ض مى كنند، و روى برمى گردانند.

قل ارايتم ما تدعون من دون اللّه ... 

احتجاج عليه پرستش بت ها و معبودهاى زمينى 
كـلمـه (ارايـتـم ) بـه مـعـنـاى (مـرا خـبـر دهـيـد) است . و مراد از آنچه به جاى خدا مى خـوانـدند همان بت هايى است كه مى پرستيدند، و از آنها حاجت مى طلبيدند. و اگر ضمير مـخـصـوص بـه عقلاء را به آنها برگردانيد، با اينكه سنگ و چوب بودند، بدين مناسبت است كه مشركين كارهاى عقلاء را به آنها نسبت مى دادند. و هر چند گفتيم منظور بت ها است ، ليكن حجتى كه در آيه اقامه شده ، شامل همه معبودهاى دروغين مى شود.
(ارونـى مـا ذا خـلقـوا مـن الارض ) - كـلمـه (ارونـى ) نيز به همان معناى (مرا خبر دهـيـد) است . و كلمه (ما) اسم استفهام است . و كلمه (ذا) زائد است و مجموع (ماذا) مفعول (خلقوا) است . و كلمه (من الارض ) متعلق بدانست .
(ام لهـم شـرك فـى السـمـوات ) - يعنى چه شركتى در خلقت آسمانها دارند. چون در آيـه شـريـفه از اين سؤ ال مى كند كه خدايان شما در همه آسمانها و زمين چه موجودى خلق كرده اند.
توضيح اينكه : مشركين هر چند خلقت هيچ موجودى را به خدايان خود نسبت نمى دادند، بلكه تـنـهـا تدبير را به آنها مستند مى كردند و خلقت را خاص خدا مى دانستند، همچنان كه خداى تـعـالى در ايـن باره فرموده : (و لئن سالتهم من خلق السموات و الارض ليقولن اللّه ) و نيز فرموده : (و لئن ساءلتهم من خلقهم ليقولن اللّه ).
و ليكن از آنجايى كه خلقت از تدبير جدا نيست ، لاجرم اين نكته باعث شده آنكه مدبر است سـهـمـى از خـلقـت هـم داشـته باشد، و بدين جهت به پيامبر گرامى خود دستور مى دهد: از ايشان از سهم خدايشان بپرسد كه چقدر از خلقت آسمانها و يا زمين سهم دارند، پس تدبير در عالم بدون خلقت معنا ندارد.
(ائتونى بكتاب من قبل هذا او اثاره من علم ان كنتم صادقين ) - كلمه (هذا) اشاره به قـرآن اسـت . و مـراد از آوردن كـتـابـى قـبـل از قـرآن ، آوردن كـتـابـى آسـمـانـى از قـبـيـل تـورات اسـت كه از ناحيه خدا نازل شده باشد، و در آن از شركت خدايان مشركين در خلقت آسمانها و زمين خبر داده باشد.
معناى واژه (اثاره ) و مفاد آيه با توجه به معناى آن 
و كـلمـه (اثـاره ) - بـه طـورى كـه راغـب گـفـتـه - مـصـدر و بـه مـعـنـاى نـقـل و روايـت اسـت . وقـتـى مـى گـويـيم (اثرت العلم ) معنايش اين است كه من آن علم را روايـت كـردم . و مـصـدر ايـن فعل همان طور كه (اثاره ) مى آيد (اثر) و (اثره ) نـيـز مـى آيـد. و اصـل مـعـنـاى اين واژه پيروى و دنبال كردن جاى پاى كسى بوده بنا به گـفـتـه وى كـلمـه (اءثـاره ) هـر چـنـد مـصـدر اسـت ، امـا مـصـدر بـه مـعـنـاى مـفـعـول - يـعـنـى مـاءثـور - اسـت يـعـنـى : عـلمـى كـه نـقـل و روايـت شـده باشد و ثابت كند كه خدايان مشركين در خلقت قسمتى از آسمانها و زمين شريك خدا هستند. ولى غالب مفسرين كلمه مذكور را به معناى (بقيه ) معنا كرده اند. اين معنا هم قريب به همان معناى سابق است .
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : اگـر راسـت مـى گـويـيـد، بـراى مـن از كـتـابـهـاى آسمانى قـبـل از قـرآن دليـلى بـيـاوريـد كـه دلالت كـنـد بر اينكه خدايان شما در خلقت قسمتى از آسـمـانـهـا و يـا خـلقـت قـسمتى از زمين شركت دارند. و اگر كتابى آسمانى نمى آوريد حد اقل دليل علمى منقولى - و يا بقيه اى از علم موروثى خود - بياوريد كه اين ادعاى شما را اثبات كند.

و من اضل ممن يدعوا من دون اللّه من لا يستجيب له الى يوم القيمه ... 

