مى آيد كه پس چرا فرمود (نتلوها) در پـاسـخ مـى گـويـيـم بـه ايـن عـنـايـت كـه دال و مـدلول بـا هـم مـتـحـدنـد. پـس بـنابراين احـتـمـال ، در ايـن جـمـله ، در عـيـن حـال كه فرموده : (نتلوها) نظرى به آيت بودن قرآن ندارد.
ســـخـــن بــعـضى از مفسرين در خصوص آيه (فباى حديث بعد الله و آياته ياءمنون )
(فـبـاى حديث بعد اللّه و اياته يؤ منون ) - بعضى از مفسرين گفته اند: اين جمله از قبيل اين سخن است كه كسى بگويد: (من از زيد و كرمش در شگفتم ) با اينكه از زيد در شـگفت نيست ، بلكه از كرم و سخاوت او در شگفت است . و معناى جمله بر حسب نظر دقيق اين است كه كرم زيد مرا به شگفت آورده ، و زيد از حيث كرمش مرا به شگفت درآورده ، در نتيجه مـعـنـاى جمله مورد بحث هم اين مى شود كه بعد از آيات خدا - يعنى آيات قرآنش - ديگر بـه چـه سـخنى ايمان مى آورند، يعنى وقتى به اين سخن ايمان نياورند ديگر بعد از آن به چه سخنى ايمان خواهند آورد.
بـعـضى ديگر گفته اند: در اين جمله چيزى حذف شده ، و تقديرش چنين است : (اذا لم يؤ منوا فباى حديث بعد حديث اللّه و آياته يؤ منون ) يعنى اينان كه ايمان نياوردند، ديگر به چه حديثى بعد از حديث خدا و آياتش ايمان مى آورند.
ولى بنابراين كه تقدير چنين باشد، مناسب تر آن است كه بگوييم : مراد از آيات ، آيات تـكـويـنـى اسـت ، نـه آيـات قـرآنـى ، و بـه هـمـيـن جـهـت مـرحـوم طـبـرسـى بـعـد از نـقـل ايـن قول گفته : فرق بين حديث به معناى قرآن و بين آيات اين است كه حديث عبارت اسـت از داسـتـانـهـاى عـبـرت آمـوزى كـه بـيـن حـق از بـاطـل جـدائى مـى افكند، و آيات عبارت است از ادله اى كه بين صحيح و فاسد جدايى مى اندازد.
و از بين اين دو قول ، قول اول لطيف تر است .

ويل لكل افاك اثيم 

(ويـل بـه مـعـناى (هلاكت )، و (افاك ) مبالغه از (افك ) است كه به معناى دروغ اسـت . و كـلمـه (اثـيـم ) مشتق از (اثم ) است كه به معناى گناه و نافرمانى است ، و معناى آيه اين است كه هلاكت و مرگ بر هر دروغگوى گناهكار.
وصـــف حـــال هـــر (افــاك اثيم ) كه به آيات خدا استكبار ورزيده استهزاء مى كنند و...

يسمع ايات اللّه تتلى عليه ثم يصر مستكبرا كان لم يسمعها... 

ايـن جـمـله صـفت هر افاك اثيم است . و كلمه (ثم ) تاءخر رتبى را مى رساند، و معناى استبعاد را مى فهماند. و كلمه (يصر) مضارع از (اصرار) است كه به معناى ملازمت و دست برنداشتن از فعلى است .
و مـعـنـاى جـمـله ايـن اسـت كه : افاك اثيم آيات خدا را - كه همان آيات قرآنى است - مى شـنود كه برايش مى خوانند، و باز هم از كفر خود دست برنداشته ، همچنان در برابر حق مـقـاومـت و گـردنـكـشـى مـى كـنـد، و در مـقـابـل آن خـاضـع نـمـى گـردد، مثل اينكه اصلا اين آيات را نشنيده ، پس تو او را به عذابى دردناك بشارت بده .

و اذا علم من اياتنا شيئا اتخذها هزوا... 

از ظاهر سياق برمى آيد كه ضمير (اتخذها) به آيات برمى گردد، و كلمه (هزوا) هـم مـربـوط بـه همه آيات است ، نه آنچه كه بدان عالم شده ، چون اگر متعلق و مربوط بـه خـصـوص آن آيات بود، بايد مى فرمود (اتخذه ) و اينكه ضمير مونث آورده ، خود كـمـال جـهل آن افاك اثيم را مى رساند، و معنايش اين مى شود: اين افاك اثيم و اين مصر و مستكبر چون به بعضى از آيات ما عالم مى شود، همه آنها را استهزاء مى كند.
(اولئك لهـم عـذاب مـهـيـن ) - چـنـيـن كـسـانـى عـذابـى مـهـيـن دارنـد، يـعـنـى عـذابـى ذليـل كـنـنـده . و اگـر عـذاب را بـه ايـن صـفـت تـوصـيـف فـرمـود، بـراى ايـن است كه در مقابل استكبار و خودپرستى آنان و استهزاءشان قرار گيرد. و اشاره به (اولئك ) كه مـخـصـوص جـماعت است ، اشاره به كل افاك اثيم است . البته در تفسير آيه وجوهى ديگر گـفـتـه انـد كـه چـون فـائده اى در نـقـل آنـهـا نـديـديـم از نقل و ايراد آن اقوال صرفنظر كرديم .

