 مـن در بـيـن شـما بودم مرا چگونه مردى يافتيد؟ گفتند: به خدا سوگند ما در بين خود مردى داناتر از تو به كتاب خدا، و فقيه تر از تو و از پدرت و از جدت سراغ نداريم . آن مرد بعد از گرفتن اين گواهى و اعتراف گفت : پس بدانيد كه مـن خـدا را شـاهـد مـى گـيـرم كـه ايـن مـحـمـد هـمـان پـيـغـمـبـرى اسـت كـه شما در تورات و انجيل نامش ‍ را يافته ايد.
قـوم يـهود گفتند: اين را دروغ مى گويى . و گواهى او را رد كردند، و به او بد و بيراه هم گفتند. پس رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) فرمود: شما دروغ گفتيد، و سخن شما هرگز مقبول واقع نمى شود.
آنـگـاه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليه و آله وسلّم ) و من و آن مرد يهودى كه نامش ابن سلام بـود بـيـرون آمـديـم چيزى نگذشت كه آيه (قل ارايتم ان كان من عند اللّه و كفرتم به و شـهـد شاهد من بنى اسرائيل على مثله فامن و استكبرتم ان اللّه لا يهدى القوم الظالمين ) نازل گرديد.
مـؤ لف : در ايـنـكـه آيـه مـذكـور در بـاره عـبـداللّه بـن سـلام نـازل شـده روايـات ديـگـرى از طـريق اهل سنت وارد شده . ولى سياق آيه و مخصوصا جمله (مـن بـنـى اسـرائيـل ) بـا ايـن مـعـنـا كـه خـطـاب در آن ، مـتـوجـه بـنـى اسرائيل باشد نمى سازد. اشكال ديگرى كه در روايت هست اين است كه در اين روايت كتاب آسـمـانـى انـجـيـل هـم جـزء كـتـب آسـمـانـى يـهـود بـه شـمـار رفـتـه ، و حال آنكه از كتب ايشان نيست ، و يهود آن را قبول ندارد.
و در بـعـضـى از روايـات آمده كه آيه شريفه در باره (ابن يامين ) يكى از علماى يهود نـازل شـده كـه شـهـادت داد و اسـلام آورد، و يـهـود او را تـكـذيـب كـرد. اشكال قبلى به اين روايت هم وارد است .وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَوَضَعَتْهُ كُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ (15) 
أُوْلَئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَنَتَجاوَزُ عَن سَيِّئَاتِهِمْ فِي أَصْحَابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ (16) 
وَالَّذِي قَالَ لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَّكُمَا أَتَعِدَانِنِي أَنْ أُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتْ الْقُرُونُ مِن قَبْلِي وَهُمَا يَسْتَغِيثَانِ اللَّهَ وَيْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَيَقُولُ مَا هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ (17) 
أُوْلَئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِينَ (18) 
وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُوا وَلِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ (19) 
وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِكُمْ فِي حَيَاتِكُمُ الدُّنْيَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَفْسُقُونَ (20)‏

