 و كارهايى است كه در دنيا براى تقرب به خدا انجام مى دادند.

بحث روايتى 
روايـــاتـــى دربـــاره مـــراد از (اثـــارة مـــن عـــلم ) و راجـــع بـهنزول آيه : (ام يقولون افتريه ...) 
در كافى به سند خود از ابى عبيده روايت كرده كه گفت : از امام ابى جعفر (عليه السلام ) پـرسـيـدم آيه (ائتونى بكتاب من قبل هذا او اثاره من علم ان كنتم صادقين ) چه معنايى دارد؟ فرمود: منظور از كتاب همانا تورات و انجيل است . و منظور از (اءثاره من علم ) علم اوصياى انبياء است .
و در الدر المـنـثـور اسـت كـه احـمـد، ابـن منذر، ابن ابى حاتم ، طبرانى ، و ابن مردويه از طـريـق ابـى سـلمـه بـن عـبـد الرحـمـان ، از ابـن عـبـاس از رسـول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) روايت كرده كه فرمود: منظور از (اثاره من علم ) بهره است .
مـؤ لف : شـايـد مـنـظـور از حـظ و بـهـره ، كتاب محظوظ يعنى موروث از انبياء و يا علماى گـذشته باشد، ليكن در بعضى از رواياتى كه در تفسير آيه وارد شده ، آمده كه منظور از (اءواثـاره مـن عـلم ) حـظ نيكو است . و در بعضى ديگر آمده كه منظور از آن ، جودت و زيبايى حظ است . ليكن اين معنا از سياق احتجاج آيه به دور است .
و در عـيـون در بـاب (مـجـلس مـذاكـره ماءمون با حضرت رضا (عليه السلام )) آمده : آن جناب فرمود: پدرم از جدم از پدران بزرگوارش ‍ از حسين بن على (عليهماالسلام ) روايت كـرده كـه فـرمـود مـهـاجـر و انـصـار نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) اجتماع كـردنـد، و عـرضـه داشتند: يا رسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) شما با اين همه وارديـنـى كـه از اطـراف دارى خـرجـت زيـاد اسـت ، و مـال و جـان مـا هـمـه در اخـتـيـار تـو است ، و ما با كمال رغبت خوشوقت مى شويم كه در آنها تـصـرف كـنـى و از خـدا مـى خـواهـيـم تـو را اجـر دهـد، آنـچـه دلت مـى خـواهـد از ايـن اموال خرج كن ، هيچ حرجى بر تو نيست .
آنـگـاه فـرمـود: در ايـن مـورد بـود كـه خـداى تـعـالى روح الامـيـن را بـر آن جـنـاب نـازل كـرد، و وى بـه رسـول خـدا عـرضـه داشـت : اى مـحـمـد (قـل لا اسـاءلكـم عليه اجرا الا الموده فى القربى ) يعنى من از شما مزدى در برابر رسـالتـم نـمـى خـواهم ، مگر همين را كه بعد از من به اقربايم مودت و دوستى بورزيد. مـهـاجـر و انـصـار بـيـرون رفـتـنـد؛ و مـنـافـقـيـن گـفـتـنـد: از تـصـرف در اموال ما چشم نپوشيد مگر براى اينكه ما را به رعايت خويشاوندانش وادار كند، و اين سخنى عظيم ، و افترائى بود كه در مجلس آن جناب گفتند.
و در بـاره هـمـيـن افـتـراء بـود كـه آيـه شـريـفـه (ام يـقـولون افـتـريـه قـل ان افـتـريـتـه فلا تملكون لى من اللّه شيئا هو اعلم بما تفيضون فيه كفى به شهيدا بينى و بينكم و هو الغفور الرّحيم ) نازل شد.
پـس رسـول خـدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) كسى به نزد همان جمعيت فرستاد كه مگر پـيش آمدى كرده ؟ گفتند: بله ، و اللّه ، يا رسول اللّه . بعضى از ما سخنى درشت گفتند: و مـا نـاراحـت شـديـم . پـس رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) آيـه را كـه نـازل شـده بـود بـر آنـان تـلاوت كـرد، و ايـشـان سـخـت بـگـريـسـتـنـد، بـه دنـبـال ايـن جـريـان بـود كه آيه (و هو الذى يقبل التوبه عن عباده و يعفو عن السيئات و يعلم ما تفعلون ) نازل شد.
