درش باشد، وقتى او را به سوى ايمان به خدا و روز جزاء مى خـوانـنـد مـى گـويد: اين حرفها جزو خرافات كهنه و قديمى است ، و به اين اكتفاء نموده پدر و مادر را تهديد مى كند كه ديگر از اين حرفها نزنند.

و وصينا الانسان بوالديه احسانا... 

كلمه (وصيت ) به طورى كه راغب گفته به معناى آن است كه به ديگرى پيشنهاد كنى كـه فـلان كـار را بـكـنـد، و ايـن پـيـشـنـهـاد تـواءم بـا موعظه و خيرخواهى باشد. و كلمه (تـوصـيـه ) بـر وزن تـفـعـيـل و از مـاده وصـيـت است ؛ و در قرآن آمده : (و وصى بها ابراهيم بنيه ) پس مى توان گفت مفعول دوم اين كلمه كه با حرف (باء) مفعولش مى شـود، از قـبيل اعمال است (چون هميشه انسان ، ديگرى را توصيه مى كند كه عملى را انجام دهد)، در نتيجه توصيه خدا به والدين ، توصيه فرزندان است به عملى كه مربوط به والدين باشد كه عبارت است از احسان به آنان .
معناى آيه : (و وصينا الانسان بوالديه احسانا...) 
و بـنـابـرايـن بيان ، تقدير كلام (و وصينا الانسان بوالديه ان يحسن اليهما احسانا) مى باشد، يعنى ما سفارش كرديم انسان را به پدر و مادرش كه به آن دو احسان كند به هـر مـقـدار كـه بـاشـد و بـتـواند. مفسرين در اعراب كلمه (احسانا) اقوالى ديگر دارند. بـعـضـى گـفـتـه انـد: كلمه مذكور مفعول مطلق است اما بر اين اساس كه كلمه (وصينا) مـتـضـمـن مـعناى (احسنا) باشد، و تقدير كلام (وصينا الانسان محسنين اليهما احسانا) اسـت . و بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه اند: كلمه مذكور صفت است براى مصدرى كه حذف شده ، البته با مضافى كه در تقدير است ، و تقدير كلام (و وصينا ايصاء ذا احسان ) است . بـعـضـى ديـگـر گفته اند: كلمه مزبور مفعول له است ، و تقدير كلام (و وصينا الانسان بـوالديـه لاحـسـانـنـا اليـهـمـا) اسـت . و نـيـز وجـوهـى ديـگـر از ايـن قبيل .
و بـه هـر حـال (بربه والدين و احسان به ايشان ) از احكام عمومى خداست كه همانطور كه در تفسير آيه (قل تعالوا اتل ما حرم ربكم عليكم الا تشركوا به شيئا و بالوالدين احـسـانـا) گـذشـت ، در هـمـه شـرايـع تـشـريع شده ، و به همين جهت فرمود: (و وصينا الانسان ) و سفارش را عموميت داد به هر انسانى ، نه تنها مسلمانان .
آنـگـاه دنـبـال اين سفارش اشاره كرد به ناراحتى هايى كه مادر انسان در دوران حاملگى ، وضع حمل و شير دادن تحمل مى كند تا اشاره كرده باشد به ملاك حكم ، و عواطف و غريزه رحمت و راءفت انسان را برانگيزد، لذا فرمود: (حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا).
و اما اينكه فرمود: (و حمله و فصاله ثلاثون شهرا) بدين حساب است كه به حكم آيه (و الوالدات يـرضـعـن اولادهـن حـوليـن كـاملين ) و آيه (و فصاله فى عامين ) دوران شـير دادن به فرزند دو سال است ، و كمترين مدت حاملگى هم شش ماه است ، كه مجموع آن سى ماه مى شود.
و كـلمـه (فـصـال ) بـه مـعـنـاى فـاصـله انـداخـتـن بـيـن طـفـل و شـيـر خـوردن اسـت ، و اگـر كـلمـه دو سـال را ظـرف قـرار داد بـراى فـصـال ، بـه ايـن عـنـايـت اسـت كـه آخـريـن حـد شـيـر دادن دو سـال اسـت ، و مـعـلوم اسـت كـه ايـن مـحـقـق نـمـى شـود، مـگـر بـه گـذشـتـن دو سال .
(حـتـى اذا بـلغ اشـده و بـلغ اربـعـيـن سـنه ) - (بلوغ اشد) به معناى رسيدن به زمانى از عمر است كه در آن زمان قواى آدمى محكم مى شود. و ما در تفسير آيه (و لما بلغ اشـده اتـيـنـاه حـكـمـا و عـلمـا) اخـتـلافـى را كـه مـفـسـرين در معناى (بلوغ اءشد) دارند نـقـل كـرديـم ، و گـفـتـيـم كـه بـلوغ چـهـل سـال عـادتـا مـلازم بـا رسـيـدن بـه كمال عقل است .