ترجمه آيات

مـا بـه انسان سفارش پدر و مادرش را كرديم كه به ايشان احسان كند احساسى مخصوص بـه آنـان ، مـادرش او را بـه حـمـلى نـاراحـت كـنـنـده حـمـل كـرد و بـه وضـعـى نـاراحـت كـنـنـده بـزايـيـد و حمل او تا روزى كه از شيرش مى گيرد سى ماه است و تا هنگامى كه به حد بلوغ و رشد عـقـلى بـرسـد هـمـچـنـان پـدر و مـادر مـراقـبـش هـسـتـنـد تـا بـه حـد چهل سالگى برسد. آن وقت مى گويد: پروردگارا نصيبم كن كه شكر آن نعمت هايى كه بـه مـن و پـدر و مـادرم انـعـام فـرمـودى بـه جـاى آرم و اعـمـال صـالح كـه مـايـه خـشـنودى تو باشد انجام دهم . پروردگارا ذريه مرا هم برايم اصلاح فرما. پروردگارا من امروز به درگاهت توبه مى آورم و از تسليم شدگانت هستم (15).
ايـن گـونـه انـسـانـهـايـنـد كـه مـا بـهـتـريـن اعـمـالشـان را قـبـول مـى كـنـيـم و از گـنـاهـان ايـشـان هـم درمـى گـذريـم آنـچـنـان كـه از گـنـاهـان اهـل بـهـشـت درمى گذريم ، و اين وعده صدقى است كه از آغاز خلقت تا به امروز گوشزد انسانها شده است (16).
و آن كـس كـه بـه پـدر و مـادرش مـى گفت : اف بر شما تا كى مرا مى ترسانيد از اينكه دوبـاره زنـده شـوم ايـن همه مردم كه قبل از من مردند كدامشان برگشتند. پدر و مادرش به خـدا پـنـاه مى برند تا شايد فرزندشان را هدايت كند و به فرزند مى گويند: واى بر تـو بـه روز جـزاء ايـمـان آور كه وعده خدا حق است ، و او همچنان مى گويد: اينها خرافات عـهـد قـديـم اسـت (17). چـنـيـن كـسـانى عذاب خدا بر آنان حتمى شده است و در زمره امت هاى گذشته از جن و انسند كه زيانكار شدند (18).
و بـراى هـر يـك از انـسـانـهـاى نـامـبـرده درجـاتـى اسـت از پاداش و كيفر اعمالشان (و اين اختلافها به خاطر اهدافى است ناگفتنى و يكى از آنها اين است كه ) پروردگارشان خود اعمالشان را به ايشان بر مى گرداند تا ظلمى به ايشان نشود (19).
در روزى كه كفار بر آتش عرضه مى شوند به ايشان گفته مى شود: هر سرمايه خيرى داشـتـيـد در زنـدگـى دنـيا از دست داديد و با آن عياشى كرديد در نتيجه امروز در برابر اسـتـكـبـارى كـه در زمـيـن و بدون حق مى ورزيدند به عذاب خوارى دچار مى شويد، هم به خاطر استكبارتان و هم به خاطر فسقى كه مرتكب مى شديد (20).

بيان آيات

بـعـد از آنـكـه در جـمـله (ليـنـذر الذيـن ظـلمـوا و بشرى للمحسنين ) مردم را به دو قسم (ظـالمـين ) و (محسنين ) تقسيم نمود و در آن اشاره كرد به اينكه ظالمان سرنوشتى دارنـد كـه هـمواره از آن مى ترسند و خود را بر حذر مى دارند، و محسنين سرنوشتى دارند كـه هـمـواره بـرايـشـان مـسـرت آور اسـت ، ايـنـك در ايـن فصل از آيات همان مطالب را به طور مفصل شرح مى دهد و مى فرمايد: مردم دو دسته اند: يـك دسـتـه تـائبـين هستند كه همواره به سوى خدا رجوع دارند و در برابر او تسليمند، و ايـشـان كـسـانـى اند كه اعمال نيكترشان قبول مى شود، و از گناهانشان در مى گذرند، و جـزو اصـحـاب جـنـتـند. دسته ديگر خاسران و زيانكارانند كه همان سرنوشتى كه امت هاى گذشته از جن و انس بدان گرفتار شدند در باره اينان نيز حتمى شده .
آنـگـاه طـائفـه اول را بـه كـسـى مـثـل زده كه ايمان به خدا دارد و تسليم او و نيكوكار به والديـن خـويـش اسـت و هـمـواره از خـدا مـى خواهد تا شكر بر نعمتهايش را به او الهام كند، نعمتهايى كه به خودش داده ، و نعمتهايى كه به پدر و مادرش ارزانى داشته ، و نيز مى خـواهـد كـه عـمـل صـالح و اصـلاح ذريه اش را به وى الهام كند. و طائفه دوم را به كسى مـثـل زده كـه عـاق پـدر و ما