ر كنند، برمى شمارد.
و بـه ايـن مـنـظـور نـخـسـت مـساءله تسخير دريا، و سپس تسخير تمامى موجودات در زمين و آسـمـان را خاطرنشان مى سازد، و معلوم است كه هيچ انسانى به خود اجازه نمى دهد كه اين گـونه آيات را انكار كند، مگر آنكه فطرت انسانيت خود را از دست داده باشد، و فراموش كرده باشد كه موجودى است داراى تفكر، و به خاطر همين خاصيت تفكر از ساير جانداران متمايز شده است .
و بـنـابـرايـن حرف لام در كلمه (لكم ) لام غايت خواهد بود، و به آيه چنين معنا مى دهد: خداوند به خاطر شما دريا را مسخر كرد؛ يعنى آن را طورى آفريد كه كشتى شما بتواند بـر روى آن جـريـان يـابـد و انـسـانها از آن بهره مند شوند. ممكن هم هست لام را لام تعديه بـگـيـريم ، در نتيجه مسخر كننده دريا خود انسان مى شود، كه آن را به اذن خدا مسخر خود مى كند.

و جـمله (لتجرى الفلك فيه بامره ) غايت و نتيجه تسخير بحر است ، و جريان كشتى در دريـا بـه امـر خـدا، عبارت است از ايجاد جريان با كلمه (كن )، چون آثار اشياء نيز مـانـنـد خود اشياء منسوب به خداى تعالى است . و معناى جمله (و لتبتغوا من فضله ) اين اسـت كـه خـداى تـعالى درياها را اين چنين رام كرد، تا شما عطيه او را طلب كنيد، يعنى با سفرهاى دريايى ، رزق خود را به دست آوريد.
و معناى جمله (و لعلكم تشكرون ) اين است كه خداى تعالى چنين كرد، به اميد اينكه شما در مقابل آن ، او را شكر گزاريد.

و سخر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جميعا منه ... 

ايـن سخن از باب ترقى دادن كلام ، و عطف عام بر خاص است . قبلا داستان تسخير درياها را فـرموده بود كه جزئى از اجزاء آسمان و زمين است ، و در اينجا تسخير همه موجودات در آسـمـانـهـا و زمـين را براى انسان ها به رخ مى كشد. و سخن در باره كلمه (لكم ) همان سخنى است كه در نظير آن در آيه قبل گذشت . و كلمه (جميعا) تاءكيد است براى آنچه در آسمانها و زمين است . ممكن هم هست حال از آن باشد.
(و سخر لكم ما فى السموات و الارض جميعا) - معناى تسخير آنچه در آسمانها و زمين اسـت بـراى انـسـان ، ايـن اسـت كـه اجـزاء عـالم مـشهود همه بر طبق يك نظام جريان دارد، و نـظـامـى واحـد بـر هـمه آنها حاكم است و بعضى را به بعضى ديگر مرتبط، و همه را با انـسـان مـربـوط و مـتـصـل مى سازد، و در نتيجه انسان در زندگى خود از موجودات علوى و سـفـلى منتفع مى شود، و روز به روز دامنه انتفاع و بهره گيرى جوامع بشرى از موجودات زمـيـنـى و آسـمـانـى گـسترش مى يابد، و آنها را از جهات گوناگون واسطه رسيدن به اغـراض ‍ خـود يعنى مزاياى حياتى خود قرار مى دهد، پس به همين جهت تمامى اين موجودات مسخر انسانند.
مـــفـــاد كـــلمـه (منه ) در جمله (و سخر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جمعيا منه) 
و كـلمـه (مـن ) در (مـنـه ) ابـتـداء را مى رساند، و ضمير آن به خداى تعالى برمى گـردد، و ايـن جـار و مـجرور حال است براى آنچه در آسمانها و زمين است . و معنايش اين مى شـود كه خداى تعالى تمامى آنچه را كه در آسمانها و زمين است مسخر شما كرد، در حالى كه هستى همه آنها از ناحيه خدا آغاز شده است .
پـس ذوات هـمـه مـوجودات از ناحيه خدا آغاز شده ، چون او آنها را ايجاد كرده ، در حالى كه قـبـل از ايـجـاد الگـويـش را از جـايى نگرفته . و همچنين آثار و خواص آنها نيز مخلوقات اويـند كه يكى از آثار و خواص آنها همين ارتباط آنها به يك ديگر است كه نظام جارى در آنـهـا بوجود آورده ، نظامى كه با زندگى انسانها مرتبط است ، همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (اللّه يبدو الخلق ثم يعيده ) و نيز فرموده : (انه هو يبدى و يعيد).
مفسرين براى كلمه (منه ) معانى ديگرى ذكر مى كنند كه هيچ يك از آنها خالى از تكلف نيست ، و به همين جهت متعرض آنها نشديم .
(ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون ) - وجه ارتباط آيات نامبرده با تفكر روشن است .قُل لِّلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذِينَ لا يَرْجُون أَيَّامَ اللَّهِ لِيَجْزِيَ قَوْماً بِما كَانُوا يَكْسِبُونَ (14) 
مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَيْهَا ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ (15) 
وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ (16) 
وَآتَيْنَاهُم بَيِّنَاتٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمْ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (17) 
ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ (18) 
إِنَّهُمْ لَن يُغْنُوا عَنكَ مِنَ اللَّهِ شَيئاً وإِنَّ الظَّالِمِينَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ (19)

