م هذا و ماويكم النار و ما لكم من ناصرين 

(نسيان ) در اين آيه كنايه است از اعراض و بى توجهى . و نسيان خدا در قيامت از كفار بـه ايـن اسـت كـه خـدا از ايـشـان اعـراض مـى كـنـد، و آنـان را در شـدائد و اهـوال قـيـامت وا مى گذارد. و نسيان كفار نسبت به روز قيامت به اين است كه در دنيا از ياد قيامت و آماده شدن براى آن روز اعراض مى كردند. بقيه الفاظ آيه روشن است .

ذلكم بانكم اتخذتم ايات اللّه هزوا و غرتكم الحيوه الدنيا... 

كـلمـه (ذلكـم ) اشـاره اسـت به آنچه قبلا در باره عقاب كفار به ظهور گناهانشان ، و حـلول عـذاب ذكر فرموده بود. و كلمه (هزء) به معناى سخريه است كه به وسيله آن ، كسى را استهزاء كنند. و حرف (باء) سببيت را مى رساند.
و مـعـنـاى آيه اين است كه : اين عذابى كه بر سرتان آمد به سبب اين بود كه شما آيات خـدا را سـخـريـه مـى دانـسـتـيد، و به استهزاى آن مى پرداختيد، و نيز بدين سبب بود كه زندگى دنيا شما را مغرور كرد و به آن دل بستيد.
(فاليوم لا يخرجون منها و لا هم يستعتبون ) - در اين آيه روى سخن را از كفار كه تا ايـنـجـا مـورد خـطـاب بـودنـد بـرگـردانـيـد، و خـطـاب را مـتـوجـه رسـول گـرامى خود نمود. در اين جمله خلاصه اى از عذاب در آن روز را بيان مى كند، و آن عبارت است از خلود در آتش ، و پذيرفته نشدن عذرشان .
كـلمـه (يـسـتـعـتـبـون ) مـضـارع مـجـهـول از مـصـدر (اسـتـعـتـاب ) اسـت كـه مـعـنـاى قـبـول اعـتـذار را مـى دهد. و عبارت (استعتاب ) نمى شوند كنايه است از اينكه عذرشان پـذيرفته نمى شود، (چون معناى لغوى آن اين است كه اعتذار نمى شوند و اين معنا منظور نيست ).

فلله الحمد رب السموات و رب الارض رب العالمين 

در ايـن جـمـله حـمـد خـداى تـعـالى را مـتـفـرع بـر بيانات قبلى اين سوره كرده مى فرمايد حـال كـه مـعـلوم شـد خدا آفريدگار آسمانها و زمين و ما بين آن دو است ، و نيز او مدبر امر تمامى عالم است ، و يكى از تدابير بديع او اين است كه همه را بر اساس حق خلق كرده ، و نـتـيـجـه بـر حق بودن خلقت همه عالم ، اين است كه روز جزائى قرار دهد، روزى كه همه به سوى او برگردند، و پاداش و كيفر اعمال خود را ببينند، و اين نيز مستلزم آن است كه ديـن و شرايعى تشريع كند كه بشر را به سوى سعادتش و ثوابش رهنمون شود، و اين نـيـز مـسـتـلزم آن اسـت كـه همه را در روز جزا يكجا جمع كند و پاداش دهد، و همه را از خوان رحـمـت خـود بـرخـوردار نـموده ، عدالت را بر قرار سازد، يعنى به هر كس آنچه را مستحق اسـت بـدهـد، پس او تدبير نمى كند مگر بهترين تدبير را، و انجام نمى دهد مگر بهترين عمل را، و چون چنين است پس تمامى حمدها مخصوص او است .
در اين آيه سه بار كلمه (رب ) آمده و فرموده : (رب السموات )، (رب الارض ) و آنـگـاه بـه جاى آن دو فرموده : (رب العالمين ) تا تصريحى روشن تر كرده باشد بـه ايـنـكـه ربـوبـيـت و تـدبـيـر او شـامـل تـمـامـى عـالمـهـا اسـت ، و اگـر از هـمـان اول بـه كـلمـه (رب العـالمـيـن ) اكـتـفـاء كـرده بود، ممكن بود كسى توهم كند كه خداى تـعـالى رب مـجـمـوع عـالم است ، و اما رب تك تك نواحى عالم ديگرانند؛ مثلا رب آسمانها كـسـى ديـگر، و رب زمين هم كسى ديگر است ، همچنان كه چه بسا وثنيت نظير اين توهم را داشته باشد.
و نـيـز اگر چنانچه به همان (رب السموات ) و (رب الارض ) اكتفاء مى كرد، باز صـريـح در اين نبود كه خداى تعالى رب غير آن دو نيز هست ، و همچنين است اگر به يكى از اين دو جمله اكتفاء مى كرد.