اسـتـفـهـام در ايـن آيـه انـكـارى اسـت . و اگـر مـستجاب نشدن دعاى مشركين را به روز قيامت تـحـديـد كـرده بـديـن جـهـت اسـت كـه روز قـيـامـت اجـل مـسـمـى و مـعـيـن شـده دنـيـا اسـت ، و محل دعوت تنها دنيا است ، و بعد از قيام قيامت ديگر دنيايى نيست .
(و هم عن دعائهم غافلون ) - اين جمله يكى ديگر از صفات آلهه مشركين است ، كه بعد از صـفـت ديـگـر آنـهـا، يـعـنـى مـسـتـجـاب نـكـردن ، ذكـر شـده ، نـه ايـنـكـه تـعـليـل مـسـتـجـاب نـكـردن بـاشـد، بـراى ايـنـكـه مـسـتـجـاب نـكـردن بـت هـا مـعـلول ايـن است كه بت ها نه مالك پرستندگان خود هستند، و نه مالك چيزى از امور آنان ، هـمـچـنـان كـه خـداى تـعـالى فرموده : (قل اتعبدون من دون اللّه ما لا يملك لكم ضرا و لا نفعا).
پس همان طور كه گفتيم ، جمله مورد بحث صفتى است اضافه بر صفت قبلى ، تا مقدمه اى بـاشـد براى آيه بعدى كه مى فرمايد: در قيامت دشمن اين آلهه مى شوند، و به عبادتى كـه بـراى آنـها كردند كافر مى گردند. پس مشركين كه در دنيا دست دعا به سوى بت ها دراز مـى كـردنـد، روز قـيـامـت مـى فـهـمـنـد كـه بـت هـا از دعـاى آنـهـا غافل بوده اند و آن وقت دشمن آنها شده ، به پرستش آنها كافر مى شوند.
از آيـه شـريفه برمى آيد كه تمامى موجودات حتى جمادات هم حيات و شعور دارند، براى ايـنـكـه بـت ها از جماداتند، و آيه شريفه نسبت غفلت به آنها داده ، و غفلت از خواص موجود داراى شعور است ، و بر وصفى اطلاق مى شود كه داشتن شعور شاءن موصوفش ‍ باشد.

و اذا حشر الناس كانوا لهم اعداء و كانوا بعبادتهم كافرين 

كـلمـه (حشر) به معناى آن است كه چيزى را به زور از جاى خود بيرون كنى ، و منظور از آن در ايـنجا مبعوث كردن مردم از قبورشان ، و سوق دادن آنها به سوى محشر است ، كه در آن روز آلهه آنان دشمنشان شده ، و به شرك آنان كافر گشته ، از ايشان بيزارى مى جـويـنـد، هـمـچـنان كه آيه (تبرانا اليك ما كانوا ايانا يعبدون ) و آيه (فكفى بالله شهيدا بيننا و بينكم ان كنا عن عبادتكم لغافلين ) اين مضامين را حكايت مى كند.
و در سـيـاق دو آيه مورد بحث اشاره اى است به اينكه سنگ و چوبهاى جماد كه در اين عالم در نظر ما جماد و بى جانند، چون آثار حيات در آنها نمى بينيم ، در نشاءه آخرت معلوم مى شود كه براى خود جان داشته اند، و آن روز آثار حيات از ايشان بروز مى كند. و ما در اين بـاره مـطـالبـى در ذيـل آيـه (قـالواانـطـقـنـا اللّه الذى انـطـق كل شى ء) گذرانديم .

و اذا تتلى عليهم اياتنا بينات قال الذين كفروا للحق لما جاءهم هذا سحر مبين 

اين آيه و آيه بعدش در مقام توبيخ است . و مراد از آيات (بينات ) آيات قرآن است كه بـر آنـان تـلاوت مـى شـد. در ايـن آيـه وقـتى مى خواهد از زبان كفار همين آيات بينات را نـقـل كـنـد كـه در باره اش گفتند سحر است ، به جاى اين كلمه ، كلمه (حق ) را مى آورد حـقـى كـه بـه سـويشان آمده ، و مى فرمايد: (للحق لما جاءهم ) با اينكه مقتضاى ظاهر آيـه ايـن بود كه به جاى (للحق ) بفرمايد (لها)، و اين بدان جهت است كه بفهماند آيـات بـيـنـات حـق بـود كه بر آنان تلاوت مى شد، و هيچ مجوزى نداشتند كه آن را سحر آشكار بخوانند. و خلاصه با علم به اينكه حق مبين است آن را (سحر مبين ) خواندند پس مردمى زورگو و لجباز و مخالف حق صريح بودند.

ام يقولون افتريه قل ان افتريته فلا تملكون لى من اللّه شيئا... 

كـلمـه (ام ) در ايـنـجـا مـنـقـطعه و به معناى (بلكه ) است در نتيجه معناى آيه اين مى شود: بلكه كفر مى 