ترجمه آيات

به كسانى كه ايمان آورده اند بگو، بر كفارى كه به ايام خدا اميد ندارند ببخشايند تا خدا هر قومى را به آنچه عمل كرده اند كيفر دهد (14).
هـر كـس عـمل صالح كند به نفع خود كرده و هر كس بدى كند عليه خود كرده و سپس همگى به سوى پروردگارتان برمى گرديد (15).
و بـه تحقيق ما به بنى اسرائيل كتاب و حكمت و نبوت داديم و ارزاق طيب روزيشان كرديم و بر عالميان عصر خود برتريشان داديم (16).
و از امر دين آياتى روشن داديم پس اگر اختلاف كردند اختلافشان پس از آن بود كه به حـقـانـيـت دين يقين پيدا كردند و انگيزه اختلاف آنها تنها حسادتى بود كه به يكديگر مى ورزيـدنـد، بـه درسـتى پروردگار تو روز قيامت بين آنان در آن چيزهايى كه اختلاف مى كردند داورى خواهد كرد (17).
سـپـس نـوبـت بـه تـو رسيد و ما ترا هم بر شريعتى از امر دين واقف ساختيم پس همان را پيروى كن نه هواهاى كسانى را كه علم ندارند (18).
چون آنان هيچ تو را از اراده خدا بى نياز نكنند و ستمكاران در ظلم و ستم دوستدار و مددكار يكديگرند و خدا دوستدار متقيان است (19).

بيان آيات

بـعـد از آنـكـه آيات و دلايل وحدانيت خداى تعالى را ذكر نمود و در ضمن آنها تا اندازه اى بـه مـسـاءله مـعـاد اشـاره نـمـود، و نـيـز مـسـاءله نـبـوت را در خـلال ذكر تنزيل كتاب و تهديد استهزاء كنندگان ذكر فرمود، اينك در اين آيات تشريع شـريـعـت بـراى رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را ذكر مى كند، و براى اينكه مـطـلب مـربـوط بـه مـا قـبـل شـود، دو مـقـدمـه مـى آورد: يـكـى ايـنـكـه مؤ منين بايد متعرض حـال كـفـار منكر معاد نشوند، زيرا خداى تعالى خودش ايشان را مجازات خواهد فرمود، چون اعـمـال چه خوب و چه بدش مورد بازپرسى قرار خواهد گرفت ، و علت تشريع شريعت هم همين است .
دوم ايـنـكـه انـزال كـتـاب و حـكـم و نبوت امرى نوظهور نيست ، چون خداى تعالى به بنى اسـرائيـل نـيـز كـتاب و حكم و نبوت داد، و معجزات روشنى برايشان اظهار كرد، كه با آن مـعـجـزات ديـگـر جـاى شـكـى در ديـن خـدا بـاقـى نـمـانـد، چـيـز