و له الكبرياء فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم 

كـلمـه (كـبـرياء) - به طورى كه راغب گفته - به معناى ترفع از انقياد است يعنى ايـنـكـه كـسـى زيـر بـار رام شـدن نـرود. و از ابـن اثـيـر نـقـل كـرده انـد كه گفته : به معناى عظمت و ملك است . و در مجمع البيان گفته : به معناى سلطان قاهر، و نيز عظمت قاهر و عظمت رفيعه است .
و ايـن كـلمـه بـه هـر حـال از كـلمـه (كـبـر) بليغ ‌تر است ، يعنى مبالغه در كبر را مى رسـانـد و در عـظـمـت هـاى غـيـر حـسـى اسـتـعـمـال مـى شـود، كـه بـرگـشـت آن بـه كمال وجود و غير متناهى بودن كمال او است .
(و له الكـبـريـاء فى السموات و الارض ) - يعنى خداى تعالى در همه جا كبريائى دارد، نه در آسمانها كسى بالاتر از او است و نه در زمين ، در هيچ جاى عالم كسى نيست كه خـداى را زيـر دسـت خـود كـند. و اگر در جمله (له الكبرياء) خبر كه كلمه (له ) است بـر مـبـتدا، يعنى (الكبرياء) مقدم آمده ، براى اين است كه انحصار را برساند، همچنان كه در جمله (له الحمد) نيز اين انحصار افاده مى شود.
(و هـو العـزيـز الحـكـيم ) - او (عزيز) است ، يعنى غالبى است كه هرگز مغلوب نمى شود، نه در خلقت دنيا و آخرت ، و نه در تدبير آن دو. و نيز حكيم است ، يعنى اساس خلقت و تدبيرش بر حكمت و اتقان است .
بحث روايتى 
چـــنـــد روايـــت در ذيـل آيـه : (افـراءيـت مـن اتـخـذ الهـه هـويه ) و (و ما يهلكنا الا الدهر)
در تـفـسـيـر قـمـى در ذيل جمله (افرايت من اتخذ الهه هويه ) از معصوم (عليه السلام ) نـقل كرده كه فرمود: اين آيه در باره قريش نازل شده كه هر چه را دلشان مى خواست مى پرستيدند.
و در الدر المـنـثور است كه نسائى ، ابن جرير، ابن منذر و ابن مردويه از ابن عباس روايت كـرده انـد كـه گـفـت : عرب بيابانى سنگى را كه به نظرش زيبا مى آمد مى پرستيد، و چون به سنگى بهتر از آن برمى خورد اولى را مى انداخت و دومى را مى پرستيد، و خداى تـعـالى آيـه (افـرايـت مـن اتـخـذ الهـه هـويـه ) را در ايـن بـاره نازل كرد.
و در مـجـمـع البـيـان در ذيـل آيـه (و مـا يـهـلكـنـا الا الدهـر) مـى گـويـد: در حـديـثى از رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نقل شده كه فرمود: دهر را ناسزا نگوييد، كه دهر همان خدا است .
مـؤ لف : طـبـرسـى بـعـد از نـقـل ايـن حـديـث گـفـتـه : تـاءويـلش ايـن اسـت كـه اهـل جـاهـليـت حـوادث نـاگـوار و بـلاهايى را كه نازل مى شد به دهر نسبت مى دادند، و مى گـفـتـنـد دهـر اين بلا را بر سر ما آورد، و چنين و چنان كرد. آنگاه آن را به باد ناسزا مى گـرفـتـنـد، رسـول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: سازنده همه اين حوادث خدا اسـت ، پـس شما كه سازنده آنها را ناسزا مى گوييد، در حقيقت خدا را ناسزا گفته ايد - اين بود بيان مرحوم طبرسى -. روايت بعدى هم اين بيان را تاءييد مى كند.
و در الدر المـنـثـور اسـت كـه ابـن جـريـر و بيهقى در - كتاب اسماء و صفات - از ابى هـريـره روايـت كـرده انـد كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود خداى تـعـالى مـى فـرمـايد: اين بنى آدم نبايد به عنوان بدگويى به دهر بگويد (يا خيبه الدهـر اف بـر تـو اى روزگار) براى اينكه دهر منم . اين منم كه شب و روز را درست مى كنم ، و اگر بخواهم هر دو را از بين مى برم .
روايـــات و تـــوضـــيـــحـــاتـــى دربـــاره كـــتـــابـــت و اسـتـنـسـاخاعمال در ذيل آيه : (هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق ...)
و در تفسير قمى در ذيل آيه (هذا كتابنا ينطق علي