موده ، بلكه با وعده قبولى آن را تاءييد مى كند و مى فرمايد: (اولئك الذين نتقبل عنهم ...)، اين نكته را روشن مى سازد كه وقتى توبه و تسليم خدا شـدن در كـسـى جـمـع شـد، دنـبـالش خـداونـد آنـچـه را كـه بـاعـث خلوص وى مى شود به دل او الهـام مى كند، و در نتيجه هم ذاتا از مخلصين - به فتحه لام - مى شود، و هم عملا از مخلصين - به كسره لام .
اما اينكه توبه و تسليم مؤ ثر در اخلاص ذات است ، در همين نزديكيها بدان اشاره كرديم . و امـا تـاءثـيـر آن در اخـلاص عـمـل بـراى ايـنـكـه عـمـل بـه خـاطـر قـبول خدا صالح نمى شود، و به سوى او بالا نمى رود، مگر وقتى كه خالص براى او باشد، همچنان كه فرمود: (الا لله الدين الخالص ).
توضيحى درباره قبول بهترين عمل ، در مقابل در گذشتن از سيئات 

اولئك الذين نتقبل عنهم احسن ما عملوا و نتجاوز عن سيئاتهم فى اصحاب الجنه ... 

كـلمـه (نـتـقـبـل ) مـتـكـلم مـع الغـيـر از مـضـارع بـاب تـفـعـل اسـت ، و تـقبل همان معناى قبول را دارد، اما از آن بليغ ‌تر است . و مراد از (احسن ما عملوا) اطاعتهاى واجب و مستحب است ، چون اين طاعات است كه پذيرفته مى شود، اما مباحات هر چند هم داراى حسن باشد تقبل نمى پذيرد - صاحب مجمع البيان چنين گفته ، و تفسير خـوبـى اسـت . مـؤ يـد آن ايـن اسـت كـه تـقـبـل بـهـتـريـن عـمـل را در مـقـابـل بـخـشـودگـى گـنـاهـان قـرار داده ، پـس كـانـه گـفـتـه شـده اعـمـال انـسـان دو جـور اسـت ، يـا طـاعـات اسـت ، يـعـنـى واجـبـات و مـسـتحبات ، كه بهترين اعمال او است كه ما آن را قبول مى كنيم ، و يا گناهان است كه از آن درمى گذريم ، و اما آن اعـمـالى كـه طـاعـت و حـسـنـه نـيـسـت نـه مـقـبـول اسـت و نـه غـيـر مقبول .
و جمله (فى اصحاب الجنه ) متعلق است به جمله (نتجاوز) و معنايش اين است كه : ما از گـنـاهـان آنـان نـيـز در جـمـله كـسـانـى كـه گـنـاهـانـشـان بـخـشـوده مـى شـود و اهـل بـهـشـت مـى شـونـد، درمـى گـذريـم . در نـتـيـجـه جـمـله مـزبـور حال از ضمير عنهم خواهد بود.
(وعـد الصدق الذى كانوا يوعدون ) - يعنى خداوند با اين كلام خود وعده شان مى دهد وعـده اى صـدق كـه تـاكـنـون بـه زبـان انـبـيـاء و رسـل وعـده داده مـى شـدنـد. مـمـكـن هـم هـسـت مـراد ايـن بـاشـد كـه در قـيـامـت بـا ايـن تقبل و تجاوز آن وعده صدقى كه در دنيا داده مى شدند منجر مى شود.

