و مـخـصـوص بـه يـك يـك مـوجـودات در تـحـت نـظـام عـمـومـى و كـلى حـاكـم بـر كـل عالم دارد، همه دلالت دارد بر اينكه خالقى يكتا دارد، و همان خالق يكتا مدبر آن است . آرى ، اگر براى اين عالم پديد آورنده اى نمى بود، پديد نمى آمد، و اگر مدبرش يكتا نبود، نظامهاى جزئى آن با يكديگر متناقض مى شد و تدبير مختلف مى گشت .
از آنـچـه گـذشـت روشن گرديد اينكه بعضى از مفسرين گفته اند: جمله (فى السموات ) در تـقـديـر (فـى خـلق السـموات ) است ، صحيح نيست ، و بدون هيچ حاجتى بيهوده خود را به زحمت انداخته .

و فى خلقكم و ما يبث من دابه ايات لقوم يوقنون 

كـلمـه (يـبـث ) از مـصدر (بث ) است كه به معناى متفرق كردن و افشاندن است . و بث جـنـبـندگان به معناى اين است كه خداى تعالى آنها را در زمين منتشر و متفرق كرده ، همچنان كه در جاى ديگر در باره خلقت انسان فرموده : (ثم اذا انتم بشر تنشرون ).
و مـعـنـاى آيـه شريفه اين است كه : و در خود شما از حيث وجودتان كه وجودى است مخلوق و نـيـز در جـنـبـنـدگـان از ايـن حـيث كه خداى تعالى خلقشان كرده و در زمين متفرق و پراكنده ساخته ، آياتى است براى مردمى كه راه يقين را سلوك مى كنند.
آيت بودن خلقت انسان و جنبندگان 
و خـلقـت انـسـان علاوه بر اينكه موجودى است زمينى و مرتبط به ماده ، نوع ديگرى است از خـلقـت كـه بـا خـلقـت آسمانها و زمين اختلاف دارد، براى اينكه آسمانها و زمين تنها موجودى مادى هستند، ولى انسان موجودى است مركب از بدنى مادى و تركيب يافته از مواد عنصرى و زمينى كه با مرگ فاسد و متلاشى مى شود، و از چيزى ديگر وراى ماده ، چيزى كه از نسج عـالم بـالا، و مـجـرد از مـاده است ، و به همين جهت با مرگ فاسد نمى شود، بلكه در هنگام مـرگ ، بـدن مـتـوفـى مـى شـود، يـعـنـى بـه تـمـام و كـمال گرفته مى شود، و نزد خدا محفوظ مى ماند، و اين چيز همان است كه قرآن آن را روح ناميده و فرموده (و نفخت فيه من روحى ).
و نـيـز بـعـد از آنـكـه خـلقـت انـسـان از نـطـفـه ، و سـپـس عـلقه ، و آنگاه مضغه ، و در آخر تـكـميل ساختمان بدنى او را ذكر مى كند، مى فرمايد: (ثم انشاناه خلقا اخر) و نيز در بـاره حـقـيـقـت مـرگ انـسـان فـرمـوده : (قـل يـتـوفـيـكـم مـلك المـوت الذى وكل بكم ).
پـس كـسـى كـه در خـلقـت انـسـان تدبر و نظر مى كند، در حقيقت در آيتى ملكوتى نظر مى افـكـنـد، آيـتى وراى آيات مادى . و همچنين است ناظر در خلقت جنبندگان ، چون آنها نيز جان دارنـد، داراى حـيـات و شـعـورند، هر چند از نظر حيات و شعور، و همچنين از نظر تجهيزات بـدنـى پـائيـن تـر از انـسـانـنـد، ولى هـمـه آنـهـا بـراى كـسـى كـه اهـل يقين باشد آيتند، و اهل يقين با سير و تفكر در خلقت آنها خداى سبحان را مى شناسند، و به وحدانيت و بى شريك بودن او در ربوبيت و الوهيت پى مى برند.

و اختلاف الليل و النهار... 

