 و رساندن مردم به تمام و كمال اعـمـال اين است كه خدا عين اعمالشان را به خودشان برمى گرداند، پس بدين حساب آيه مـورد بـحـث از آيـاتـى خـواهـد بـود كـه بـر تـجـسـم اعمال دلالت مى كند. ولى بعضى از مفسرين كلمه (اجور) را در تقدير گرفته ، گفته انـد مـعـنـايـش ايـن اسـت كـه : تـا خـدا اجـر آنـان را تـمـام و كامل بدهد.

و يوم يعرض الذين كفروا على النار... 

 عـرضـه كردن آب بر حيوان يا براى حيوان به اين است كه آب را در جائى قرار دهى كه حيوان آن را ببيند، به طورى كه اگر خواست ، بتواند بنوشد. و عرضه كردن كالا براى فـروش بـه ايـن اسـت كـه آن را در جـايـى قرار دهى كه مانعى براى معامله كردن آن وجود نداشته باشد.
وجـــوهـــى كـــه در مـــعناى جمله : (و يوم يعرض الذين كفروا على النار) گفته شده است
و در جمله مورد بحث بعضى گفته اند: مراد از عرضه كردن كفار بر آتش اين است كه آنان را در آتش عذاب دهند، مثل اينكه مى گويند فلانى عرضه بر شمشير شد يعنى كشته شد و اين تعبير مجازى است معروف و شايع .
ولى اين تفسير با آيه آخر سوره كه مى فرمايد: (و يوم يعرض الذين كفروا على النار اليـس هذا بالحق قالوا بلى و ربنا قال فذوقوا العذاب ...) آنطور كه بايد نمى سازد چون در اين آيه چشيدن عذاب بعد از عرضه شدن بر آتش و بعد از گفتگوهايى ديگر آمده ، پس معلوم مى شود غير آن است .
بعضى ديگر گفته اند: در آيه قلب (جابجائى كه خود فنى است از كلام ) به كار رفته ، و اصـل آن عـرضـه كـردن آتـش اسـت بـر كـفار، نه عرضه كردن كفار بر آتش ، براى ايـنكه در تحقق معناى (عرض ) لازم است (معروض عليه ) (معروض ) را درك كند، و آتـش ، شـعـور نـدارد، و كـفار را درك نمى كند، اين كفارند كه آتش را درك مى كنند، پس بـه ايـن دليـل ، در كـلام قـلب به كار رفته ، و مراد، عرضه كردن آتش بر كفار است (و اين حرف صحيح نيست زيرا از آياتى مانند آيه 30 از سوره ق و آيه 20 از سوره فصلت كه براى همه چيز نطق و گويائى قائل است برمى آيد كه جهنم نيز شعور دارد).
بعضى از مفسرين در اينكه چرا در آيه قلب به كار رفته گفته اند: درست است كه هميشه معروض عليه عرضه بر معروض مى شود، مثلا آب را عرضه بر حيوان مى كنند، ولى از آنجايى كه كفار به طرف آتش مى روند، لذا قلب كرد تا رعايت اين اعتبار را كرده باشد.
و ايـن درسـت نـيست : اما اينكه گفتند بايد معروض عليه معروض را درك كند، تا به طرف آن مـتـمـايل و يا از آن گريزان شود، و آتش ‍ شعور ندارد، صحيح نيست ، براى اينكه اولا دليـلى بـر آن نـيـسـت ، و بـلكـه عـرضـه كـالا بـر بـيع و آيه (انا عرضنا الامانه على السـمـوات و الارض و الجـبـال ) دليـل بـر خـلاف آن اسـت . و ثـانـيـا قـبـول نـداريم كه آتش دوزخ شعور نداشته باشد چون در اخبارى صحيح آمده كه بهشت و دوزخ شـعـور دارنـد، و آيـه شـريـفـه (يـوم نـقـول لجـهـنـم هل امتلات و تقول هل من مزيد) و آياتى ديگر هم بدان اشعار دارد.
و امـا ايـنـكـه گـفتند مناسب اين است كه معروض را نزد معروض عليه ببرند نه بعكس . در جـواب مى گوييم اين را هم قبول نداريم كه همه جا بايد چنين باشد، براى اينكه در آيه 72 از سـوره احزاب ديديم كه چنين نبود (چون در آنجا امانت كه يا دين است و يا ولايت نزد آسمانها و زمين و جبال برده نشده ).
عـلاوه بـر ايـن ، در كـلام خـداى تعالى آياتى هست كه دلالت دارد بر آمدن آتش نزد كفار، مانند آيه (و جى ء يومئذ بجهنم يومئذ يتذكر الانسان و انى له الذكرى ).
حـق مـطـلب در ايـنـكـه چـرا در آيـه شـريـفه كفار بر آتش عرضه شده اند نه آتش بر كفار!