و الذى قال لوالديه اف لكما اتعداننى ان اخرج و قد خلت القرون من قبلى 

بـعد از آنكه وضع انسان تائب و تسليم به خدا، و درخواست او براى خلوص و اخلاص و نـيـكـى بـه والديـن ، و اصـلاح اولادش را ذكـر كـرد، در مقابل اين انسان ، انسان ديگرى را يادآور شده كه به خدا و رسولش و معاد، كفر مى ورزد؛ و چـون پـدر و مـادرش او را بـه سـوى ايـمان دعوت نموده از معاد مى ترسانند عاق پدر و مادر مى شود.
پس اينكه فرمود: (و الذى قال لوالديه اف لكما)، ظاهرش اين است كه مبتدائى است در مـعـناى جمع كه خبرش جمله (اولئك الذين ) است . و كلمه (اف ) يك كلمه است ولى دو مـعـنـا را اظـهـار مـى دارد، يـكـى خـسـتـگـى و يـكى هم خشم . و جمله (اتعداننى ان اخرج ) اسـتفهامى است توبيخى ، و معنايش اين است كه : آيا مرا تهديد مى كنى كه يك بار ديگر از قـبـرم بيرونم كنند، و براى پس دادن حساب حاضرم سازند، و خلاصه آيا مرا به معاد تـهـديـد مـى كـنـى ؟ در حـالى كـه (و قـد خـلت القـرون مـن قـبـلى ) امـت هـايـى كـه قبل از من بودند و هلاك شدند، احدى از آنان زنده و مبعوث نشد.
و ايـن اسـتفهام در حقيقت به پندار آنان حجتى بوده بر نفى معاد، به اين بيان كه اگر در ايـن مـيـان احـيـاء و بـعثى مى بود، بايد بعضى از افرادى كه تاكنون مرده اند زنده شده باشند، با اينكه مردگان تا امروز بشر، در اين قرنهاى طولانى كه نمى توان آغازش را دقيقا معين كرد، آن قدر زياد بودند كه از حد شمار بيرونند، و از هيچ يك آنها خبر و اثرى نشده . ولى اين نابخردان اينقدر نفهميده اند كه اگر بعضى از مردگان گذشته زنده مى شدند، در دنيا زنده مى شدند، و تهديد و وعيد خداى سبحان اين نيست ، بلكه زنده شدن در آخرت و برخاستن در نشاءه ديگر است نه در دنيا.
(و هـمـا يـسـتـغـيـثـان اللّه ويـلك امـن ان وعـد اللّه حـق ) - كلمه (يستغيثان ) از مصدر اسـتـغـاثه است ، كه به معناى طلب غوث (پناه ) از خدا است . و معناى جمله اين است كه : در حـالى كـه پـدر و مـادرش از خـدا طـلب مـى كـنـنـد كـه پـنـاهـشـان دهـد، و در اقـامـه حـجـت و متمايل كردن دل فرزند به سوى ايمان كمكشان فرمايد، به فرزندشان مى گويند: واى بـر تـو! بـه خـدا و بـه آنـچـه رسـولش آورده كـه يـكى از آنها وعده به معاد است ايمان بياور، و مطمئن باش كه وعده خدا به معاد كه به وسيله رسولانش داده ، وعده اى است حق .
از ايـنـجا روشن مى شود كه مراد آن پدر و مادر از اينكه گفتند (ايمان بياور) اين بوده كه به خدا و رسولش در آنچه رسول از ناحيه خدا آورده ايمان بياور. و اينكه گفت : (ان وعـد اللّه حـق ) ايـن بـوده كـه فرزندشان به معاد ايمان بياورد، و نيز جمله قبلى را كه گـفـتـنـد ايـمـان بياور تعليل كند و به فرزند مى فهماند اينكه گفتيم ايمان بياور به منظور انذار و تخويف بوده .
(فـيـقـول ما هذا الا اساطير الاولين ) - اشاره با كلمه (هذا) به همان وعده و انذارى اسـت كـه پـدر و مـادرش كـردند، و يا به همه آن دعوتهايى است كه نمودند. و معنايش اين اسـت كـه : ايـن انـسان كه مورد بحث بود به والدين خود مى گويد: اين وعده هايى كه مى دهـيـد، و ايـن تـهديدهايى كه مرا با آن مى ترسانيد، و يا همه اين دعوتهايى كه مى كنيد چيزى جز خرافات مردم وحشى قرون گذشته نيست .

اولئك الذين حق عليهم القول ... 

در تفسير آيه 25 سوره حم سجده مطالبى در باره اين جمله گذشت .
اشـــاره بــه اخـتـلاف درجات مؤ منين نيكوكار و كافران بدكار متناسب با اختلاف نفوس واعمال هر يك 

و لكل درجات مما عملوا... 

يـعـنـى بـراى هـر يـك از نـامـبـردگـان كـه عبارتند از مؤ منين نيكوكار، و كافران بدكار، مـنـازل و مـراتـبـى مختلف از نظر بلندى و پستى هست . آرى براى بهشت درجاتى و براى دوزخ هم دركاتى است .
و بـرگـشـت ايـن اخـتـلاف بـه اخـتـلافى است كه در نفوس آنان است ، هر چند كه نفوس در اعـمال جلوه مى كند، و بدين جهت فرموده : (براى آنان درجاتى است از آنچه كردند)، و معلوم مى شود درجات مال ايشان است ، و منشاء آن درجات اعمالشان است .
(و ليـوفـيـهـم اعـمـالهـم و هـم لا يـظـلمـون ) - لام در اول جـمـله لام غـايت است ، و جمله مورد بحث عطف بر غايت و يا غايتهايى است كه حذف شده ، چـون ذكـر آنـهـا مـورد غـرض نـبـوده . و اگـر ايـن جـمـله غـايـت شـده بـراى جـمـله (ولكـل درجـات ) بـراى ايـن اسـت كه جمله مزبور در معناى (ما براى آنها درجات قرار داديم ) مى باشد، آن وقت معنا چنين مى شود: ما آنان را درجه بندى كرديم براى اين و اين و براى اينكه اعمالشان تمام و كامل به ايشان برسد، و ظلم نشوند.
و معناى توفيه