ايـن قبيل آيات جزو آياتى است كه بين زمين و آسمان قرار دارند، آسمانها خود آيتى هستند، زمـين هم خود آيتى است ، و اختلاف شب و روز آيتى است بين زمين و آسمان و منظور از اختلاف شـب و روز، اخـتـلاف آن دو از نـظر كوتاهى و بلندى است . اختلاف منظم كه از آغاز خلقتش تـاكـنـون دگـرگـونـى نـيـافـتـه ، و بـطـور هـمـاهـنـگ فـصـول چـهـارگـانـه بـهـار و تـابـسـتـان و پـايـيـز و زمـستان را پديد آورده و اين چهار فـصـل در هـر ناحيه از نواحى زمين به هر صورتى كه بوده اكنون نيز به همان صورت اسـت ، و از ايـن به بعد نيز به همين منوال مكرر مى شود. اختلافى كه به آن وسيله خداى سـبـحـان رزق اهل زمين را تدبير نموده ، به ترتيبى صالح رشدشان مى دهد، همچنان كه خودش فرموده : (و قدر فيها اقواتها فى اربعه ايام سواء للسائلين ).
بـــاران رزقـــى اســـت كـــه خـــداونـــد مـــتـــعـــال از آسـمـاننازل مى كند 
(و مـا انـزل اللّه من السماء من رزق فاحيا به الارض بعد موتها) - مراد از رزقى كه خـداى تـعـالى از آسـمان نازل مى كند، باران است . و اگر باران را رزق ناميده ، از باب نـامـيـدن سبب به اسم مسبب است ، و اين گونه نامگذاريها مجازى و شايع است . و نيز ممكن اسـت بـديـن جـهـت بـاشـد كـه باران نيز رزق است ، چون همه آبهاى زمين از باران است . و مـنـظـور از كـلمـه (سـمـاء) بـالاى سـر و يـا ابر است ، چون ابر را هم مجازا آسمان مى گـويـند. و منظور از (احياء زمين بعد از مردنش ) زنده كردن گياهان و درختانى است كه در زمستان مى ميرند. و تعبير از آن به زنده كردن بعد از موت ، خالى از اشاره به مساءله معاد نيست .
(و تصريف الرياح ) - يعنى گرداندن بادها از اين سو به آن سو، و فرستادنش از سـويى به سويى ديگر، كه در همين گرداندن بادها فوايد عمومى بسيارى نهفته است ، و از هـمـه فـوائدش عـمومى تر حركت دادن ابرها است به نقاط مختلف جهان . و يكى ديگر تلقيح گياهان ، و دفع عفونت ها، و بوهاى بد است .
(ايـات لقـوم يـعـقـلون ) - يـعـنـى در آنـچـه گـفـتـه شد آياتى است براى مردمى كه تـعـقـل مـى كـنـنـد، يـعـنـى بـا عـقـلى كـه خـدا در آنـان بـه وديـعـت سـپـرده بـيـن حـق و بـاطـل و خـوب و بـد تـمـيـيـز مـى دهـنـد. در ايـن آيات مى بينيم هر دسته از آنها به قومى اخـتـصـاص داده شـده يـك دسـتـه بـه مـؤ مـنـيـن ، يـك دسـتـه بـه قـومـى كـه اهل يقينند، دسته ديگر به قومى كه تعقل مى كنند.
و شايد وجهش اين باشد كه آيت احياء زندگان به دلالتى ساده و همه كس فهم دلالت مى كـنـد بـر ايـنـكـه خـودش خـود را ايـجاد نكرده ، و بطور اتفاق و تصادفى هم پيدا نشده ، بـلكـه پـديـد آورنـده اى ايـجـادش كـرده ، و بـه دنـبـالش آثـار و افـعال آنها را پديد آورده ، آثار و افعالى كه اين نظام مشهود از آن آثار پديد آمده است ، پـس خـالق آسـمانها، خالق همه عالم و رب همه است ، و انسان اين معنا را با فهم ساده خود مى فهمد، و انسانهاى با ايمان هم همين را مى فهمند، و از آن منتفع مى شوند.
ولى ايـن مـعنا را كه خالق انسان و ساير جنبندگان داراى حيات و شعور، خداست از اين جهت كه ارواح و نفوس موجودات زنده با شعور از عالمى وراى عالم ماده است كه نامش را (عالم مـلكـوت ) مـى گـذاريـم ، قـرآن كـريـم كـمـال ادراك و مـشـاهـده ايـن مـعـنـا را مـخـتـص ‍ به اهل يقين دانسته ، نه به عموم مردم و فهمهاى ساده آنان ، و در اين باره فرموده (و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون من الموقنين ).
وجـــه ايـــنـكـه هـر دسـته از آيات را به ترتيب براى مؤ منين )، (لقوم يوقنون ) و(لقوم يعقلون ) ذكر فرمود 
و امـا آيـت اخـتـلاف ليـل و نهار، و بارانهايى كه زمين را زنده مى كند، و چرخاندن بادها از آنـجـا كـه انواع مختلف و جهات متعدد دارد و مرتبط با زمين و زمينى ها است ، و داراى فوايد بـى شـمـار و مـنـافـعـى دامـنـه دار و بـسـيـار اسـت كـه درك هـمـه آنـهـا مـحـتـاج بـه تـعـقل فكرى و تفصيلى و عميق است ، و فهم ساده عموم مردم از درك آن عاجز است ، لذا درك آن را بـه قـومـى كـه تـعـقل كنند 