و در الدر المـنـثـور است كه ابو داوود در - كتاب ناسخ - از طريقه عكرمه از ابن عباس روايـت كـرده كـه در ذيل آيه (و ما ادرى ما يفعل بى و لابكم ) گفته : ناسخ اين آيه در سـوره فـتـح اسـت . ابـن عـبـاس سـپـس مـى گـويـد: پـس رسـول خـدا (صـلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) بين مردم آمد، و ايشان را بشارت داد به اينكه گـنـاهـان گـذشـتـه و آيـنـده اش بـخـشـوده شده . پس مردى از مؤ منين گفت : اى پيامبر خدا، گوارايت باد، اينك فهميدم كه با تو چه معامله اى مى كنند، ليكن نمى دانم با ما چه معامله مـى كـنند؟ دنبال اين پرسش آيه سوره احزاب نازل شد كه مى فرمايد (و بشر المؤ منين بـان لهـم مـن اللّه فـضـلا كـبـيـرا) و نـيـز مـى فـرمـايـد: (ليـدخـل المـؤ مـنـيـن و المـؤ مـنات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و يكفر عنهم سـيـئاتـهم و كان ذلك عند اللّه فوزا عظيما) كه در اين دو آيه براى آنان روشن كرد كه خدا با ايشان چه معامله اى مى كند.
روايتى در ذيل جمله : (و ما ادرى ما يفعل بى ولابكم ) و اشكالات آن 
مـؤ لف : ايـن روايـت خـالى از اشكال نيست ، براى اينكه اولا در تفسير آيه شريفه (و ما ادرى مـا يـفـعـل بـى و لا بـكم ) گفتيم كه اين آيه هيچ ارتباطى با علم غيبى كه از طريق وحـى بـاشد ندارد، و نمى خواهد بگويد: من علم غيبى نسبت به آمرزش خود ندارم تا روايت بگويد: آيه سوره فتح ناسخ اين آيه است .
و ثانيا از ظاهر روايت برمى آيد گناهى كه آيه سوره فتح تصريح به آمرزش آن دارد، گـنـاه بـه معناى مخالفت امر و نهى مولوى است ، در حالى كه در تفسير سوره فتح خواهد آمد كه منظور از گناه در آن آيه چيز ديگرى است .
و ثـالثـا آيـاتـى كـه دلالت دارد بـر ايـنـكـه مـؤ مـنـيـن داخـل بهشت مى شوند بسيار زياد است ، هم در سوره هاى مكى ، و هم در سوره هاى مدنى ، و آيه دلالتى اضافه بر دلالت ساير آيات اين باب ندارد، پس وجهى ندارد كه در روايت بـگـويـد: ايـن آيـه دلالت مـى كـنـد بـر ايـنـكـه مـؤ مـنـيـن داخل بهشت مى شوند و مشمول مغفرت مى گردند.
عـلاوه بـر ايـن ، سـوره احـزاب مـدتـهـا قـبـل از سـوره فـتـح نازل شده و معنا ندارد كه آيات آن ، نظرى به آيات سوره فتح داشته باشد.
روايـــتـــى دربـــاره نـــزول آيـــه : (و شـــهـــد شـــاهـــد مـــن بـنـىاسرائيل ...)
و نـيـز در هـمـان كـتـاب آمـده كـه : ابـو يعلى ، ابن جرير، طبرانى و حاكم - وى حديث را صـحـيـح دانـسـتـه - بـه سـندى صحيح از عوف بن مالك اشجعى ، روايت كرده كه گفت : روزى رسـول خـدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) به راه افتاد من نيز در خدمتش بودم ، تا داخـل شـديـم بـه مـعـبـد يهوديان ، و چون روز عيدشان بود، از ورود ما خوششان نيامد. پس رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) به ايشان فرمود: دوازده نفر يهودى داوطلب شويد شهادت دهيد به يگانگى خدا، و نبوت محمد بن عبداللّه تا خداى تعالى عذابى كه شامل حال تمامى يهوديان زير آسمان شده از ايشان بر طرف سازد. يهوديان همه سكوت كـردنـد، هـمـين كه يكى از آنها داوطلب شد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) مجددا پـيـشـنـهـاد خـود را تـكرار كرد، ولى ديگر كسى پاسخ نداد. بار سوم تكرار كرد، احدى اجـابـت نـنـمـود. آنـگـاه رسـول خـدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) پرسيد: زير بار نمى رويـد؟ پـس بـدانيد به خدا سوگند كه من حاشر و عاقب و مقضى ام ، چه ايمان بياوريد و چه تكذيب كنيد.
آنگاه برگشت و من هم با او بودم ، همين كه خواستيم از در خارج شويم ، مردى از پشت سر آن جـناب گفت : اى محمد! همانجا كه هستى بايست ، پس رو كرد به يهوديان و پرسيد: اى مـردم يـهـود تـاكـنـون كـه