(قـال رب اوزعـنـى ان اشـكـر نـعـمـتـك التـى انـعـمـت عـلى و عـلى والدى و ان اعـمـل صالحا ترضيه ) - كلمه (اوزعنى ) از مصدر (ايزاع ) است كه معناى الهام را مـى دهد، و اين الهام ، الهام آن امورى نيست كه اگر خدا عنايت نكند آدمى به حسب طبع خود علم به آنها پيدا نمى كند، و آيه (و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها) از آن خـبـر مـى دهـد، بـلكـه الهـام عـمـلى و بـه مـعـنـاى وادار كـردن ، و دعـوت بـاطـنـى بـه عمل خير و شكر نعمت و بالاخره عمل صالح است .
دعا و در خواست توفيق شكر نعمت و انجام اعمال صالح و مرضى خدا 
خـداى تـعـالى در ايـن آيه آن نعمتى را كه سائل درخواست كرده نام نبرده ، تا هم نعمتهاى ظاهرى چون حيات ، رزق ، شعور و اراده را، و هم نعمتهاى باطنى چون ايمان به خدا اسلام ، خـشـوع ، تـوكـل بـر خدا و تفويض به خدا را شامل شود. پس جمله (رب اوزعنى ان اشكر نـعـمـتـك ...) درخواست اين است كه نعمت ثناء بر او را ارزانيش بدارد تا با اظهار قلى و عملى نعمت او را اظهار نمايد. اما قولى كه روشن است . و اما عملى به اينكه نعمت هاى خدا را طورى استعمال كند كه همه بفهمند نعمت وى از خداى سبحان است و خدا آن را به وى داده ، و از نـاحيه خود او نيست ، و لازمه اين گونه استعمال اين است كه عبوديت و مملوكيت اين انسان در گفتار و كردارش هويدا باشد.
و ايـنـكـه كـلمه (نعمت ) را با جمله (التى انعمت على و على والدى ) تفسير كرده مى فـهـماند كه شكر مذكورم از طرف خود سائل است ، و هم از طرف پدر و مادرش . و در حقيقت فرزند بعد از درگذشت پدر و مادرش زبان ذكر گويى براى آنان است .
(و ان اعـمـل صـالحـا تـرضـيـه ) - اين جمله عطف است بر جمله (ان اشكر...)، و سؤ ال ديـگـرى اسـت مـتـمـم سـؤ ال شـكـر، چـون شـكـر نـعـمـت چـيـزى اسـت كـه ظـاهـر اعـمـال انـسـان را زيـنـت مـى دهـد، و صـلاحـيت پذيرفتن خداى تعالى زيورى است كه باطن اعمال را مى آرايد، و آن را خالص براى خدا مى سازد.
(و اصلح لى فى ذريتى ) - اصلاح در ذريه به اين معنا است كه صلاح را در ايشان ايـجـاد كـنـد و چـون ايـن ايـجاد از ناحيه خداست ، معنايش اين مى شود كه ذريه را موفق به عـمـل صـالح سـازد، و ايـن اعمال صالح كار دلهايشان را به صلاح بكشاند. و اگر كلمه اصـلاح را مـقـيـد كرد به قيد (لى ) و گفت (ذريه ام را براى من اصلاح كن ) براى ايـن اسـت كـه بفهماند اصلاحى درخواست مى كند كه خود او از اصلاح آنان بهره مند شود، يعنى ذريه او به وى احسان كنند، همانطور كه او به پدر و مادرش احسان مى كرد.
و خـلاصـه دعـاى ايـن اسـت كـه خـدا شـكـر نـعـمـتـش و عـمـل صـالح را بـه وى الهام كند، و او را نيكوكار به پدر و مادرش سازد، و ذريه اش را بـراى او چـنـان كـند كه او را براى پدر و مادرش كرده بود. در تفسير آيه 144 از سوره آل عـمـران و آيه 17 از سوره اعراف گفتيم كه شكر نعمت خدا به معناى حقيقيش اين است كه بنده خدا خالص براى خدا باشد، پس برگشت معناى دعا به درخواست خلوص نيت و صلاح عمل است .
(انـى تـبـت اليـك و انـى مـن المسلمين ) - يعنى من به سوى تو برگشتم و از كسانى هـستم كه امور را تسليم تو نمودند، به طورى كه تو هيچ اراده اى نكردى مگر آنكه آنان نيز همان را خواستند، بلكه جز آنچه تو مى خواهى نمى خواهند.
ايـن جـمـله در مـقـام بـيـان عـلت مـطـالبـى اسـت كـه در دعا بوده . اين آيه از آنجا كه دعا را نـقـل مى كند، و آن را رد نن