پـس حـق هـمـان اسـت كه گفتيم : عرضه عبارت است از اظهار نمودن مانعى كه نگذارد چيزى مـتـلبـس به چيزى شود، و اين معنا يك معناى نسبى است كه همواره دو طرف مى خواهد، چيزى كـه هـسـت مـمـكـن اسـت اولى فـرع و مـعـروض ، و دومـى اصـل و (مـعـروض ‍ عـليه ) واقع شود، يكبار آتش دوزخ عرضه بر كافران شود، به ايـن عـنـايـت كـه كـافـر عـمـل صـالح و يـا شـفـيـعـى نـدارد كـه مـانـع داخـل شدنش ‍ در آتش شود، مانند اين مورد كه فرموده : (و عرضنا جهنم يومئذ للكافرين عـرضـا)، و يـكـبـار ديـگـر كـفار عرضه بر آتش شوند، به اين عنايت كه هيچ مانعى از نـاحـيـه آتـش جلوگير عذاب آنان نيست ، مانند اين مورد كه مى فرمايد: (النار يعرضون عليها غدوا و عشيا) و اين مورد كه مى فرمايد: (يعرض الذين كفروا على النار...).
و بـنـابـرايـن نـزديـكـتر به ذهن اين است كه هر دو عرضه در قيامت صورت مى گيرد، هم عـرضـه كـفار بر جهنم ، و هم عرضه جهنم بر كفار. عرضه جهنم بر كفار وقتى است كه خـود را بـراى اوليـن بـار به كفار نشان مى دهد، و عرضه كفار بر جهنم هنگامى است كه بـه حـسـاب هـا رسـيـده و تـكليف ها را يكسره كرده باشند، در آن موقع كفار را عرضه بر جـهـنـم مـى كـنـند، و به سوى دوزخ سوقشان مى دهند، همچنان كه فرموده : (و سيق الذين كفروا الى جهنم زمرا).
آنچه پس از عرضه كفار بر آتش به آنان گفته مى شود 
و در آغـاز جـمـله (اذهـبـتـم طـيـبـاتـكـم فـى حـيـاتـكـم الدنـيـا و اسـتـمـتـعـتـم بـهـا) كـلمه (يقال ) در تقدير است ، و معنايش اين است كه : به ايشان گفته مى شود طيبات خود را در زندگى دنيا از بين برديد. و كلمه (طيبات ) به معناى امورى است كه ملايم با نفس و موافق با طبع آدمى است ، و انسان از آنها لذت مى برد. و (اذهاب طيبات ) به معناى از بـيـن بـردن و مـصـرف كـردن آنـهـا اسـت . و مـراد از (اسـتـمـتـاع از طـيـبـات ) استعمال و بهره مند شدن از آنها است ، به طورى كه اين بهره مندى در نظر، هدف باشد، نه وسيله براى زندگى آخرت و آمادگى براى آن .
و معناى آيه اين است كه : وقتى عرضه بر آتش مى شوند به ايشان گفته مى شود: شما همه آن طيباتى كه بايد امروز از آن لذت ببريد در زندگى دنيا از بين برديد، و همانجا از آنـهـا بـهـره مـنـد شديد، و ديگر چيزى برايتان نمانده كه امروز در اين عالم از آن لذت ببريد.
(فـاليـوم تـجـزون عـذاب الهون بما كنتم تستكبرون فى الارض بغير الحق و بما كنتم تـفـسـقـون ) - ايـن آيـه تـفـريـع و نـتـيـجـه گـيـرى از آيـه قبل است كه مى فرمود: طيبات خود را در دنيا از بين برديد. و منظور از (عذاب هون ) آن عذابى است كه تواءم با خوارى و ذلت است .
و معناى آيه اين است كه : پس امروز شما سزايتان عذابى است كه در آن خوارى و ذلت است ، و خوارى آن در مقابل آن استكبارى است كه در دنيا مى كرديد، و زير بار حق نمى رفتيد، و عـذابـش در مـقـابـل فـسـق و اعراض از طاعات شما است . و اين هر دو گناهى است كه يكى مـربـوط بـه اعـتـقـاد اسـت كـه هـمـان اسـتـكـبـار از حـق بـاشـد، و يـكـى مـربـوط بـه عمل است كه همان فسق باشد.
بحث روايتى 
روايـــاتـــى دربـــاره حـــداقـــل مـــدت حـــمـــل ، و مـــراد از (بـــلوغ اشـــد) درذيـــل آيه : (حملته امه كرها و وضعته كرها...) 
در الدر المنثور است كه عبد الرزاق ،عـــبـد بـن حميد و ابن منذر از طريق قتاده از ابى حرب بن ابى الاسود دئلى روايـت كـرده اندكـه