ا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) خبيصى (نوع حلوا) آوردند، حضرت از خوردن آن امتناع ورزيد، پرسيدند آيا خبيص را تحريم كرده اى ؟ فرمود: نه ، و ليكن من بدم مى آيد از ايـنـكـه دلم نـسـبت به خوردن آن بى اختيار شود، آنگاه اين آيه را تلاوت كرد: (اذهبتم طيباتكم فى حياتكم الدنيا).
و در مـجـمـع البـيـان در ذيـل هـمـيـن آيـه گفته : در حديث آمده كه عمر بن خطاب گفت : من از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) وقت ملاقات گرفته بودم ، در آن ساعت در باغ امّ ابـراهـيـم خدمت آن جناب رسيدم ، ديدم روى حصيرى از ليف خرما دراز كشيده ، و قسمتى از بـدنش روى خاك قرار گرفته ، و زير سرش بالشى پر از ليف خرما بود، سلام كردم و سپس نشستم .
عرضه داشتم : يا رسول اللّه ! شما پيامبر خدايى ، برگزيده و انتخاب شده از بين همه خـلق اويـى ، و كـسـرى و قيصر بر تخت طلايى و فرش حرير و ديبا قرار دارند، و شما روى ايـن حـصـيـر خـوابيده اى ؟! فرمود: آنها كسانى هستند كه خدا طيباتشان را در دنيا كه سر انجام تمام شدنى است داده ، و طيبات ما را براى آخرتمان ذخيره كرده .
مـؤ لف : ايـن روايـت در الدر المـنـثـور بـه چـنـد طـريـق از عـمـر نقل شده است .وَاذْكُرْ أَخَا عَادٍ إِذْ أَنذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقَافِ وَقَدْ خَلَتْ النُّذُرُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (21) 
قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَأْفِكَنَا عَنْ آلِهَتِنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (22) 
قَالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ وَأُبَلِّغُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ (23) 
فَلَمَّا رَأَوْهُ عَارِضاً مُّسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قَالُوا هَذَا عَارِضٌ مُّمْطِرُنَا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُم بِهِ رِيحٌ فِيهَا عَذَابٌ أَلِيمٌ (24) 
تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا فَأَصْبَحُوا لَا يُرَى إِلَّا مَسَاكِنُهُمْ كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ (25) 
وَلَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيمَا إِن مَّكَّنَّاكُمْ فِيهِ وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعاً وَأَبْصَاراً وَأَفْئِدَةً فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَلَا أَبْصَارُهُمْ وَلَا أَفْئِدَتُهُم مِّن شَيْءٍ إِذْ كَانُوا يَجْحَدُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون (26) 
وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا مَا حَوْلَكُم مِّنَ الْقُرَى وَصَرَّفْنَا الْآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (27) 
فَلَوْلَا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ قُرْبَاناً آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَذَلِكَ إِفْكُهُمْ وَمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ (28)

ترجمه آيات

بـه يـاد آر بـرادر عاد (هود پيغمبر) را (كه در جنوب شبه جزيره عرب در سرزمينى ) به نـام احـقـاف قـوم خـود را انـذار مـى كـرد در حـالى كـه پـيـامـبـران زيـادى قـبل از او در گذشته هاى دور و نزديك آمده بودند و همه گفتند كه غير خدا را نپرستيد كه من بر شما مى ترسم از عذاب روزى عظيم (21).
گفتند آيا به سراغ ما آمده اى تا با دروغهايت ما را از خدايانمان منصرف كنى ؟ اگر راست مى گويى آن عذابى كه ما را از آن مى ترسانى بياور (22).
هـود گـفـت : عـلم تـنها نزد خداست و آنچه من مى گويم تنها رسالتى است كه ماءمورم به شـمـا ابـلاغ كـنـم امـا ايـن را هـم بـدانـيـد كـه مـن شـمـا را مـردمـى جاهل مى دانم (23).
و چـون آن عـذاب را ديـدنـد كـه از كرانه افق نزديك مى شود گفتند اين ابرى است كه مى خواهد بر ما ببارد. هود گفت : و ليكن اين همان عذابى است كه در آمدنش شتاب مى كرديد و آن بادى است كه عذابى دردناك همراه دارد (24).
هـر چـه سـر راه خود ببيند به اذن پروردگارش ويران مى كند. چيزى نگذشت كه يك روز صـبح جز خانه هايشان به چشم نمى خورد همه هلاك شده بودند و ما اين طور مردم مجرم را كيفر مى دهيم (25).
با اينكه به آنان مكنت هايى داده بوديم كه به شما نداده ايم به آنها نيز گوش و چشم و فـهـم داده بـوديـم امـا نـه گـوشـشـان بـه دردشـان خـورد و نـه از چـشـم و دل خود كمترين بهره اى بردند، چون آيات خدا را انكار مى كردند و همان عذابى كه مسخره اش مى كردند بر سرشان بيامد (26).
اين آثار كه پيرامون سرزمين خود مى بينيد همه اقوامى بودند كه ما آيات خود را نشانشان داديم بلكه برگردند ولى برنگشتند و ما هلاكشان كرديم (27).
كـسـى نـيـسـت از آنـان بـپـرسـد چـرا پـس آن خـدايانى كه به جاى خداى تعالى معبود خود گـرفـتـه بـودنـد تـا به خداى تعالى نزديكشان سازند ياريشان نمى كردند بلكه در روز گرفتارى غيبشان زد و اين بود نتيجه اعراض و افتراءهايشان (28). 

