ى كـه هـسـت عـلمـاى بـنـى اسرائيل از راه ستم و ياغى گرى در آن دين اختلاف راه انداختند كه به زودى خداى تعالى بين آنان داورى خواهد كرد.
آنـگـاه بـعـد از ذكـر ايـن دو مـقـدمـه مـسـاءله تـشـريـع شـريـعـت بـراى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را بيان نموده و آن جناب را دستور مى دهد تا از شـريـعـت خـود پـيـروى كـنـد، و از پـيـروى هـوى و هـوسـهـاى مـردم جاهل دورى نمايد. 

قل للذين امنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام اللّه ... 

در اين آيه شريفه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) دستور مى دهد كه به مؤ منين امر كند كه از بدى هاى كفار چشم پوشى كند. در نتيجه تقدير آيه اين طور مى شود: (قـل للذيـن امنوا اغفروا يغفروا)، يعنى به مؤ منين بگو ببخشيد تا ببخشند. همچنان كه در آيه (قل لعبادى الذين امنوا يقيموا الصلوه ) نيز كلمه (اقيموا) در تقدير است .
بـيـان آيه : (نقلللذين آمنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام الله ) كه اغماض از رفتار مشركين را توصيهمى كند 
ايـن آيـه شـريـفـه در مـكـه نـازل شـده ، و در سـيـاق آيـات قـبل قرار گرفته كه حال مستكبرين و مستهزئين به آيات خدا را بيان مى كرد، و ايشان را به شديدترين عذاب تهديد مى نمود. گويا مؤ منين وقتى به اينگونه افراد مى رسيدند كه در طعنه زدن و توهينشان به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) مبالغه و زياده روى مى كردند، و نيز وقتى مى ديدند به آيات خدا استهزاء مى كنند، ديگر عنان اختيار از كف داده ، در مقام دفاع از كتاب خدا و فرستاده او بر مى آمدند، و از ايشان مى خواستند دست از ايـن كـارهـا بـردارنـد، و بـه خـدا و رسـولش ايـمـان آورنـد، غافل از اينكه كلمه عذاب عليه آنان حتمى شده است ، همچنان كه ظاهر آيات سابق اين حتميت را افاده مى كند، در نتيجه رسول گرامى خود را دستور مى دهد تا به اين گونه افراد از مـؤ مـنـيـن اعـلام بـدارد كـه بـايـد از مـشـركـيـن نـامـبـرده عـفـو و اغـمـاض كـنـنـد، و مـتـعرض حـال ايـشـان نـشـونـد، بـراى ايـنـكـه بـه زودى بـه كـيـفـر اعمال خود خواهند رسيد.
و بنابراين ، مراد از (مغفرت ) در جمله (قل للذين آمنوا يغفروا) عفو و ناديده گرفتن رفتار و گفتار دشمن ، و اعراض از ايشان است . و خلاصه مراد اين است كه به آنان بگو مـخاصمه و بگو مگو نكنند. و مراد از (آنانى كه اميدوار و منتظر ايام خدا نيستند) كفارى اسـت كه در آيات سابق از ايشان سخنى رفت ؛ چون مشركين معتقد به آمدن روزهايى براى خـدا نـبـودند، كه در آن روزها غير از حكم خدا حكمى ، و غير از ملك او ملكى نباشد، در حالى كـه خـدا داراى چـنـيـن روزهايى هست ، مانند: روز مرگ و روز برزخ و روز قيامت و روز عذاب انقراض و استيصال .
بيان علت امر به مغفرت در (ليجزى قوما بما كانوا يكسبون ) 
و جـمله (ليجزى قوما بما كانوا يكسبون ) امر به مغفرت و يا امر به دستور مغفرت را تعليل مى كند، و حاصلش اين است : اين كه به تو گفتيم بايد به مؤ منين دستور دهى تا از رفـتـار مـشـركـيـن چشم پوشى و اغماض كنند، براى اين بود كه هيچ حاجتى به مؤ اخذه كـردن ايـشان نيست ، چون خداى تعالى به زودى ايشان را بر طبق آنچه كرده اند كيفر مى دهد.
و در نـتـيـجـه آيـه شريفه نظير آيه (و ذرنى و المكذبين اولى النعمه و مهلهم قليلا ان لديـنا انكالا و جحيما)، و نظير آيه (ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون )، و آيه (فذرهم يـخـوضـوا و يـلعـبـوا حـتـى يـلاقـوا يـومـهـم الذى يـوعـدون )، و آيـه (فاصفح عنهم و قل سلام فسوف يعلمون ) مى باشد.
و مـعـنـايـش ايـن است كه : اى رسول گرامى من ، به مؤ منين دستور بده از اين مستكبرين كه به آيات خدا استهزاء نموده و انتظار ايام خدا را ندارند، اغماض كنند تا آنكه خداى تعالى بر طبق آنچه كرده اند جزايشان دهد، چه ، روز جزاء يكى از ايام خدا است . و خلاصه از اين مـنـكـريـن قـيـامـت درگـذرنـد تـا خـدا در روزى از روزهاى خود ايشان را به كيفر اعمالشان برساند.
و در جـمـله (ليـجـزى قـومـا)، اسم ظاهر (قوما) به جاى ضمير به كار رفته . به تـعـبـيـر ديگر: مقتضاى سياق اين بود كه بفرمايد (ليجزيهم )، ولى به جاى ضمير مـرجـع ضـمـير را آورد، و آن را نكره هم آورد، نكره اى كه هيچ وصفى برايش ذكر نكرد، و ايـن بـدان جهت است كه امر ايشان را تحقير كرده باشد، و بفهماند كه خدا هيچ عنايتى به شـاءن و كار آنان ندارد، تو گويى قومى ناشناخته اند، و كسى آنان را به عنوان اينكه قوم معينى هستند نمى شناسد، و اعتنايى به هيچ يك از شؤ ون آنان ندارد.
و بـا بـيـانـى كـه در مـعـنـاى آيـه گـذشـت اتـصـال و ارتـبـاط آيـه شـريـفـه بـه مـا قـبـل و مـا بـعـدش روشـن مـى گـردد. و نـيز روشن مى شود كه معناهاى مختلفى كه مفسرين براى آيه كرده اند صحيح نيست ، و اگر خواننده عزيز بخواهد به آن معانى واقف گردد، بايد به تفاسير مفصل مراجعه كند.