من ورائهم جهنم و لا يغنى عنهم ما كسبوا شيئا و لا ما اتخذوا من دون اللّه اولياء 

بـه خـاطـر ايـنـكـه مـشـتـغـل بـه دنـيـا شدند، و از حق اعراض نموده توجهى به آثار سوء اعمال خود نكردند، جهنم را پشت سر آنان قرار داد، و فرمود: در پشت سر جهنمى دارند. با اينكه جهنم در پيش رو و آينده آنان قرار دارد، و دارند بطرف آن مى روند.
بعضى از مفسرين گفته اند: كلمه (ورائهم ) به معناى (قدامهم پيش رويشان ) است ، از آن جـمـله مـرحـوم طبرسى در مجمع البيان گفته : كلمه (وراء) هم به معناى پشت سر اسـت ، و هـم پـيـش رو. هـر چـيزى از تو گم شود وراى تو قرار مى گيرد، چه اينكه پشت سـرت بـاشـد، و چـه پـيـش رويـت . و تـعـبير به (من ورائهم جهنم ) مى فهماند كه اين قضاء رانده شده حتمى است .
و مـراد از آنـچـه كـسـب كـرده انـد در جـمـله (و لا يـغـنـى عـنـهـم مـا كـسـبـوا شـيـئا) امـوال و هـر چـيـز ديـگـرى است كه در دنيا به دست آورده اند. و كلمه (شيئا) از آنجا كه نـكـره آمـده تـحـقـيـر را افـاده مـى كـنـد، و چـنـيـن مـعـنـا مـى دهـد كـه در روز حـسـاب آنچه از مـال و جـاه و يـاوران كـه در دنيا كسب كرده بودند، حتى به قدر پشيزى به دردشان نمى خورد.
و كـلمـه (مـا) در جـمـله (و لا مـا اتـخـذوا من دون اللّه اولياء) مصدريه است ، و مراد از اوليـاء هـمـان اربـاب اصنام است ، كه مشركين آنها را براى خود ارباب پنداشته ، و معتقد بودند كه در درگاه خدا ايشان را شفاعت مى كند. ممكن هم هست مراد از آنها همان بت ها باشند.
و جـمـله (و لهـم عـذاب عـظـيـم ) تـاءكـيـد هـمـان وعـيـد و تـهـديـدى اسـت كـه در جـمـله (ويـل لكـل افـاك اثـيـم )، و هـم در جـمله (فبشره بعذاب اليم )، و بار سوم در جمله (اولئك لهم عذاب مهين )، و بار چهارم در جمله (من ورائهم جهنم )، و بار پنجم در جمله (و لهـم عـذاب عـظيم ) داده بود، كه در خلال اين پنج جمله فهمانده بود كه عذابشان هم اليم است ، و هم مهين ، و هم عظيم .

هذا هدى و الذين كفروا بايات ربهم لهم عذاب من رجز اليم 

كـلمـه (هـذا) اشـاره به قرآن است ، و اگر فرمود اين هدايت است و نفرمود اين هادى است بـه مـنـظـور مـبـالغـه در هدايت است ، همچنان كه وقتى مى خواهيم بگوييم : زيد بى اندازه عادل است ، مى گوييم : (زيد عدل است ). و كلمه (رجز) - به طورى كه گفته اند - به معناى شديدترين عذاب است ، و در اصل به معناى اضطراب بوده .
اين آيه شريفه در مقام رد آن نسبتى است كه به قرآن دادند، و آن را با استهزاء خود خوار شمردند، و خلاصه ، تهديد كسانى است كه به آيات خدا كفر بورزند.

اللّه الذى سخر لكم البحر لتجرى الفلك فيه بامره ... 

بـعـد از آنـكـه خداى سبحان حال افاكان را بيان كرد. كه از ايمان به آيات خدا وقتى كه براى آنان تلاوت مى شود آن آيات را استكبار مى ورزند، و استهزاء مى كنند با اينكه علم بـه حـقـانـيـت آن دارنـد. و سپس با بيانى مبالغه آميز آنان را به سخت ترين عذاب تهديد نـمـود، اينك در اين آيه با خطاب دسته جمعى ، كفار و مؤ منين را مخاطب قرار مى دهد و پاره اى از آيـات ربوبيت را كه در آن منتى عظيم بر آنان هست و به هيچ وجه نمى توانند آن را انك