فلانى خسران يافت ). و در قرآن كريم آمده : (تـلك اذا كـره خـاسـره ايـن بـرگـشـتـى است خاسرانه ) و در دست آوردهاى خارج نيز استعمال مى شود، مانند مال ، و جاه كه بيشتر موارد استعمالش هم همين موارد است ، و در دست آوردهـاى نـفـسـى و مـعـنـوى نـيـز اسـتـعـمـال مـى شـود، مـانـنـد صـحـت ، سـلامـت ، عـقـل ، ايـمان و ثواب . و اين قسم خسران همان است كه خداى تعالى آن را (خسران مبين ) خوانده .
آنگاه مى گويد: و هر خسرانى كه خداى تعالى در قرآن ذكر كرده به همين معناى اخير است ، نه خسران به معناى دست آوردهاى مالى و تجارتى .
و در مـعـناى كلمه (مبطلون ) گفته : (ابطال ) به معناى فاسد كردن و از بين بردن چيزى است ، چه اينكه آن چيز حق باشد و چه باطل ، و در قرآن هر دو موردش آمده ؛ در باره ابـطـال حـق مـى فـرمـايـد: (خـسـر هـنـالك المـبـطـلون ) و در بـاره ابـطـال بـاطـل مـى فـرمـايـد: (ليـحـق الحـق و يـبـطـل البـاطـل ). و گـاهـى هـم در مـورد گـفـتـن چـيـزى كـه حـقـيـقـت نـدارد اسـتـعـمال مى شود، مانند آيه (و لئن جئتهم بايه ليقولن الذين كفروا ان انتم الا مبطلون هـر آيـت و مـعـجزه اى كه برايشان بياورى ، آنهايى كه كافرند مى گويند آنچه شما مى گوييد باطل و خالى از حقيقت است ).
در اين آيه شريفه قيامت مظروف يوم ، و يوم ظرف آن شده ، با اينكه قيامت خودش يوم است ، و هـر دو يـك چـيزند، لذا در توجيهش ‍ آنچه به ذهن نزديك تر است اين است كه بگوييم : مـنـظـور از سـاعـت (قـيامت ) فعليت حوادث آن روز است ، فعليت بعث و جمع خلائق و حساب و جـزاء كه در اين صورت مى توان كلمه (يوم ) را ظرف اين حوادث قرار داده . و نيز در بـاره تـكـرار كـلمـه (يوم ) در (يومئذ) نزديك تر به ذهن آن است كه بگوييم : اين كلمه تاءكيد همان (يوم تقوم الساعه ) است .
و معناى آيه اين است : روزى كه ساعت ؛ يعنى روز بازگشت به سوى خدا، بر پا مى شود در آن روز مبطلون ، آنهايى كه حق را باطل جلوه مى دادند و از آن اعراض مى كردند زيانكار مى شوند.

و ترى كل امه جاثيه كل امه تدعى الى كتابها... 

كلمه (جاثيه ) اسم فاعل از مصدر (جثو) است . و (جثو) به معناى نشستن بر روى دو زانو است ، همچنان كه در مقابلش ‍ (جذو) به معناى نشستن بر روى انگشتان پا است .
و خـطـاب در آيـه شـريـفـه هـر چـنـد مـتـوجـه يـك نـفـر اسـت ، كـه هـمـان رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) اسـت ، و ليـكـن نـه بـه عـنـوان ايـنـكـه رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) اسـت ، بـلكـه به عنوان كسى كه مى تواند ببيند، پس خطاب به عموم بينندگان است . و منظور از اينكه فرمود: در آن روز هر امتى را به سوى كتابش مى خوانند، اين است كه هر امتى در برابر نامه عملش قرار مى گيرد تا بـه حـسـابش رسيدگى شود. به شهادت اينكه دنبالش مى فرمايد (امروز جزاء داده مى شويد هر آنچه كرده ايد).
و مـعـنـاى آيـه اين است كه : تو و هر بيننده ديگرى مى بينيد هر امت از امتها را كه بر روى زانـو مـى نـشـيـنـنـد، بـه حـالت خضوع و ترس ، و هر امتى به سوى كتاب مخصوص به خـودش ، يـعـنى نامه اعمالش دعوت مى شود، و به ايشان گفته مى شود: امروز به عنوان جزاء، همانهايى به شما داده مى شود كه انجام داده ايد.
و از ظـاهـر ايـن آيـه اسـتـفـاده مى شود كه در روز قيامت علاوه بر نامه عملى كه فرد فرد انـسـانـها دارند و آيه (و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له يوم القيمه كتابا يلقيه منشورا) از آن خبر مى دهد؛ هر امتى هم نامه عملى مخصوص به خود دارد.

هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق انا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون 

در صحاح مى گويد: نسخ كتاب و انتساخ و استنساخ آن به يك معنا است . و كلمه (نسخه ) اسـمى است براى استنساخ شده از كتاب . و راغب مى گويد: كلمه (نسخ ) به معناى از بـين بردن چيزى است به وسيله چيزى كه دنبال آن قرار دارد، مانند از بين رفتن سايه به وسيله آفتاب ، و از بين رفتن آفتاب به وسيله سايه اى كه دنبالش مى آيد، و از بين رفـتـن جـوانـى به وسيله پيرى ، كه به دنبالش ‍ مى آيد. تا آنجا كه مى گويد: و نسخ كـتـاب عـبـارت از آن اسـت كـه صـورت آن كـتـاب را بـه كـتـابـى ديـگـر مـنـتـقـل سـازى ، بـه طـورى كـه مـسـتـلزم از بـيـن رفـتـن صـورت اول نـبـاشد، بلكه صورتى مثل آن در ماده اى ديگر پديد آرى ، مانند نقش كردن خطوط يك مهر در موم هاى متعدد. و استنساخ به معناى پيشى گرفتن در نسخ چيزى است .
و مـقـتـضـاى آنـچـه وى نـقـل كـرده ايـن اسـت كـه مـفـعـول فـعـل اسـتـنـسـاخ در عـبارت : (من كتاب را استنساخ كردم ) كتاب اصلى باشد، كه از آن نـسـخـه بـردارى كـرده ايـم ، و لازمـه ايـن معنا در آيه مورد بحث كه مى فرمايد: (انا كنا نـسـتـنـسـخ مـا كـنـتـم تـعـملون ) اين است كه اعمال ما نسخه اصلى باشد، و از آنها نسخه بـردارنـد. و يـا بـه عـبـارتـى ديـگـر: اعـمـال در اصـل كـتـابـى بـاشـد و از آن كـتـاب نقل شود.
و اگـر مـراد از ايـن عـبـارت ايـن بـوده بـاشـد كـه بـخـواهـد بـفـرمـايـد: اعـمـال خـارجـى كـه قـائم بـه انـسان است ، از راه كتابت ضبط مى شود، بايد مى فرمود: (انـا كـنـا نـكـتب ما كنتم تعملون ) يعنى ما همواره آنچه مى كنيد مى نويسيم ؛ چون در اين صـورت هـيـچ نكته اى ايجاب نمى كند كه اعمال را كتاب و نسخه اصلى فرض كنيم ، تا نـامـه اعـمـال از آن كتاب استنساخ شود. و اگر كسى بگويد كلمه (يستنسخ ) به معناى (يـسـتـكتب ) است ، همچنان كه بعضى گفته اند، جوابش اين است كه هيچ دليلى بر اين معنا نداريم .
مـعـنـا و تفسير آيه : (هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق انا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون ) وتوضيحى درباره كتابت اعمال 
و لازمـه ايـن كـه گـفـتـيـم - بـنـا بـر نـقـل راغـب - بـايـد اعـمـال ، خـود كـتـابـى بـاشـد تـا از آن اسـتـنساخ كنند، اين است كه مراد از جمله (ما كنتم تعملون ) اعمال خارجى انسانها باشد، بدين جهت كه در لوح محفوظ است (چون هر حادثه اى ، و از آن جـمـله اعـمـال انـسـانـهـا هـم يـكـى از آن حـوادث اسـت ، قـبـل از حـدوثـش در لوح مـحـفـوظ نـوشـتـه شـده )، در نـتـيـجـه اسـتـنـسـاخ اعـمـال عـبـارت مـى شـود از نـسـخـه بـردارى آن ، و مـقـدمـات و حـوادث و عـوامـلى كه در آن اعـمـال دخـيـل بـوده ، از كـتـاب لوح مـحـفـوظ. و بـنـابـر ايـن ، نـامـه اعـمـال در عـيـن ايـنـكـه نامه اعمال است ، جزئى از لوح محفوظ نيز هست ، چون از آنجا نسخه بـردارى شـده ، آن وقـت مـعـنـاى ايـنـكـه مـى گـويـيـم مـلائكـه اعـمال را مى نويسند اين مى شود كه ملائكه آنچه را كه از لوح محفوظ نزد خود دارند، با اعمال بندگان مقابله و تطبيق مى كنند.
و ايـن هـمـان مـعـنـايـى است كه در روايات از طرق شيعه از امام صادق (عليه السلام ) و از طـرق اهـل سـنت از ابن عباس نيز نقل شده كه به زودى - ان شاء اللّه - در بحث روايتى آينده از نظر خواننده عزيز خواهد گذشت .
و بنابر اين توجيه ، جمله (هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق ) جزو كلام خداى تعالى است ، نـه كـلام مـلائكـه . و