به معناى آسان كردن است ، و ضمير در (يسرناه ) به كتاب برمى گردد. و خـطـاب در (بلسانك ) به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است ، كه لسانش عربى است .
مى فرمايد: ما فهم قرآن را با زبان و بيان خود تو كه زبانى عربى است آسان كرديم تـا شـايد ايشان - يعنى قوم تو - متذكر شوند. در نتيجه آيه مورد بحث قريب المعنى با آيه (انا جعلناه قرانا عربيالعلكم تعقلون ) مى باشد.
ولى بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: مـراد از تـيـسـيـر كـتـاب بـه لسـان رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم )، ايـن اسـت كـه بـا اينكه آن جناب امى و درس نـاخـوانـده بـود، قـرآن را بـر زبـانـش جـارى سـاخت تا آيت و معجزه اى بر صدق نبوتش باشد. ولى اين معنا از سياق قبلى كه گفتيم خلاصه مطالب سوره است بعيد است .

فارتقب انهم مرتقبون 

گويا اين جمله نيز - بخاطر حرف فايى كه با آن ابتداء شده - متفرع بر همان چيزى اسـت كـه آيـه قبلى متفرع بر آن بود. و حاصل معنا چنين است : ما قرآن را به وسيله عربيت آسـان كـرديـم بـه اين اميد كه مردم متذكر شوند، ولى متذكر نشدند، بلكه همچنان در شك خـود سـرگـرم بـازى هـسـتـند، و منتظر عذابى هستند كه براى تكذيب كنندگان مفرى از آن نيست ، پس منتظر آن عذاب باش ، همچنان كه خود آنان منتظرش هستند.
و ايـنـكـه آنـان را مـنـتظر خوانده ، از باب استهزاء به ايشان است . يكى از حرف هاى بى ربـطـى كـه در تـفـسـيـر ايـن آيـه گفته اند اين است كه : اين آيه نسخ شده ، چون دستور متباركه با كفار را مى دهد، و آيه جهاد آن را نسخ كرده است .
بحث روايتى 
(رواياتى درباره (تبع )، شفاعت و...)
در مـجـمـع البـيـان در ذيـل آيـه (اهـم خـيـر ام قـوم تـبـع ) مـى گـويـد: سـهل بن ساعد از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) روايت كرده كه فرموده : تبع را ناسزا مگوييد، چون او اسلام آورده بود.
مـؤ لف : ايـن مـعـنا در الدر المنثور هم از ابن عباس ، و نيز از ابن عساكر، از عطاء بن ابى رباح ، از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) روايت شده .
و نيز در همان كتاب آمده كه : وليد بن صبيح از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فـرمـود: تـبـع بـه اوس و خـزرج گـفـت شـمـا در ايـن سـرزمـيـن منزل كنيد تا شايد ظهور اين پيامبر را درك كنيد، من نيز اگر درك كنم به خدمتش درمى آيم و با او خروج مى كنم .
و در الدر المـنـثـور اسـت كـه ابـونـعـيـم - در كـتـاب دلائل - از عـبـداللّه بـن سـلام روايـت كـرده كـه گـفـت : تبع از دنيا نرفت تا آنكه نبوت رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را تصديق كرد، چون يهوديان (كه از شام به مـديـنـه آمده بودند، و بدانجا مهاجرت كرده بودند، تا ظهور آن جناب را درك كنند) جريان نبوت آن جناب را به وى گفته بودند.
مـؤ لف : اخـبـار در داستان تبع بسيار زياد است ، و در بعضى از آنها آمده : او اولين كسى بود كه براى كعبه پوششى درست كرد.
و در كافى به سند خود از زيد شحام روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) در شـب جـمـعه اى كه در خدمتش به راهى مى رفتيم به من فرمود: امشب شب جمعه است ، قرآنى بـخـوان . مـن ايـن آيـه را خـوانـدم : (ان يـوم الفصل ميقاتهم اجمعين يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا و لا هم ينصرون الا من رحم اللّه ). حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود: به خدا سوگند استثناء شدگان ماييم كه به درد مردم مى خوريم .
مؤ لف : اين روايت به مساءله شفاعت اشاره مى كند و معلوم است كه مستثنا منه را مولاى اولى گرفته است .
و در تفسير قمى آمده كه : قرآن سپس فرموده (ان شجره الزقوم طعام الاثيم ) و اين آيه در بـاره ابـوجـهـل بـن هـشـام نـازل شـده . و امـام در بـاره جـمـله (كـالمـهل ) فرموده : يعنى مس ذوب شده . (يغلى فى البطون كغلى الحميم ) يعنى مانند آيى كه در نهايت درجه جوشش و غليان است .
مـؤ لف : از طـرق اهـل سـنـت نيز رواياتى رسيده كه مؤ يد اين معنا است كه آيه شريفه در باره ابوجهل نازل شده است .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:858.txt:آیات 1 - 13">آیات 1 - 13</a><a class="text" href="widget:text:859.txt:آیات 14 - 19">آیات 14 - 19</a><a class="text" href="widget:text:860.txt:آیات 20 - 37 (1)">آیات 20 - 37 (1)</a><a class="text" href="widget:text:861.txt:آیات 20 - 37 (2)">آیات 20 - 37 (2)</a></body></html>بـسـم اللّه الرّحـمـن الرّحـيـم

حم (1) 
تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ (2) 
إِنَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِّلْمُؤْمِنِينَ (3) 
وَفِي خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِن دَابَّةٍ آيَاتٌ لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ (4) 
وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن رِّزْقٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ آيَاتٌ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (5) 
تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ (6) 
وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ (7) 
يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِراً كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (8) 
وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آيَاتِنَا شَيْئاً اتَّخَذَهَا هُزُواً أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ (9) 
مِن وَرَائِهِمْ جَهَنَّمُ وَلَا يُغْنِي عَنْهُم مَّا كَسَبُوا شَيْئاً وَلَا مَا اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاء وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (10) 
هَذَا هُدًى وَالّ