من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها ثم الى ربكم ترجعون 

ايـن آيـه به منزله تعليلى است براى جمله (ليجزى قوما...) و به همين جهت واو عاطفه بر سرش در نيامده ، و استينافى - يعنى جمله اى و - نيز نيست .
در نـتـيـجـه اگـر به منزله تعليل باشد، معنايش اين مى شود: خداى تعالى ايشان را به آنـچه كردند جزاء مى دهد، براى اينكه اعمال هرگز بى اثر رها نمى شود، بلكه هر كس عملى صالح كند از آن بهره مند مى شود، و هر كس عملى زشت كند از آن متضرر مى گردد. و بعد همگى شما بسوى پروردگارتان مراجعه خواهيد نمود، و او بر حسب اعمالى كه كرده ايد جزايتان مى دهد؛ اگر اعمالتان خير باشد جزاى خير، و اگر شر باشد جزاى شر مى دهد.

و لقد آياتنا بنى اسرائيل الكتاب و الحكم و النبوه ... 

بـعـد از آنكه بيان كرد كه براى هر عملى چه نيك و چه شر آثارى نيك و بد است كه به صـاحـب عـمـل مـى رسـد، در ايـنـجـا خـواسـتـه ايـن هـشـدار را بـه رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) بـدهـد كـه به زودى براى او نيز شريعتى تـشريع مى كند، چون بر عهده خدا است كه بندگان خود را به سوى آنچه خير و سعادت آنـان اسـت هـدايـت كـنـد، هـمـانـطـور كـه خـودش در جاى ديگر فرموده : (و على اللّه قصد السبيل و منها جائر).
و بـه هـمـيـن جـهـت دنـباله جمله مورد بحث فرمود: (ثم جعلناك على شريعه من الامر...) و قبل از گفتن اين جمله اشاره كرد به شريعت ، يعنى به كتاب و حكم و نبوتى كه به بنى اسرائيل داد، و از طيبات روزيشان نمود، و بر ديگران برتريشان بخشيد، و معجزات بين و روشـن ارزانـيـشـان داشـت ، تـا فـهـمانده باشد كه افاضه الهيه به شريعت و نبوت و كتاب ، يك امر نو ظهور و بى سابقه نيست ، بلكه نظائرى دارد كه يكى از آنها در بنى اسرائيل بود. و اينك شريعت اسرائيليان پيش چشم و بيخ گوش مشركين عرب است .
مـــقـــصـــود از (كـــتـــاب )، (حـــكــم ) و (بـيـنـات مـن الامـر) كـه خـداونـد بـه بـنـىاسرائيل داد
پـس ايـنـكـه فرمود: (و لقد اتينا بنى اسرائيل الكتاب و الحكم و النبوه ) منظورش از كـتـابـى كـه بـه بـنـى اسـرائيـل داده ، تـورات اسـت كـه مـشـ