بيان آيات

بـعـد از آنـكـه مـردم را به دو قسمت تقسيم كرد، و رشته كلام به مساءله انذار كشيده شد، ايـنـك در ايـن آيـات به دو داستان اشاره مى كند: يكى از قوم عاد، و هلاكت ايشان و در ضمن اشـاره بـه هـلاكـت قـراى پـيـرامـون مكه . و يكى هم از ايمان آوردن قومى از جن ، كه خداى تـعالى به سوى رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) متوجه شان كرد، و با شنيدن قـرآن ايـمـان آوردنـد و بـراى انـذار بـه سـوى قـوم خـود بـرگـشـتـنـد. و مـنـظـور از نـقـل ايـن دو داسـتـان ايـن اسـت كـه هر كس بخواهد از سرگذشت آنان عبرت بگيرد، و آيات فوق تنها مربوط به داستان اول است .

و اذكر اخا عاد اذ انذر قومه بالاحقاف و قدخلت النذر من بين يديه و من خلفه ... 

كـلمـه (اخـا عـاد بـرادر عـاد) به معناى هر كسى است كه از طرف پدر به اين قوم نسبت داشته باشد. و منظور از اين برادر، هود پيغمبر (عليه السلام ) است .
اقـوال مـخـتـلف دربـاره اينكه (احقاف ) در كجا واقع است ؟، و توضيح گفتگوى هود (ع) با قوم عاد
كـلمـه (احـقاف ) نام سرزمينى است كه قوم عاد در آن زندگى مى كرده اند، و آنچه يقين بـه نـظر مى رسد اين است كه اين سرزمين در جنوب جزيره العرب بوده ، ولى امروز هيچ اثـرى از آن قـوم در آن بـاقـى نـمـانـده . و در ايـنـكـه در چـه نـقـطـه از جنوب واقع بوده اخـتـلافـسـت . بـعـضـى گفته اند در بيابانى بوده بين عمان و مهره . و بعضى گفته اند ريگزارى است كه بين عمان و حضرموت واقع شده ، بعضى ديگر گفته اند ماسه هاى لب دريـاى قـريـه شـجـره اسـت ، و شـجره محلى است در سرزمين يمن . بعضى ديگر چيزهايى ديگر گفته اند.
(و قد خلت النذر من بين يديه و من خلفه ) - كلمه (نذر) جمع (نذير) است ، و مـراد از آن بـه طـورى كـه از سـيـاق بـرمـى آيـد رسـولان خدا است . و اما اينكه بعضى از مـفـسـريـن كـلمـه (نذر) را به معناى رسولان و علماء كه نائبان رسولانند گرفته اند، تفسير درستى نيست .
مـفـسـريـن جـمـله (مـن بـيـن يـديـه ) را بـه كـسـانـى كـه قـبـل از او بـودنـد، و جـمله (و من خلفه ) را به كسانى كه بعد از او آمدند تفسير كرده انـد. البـتـه عـكس اين نيز ممكن است ، و مى شود گفت مراد از (بين ي