ديه ) بيم رسانان زمـان او، و از (مـن خـلفـه ) بـيـم رسـانـان قـبـل از او بـاشـنـد. و بـنـابـر احتمال اول بهتر آن است كه بگوييم گذشتن بيم رسانان در (من بين يديه ) و در (من خلفه ) كنايه باشد از اينكه اين دو طائفه در زمان فترت و نبودن انبياء به سوى مردم آمدند و بيم رساندند.
(الا تـعـبـدوا الا اللّه ) - ايـن جـمـله ، كـلمـه (انـذار) در جـمـلات قـبـل را تـفـسـيـر مى كند، و اشاره دارد به اينكه اساس دين آن جناب كه زير بناى تمامى جزئيات دينى او است توحيد بوده است .
(انـى اخـاف عـليـكـم عـذاب يـوم عـظـيـم ) - ايـن جـمـله دعـوت انـبـيـاء را بـه تـوحـيـد تـعـليـل مـى كـنـد؛ و ظاهرا مراد از روز عظيم روز عذاب انقراض باشد، نه روز قيامت ، به دليـل ايـنـكه به زودى مى فرمايد: (فاتنا بما تعدنا اگر راست مى گويى وعيدى كه بـه ما مى دهى بياور) و نيز مى فرمايد: (بل هو ما استعجلتم به اين همان عذابى است كه در باره اش عجله مى كرديد). و بقيه الفاظ آيه روشن است .

قالوا اجئتنا لتافكنا عن الهتنا... 

ايـن جـمله پاسخى است كه قومش در مقابل تهديد آن جناب داده اند. و در جمله (لتافكنا عن الهـتـنـا) (افك ) كه عبارت است از دروغ و افتراء، متضمن معناى صرف و منحرف كردن است (چون با حرف (عن ) متعدى شده )، و در نتيجه چنين معنا مى دهد: آيا به سراغ ما آمده اى كه ما را به دروغ و افتراء از آلهه و خدايانمان منحرف كنى ؟
(فـاتـنـا بما تعدنا ان كنت من الصادقين ) - اينكه مى گويند آن عذابى را كه به ما وعده كرده اى بياور، مى خواهند بگويند تو از آوردن آن عاجز، و در تهديدت دروغگو، و در انذارت فريب كارى .

قال انما العلم عند اللّه و ابلغكم ما ارسلت به ... 

اين قسمت پاسخ هود از گفتار ايشان و رد آن است . پس اينكه فرمود: (انما العلم عند اللّه ) خواسته است علم به اينكه عذاب چه وقت نازل مى شود را منحصر در خداى تعالى كند، چـون ايـن علم يكى از مصاديق علم به غيب است كه حقيقت آن را غير از خداى عزّوجلّ كسى نمى داند. و جمله مذكور اين اشاره را هم دارد كه هود (عليه السلام ) علم به اينكه آن عذاب چيست و چـگـونـه اسـت ؟ و چـه وقـت اسـت ؟ نـدارد و بـديـن جـهـت دنـبـال آن جـمـله گفت : (و ابلغكم ما ارسلت به من تنها آنچه را ماءمور به ابلاغ آنم به شـما ابلاغ مى كنم ) يعنى از اين گذشته ديگر علمى به اينكه آن عذاب كه ماءمور شده ام شـمـا را از آن بـيـم دهم چيست و چگونه و چه وقت است ؟ ندارم ، و قدرتى هم نسبت به آن ندارم .
(و لكـنـى اراكـم قـوما تجهلون ) - اين جمله ، اعراض از آن چيزى است كه گفتار قبلى بـر آن دلالت داشـت ، و مى فهماند كه او از ناحيه خود هيچ علمى ندارد، و معنايش اين است : درسـت اسـت كـه من علمى به آن عذاب كه در آمدنش عجله مى كنيد ندارم ، اما اين مقدار مى دانم كـه شـمـا مـردمـى جاهليد، و نفع و ضرر خود و خير و شرتان را تشخيص نمى دهيد، براى ايـنـكـه دعـوت خـدا را رد و آيات او را تكذيب مى كنيد، و عذابى را كه از آن تهديدتان مى كند استهزاء مى كنيد. 

فلما راوه عارضا مستقبل اوديتهم هذا عارض ‍ ممطرنا... 

اين آيه نشانه هاى نزول عذاب را كه در آغاز نزولش ظاهر مى شود شرح مى دهد.
و كـلمه (عارض ) به معناى ابرى است كه ناگهان بر كرانه افق پيدا گشته ، و به تـدريـج هـمـه آسـمان را مى پوشاند، و اين يكى از نشانه هاى آن عذاب است كه ضمير در (راوه ) هـم بـه آن بـرمـى گـردد، البـتـه لفظ آن ابر، در آيه نيامده ، ليكن از سياق فـهـمـيـده مـى شـود. و جـمـله (مستقبل اوديتهم ) دومين صفت آن است . كلمه (اوديه ) جمع (وادى ) اسـت . و مـعـنـاى (قـالوا هـذا عارض ممطرنا) اين است كه وقتى آن ابر را مى بـيند به يكديگر بشارت مى دهند كه اين ابرى است كه بر ما خواهد باريد، آرى چنين مى پندارند.
(بـل هـو مـا اسـتـعـجـلتـم بـه ريح فيها عذاب اليم ) - اين جمله رد كلام كفار است كه گـفـتـنـد: (هـذا عـارض مـمـطـرنـا) كـه از آن بـا كـلمـه (بـل ) اعـراض نـمـوده . ثانيا حقيقت حال را بيان مى كند. اما در اعراضش مى فرمايد كه ايـن همان عذابى است كه در باره اش عجله مى كرديد و مى گفتيد اگر راست مى گويى آن عـذاب را بـيـاور. و امـا در بـيـان حـقـيـقتش مى فرمايد اين ابر، بادى است كه در آن عذابى دردناكست .
ايـن قـسـمت از كلام خداى تعالى گفتار خود خداى تعالى است . بعضى هم گفته اند گفتار هود پيغمبر (عليه السلام ) است .

تدمر كل شى ء بامر ربها فاصبحوا لا يرى الا مساكنهم كذلك نجزى القوم المجرمين ... 

عذاب قوم عاد و انقراض آنان 
كلمه (تدمر) مضارع از مصدر (تدمير) است كه به معناى هلاك
كردن مى باشد، و هر چند هلاك كردن را نسبت به تمامى اشياء داده ، و فرموده اين عذاب هر چـيـزى را هـلاك مـى كـنـد، ليـكـن سـيـاق آن را مـخـتـص بـه مثل انسان و جنبندگان و اموال مى سازد. پس معنايش اين مى شود كه : باد مذكور، بادى است كه هر چيزى را كه در سر راهش واقع شده باشد هلاك مى كند، چه انسان ، چه جنبندگان و چه اموال .
(فـاصـبـحـوا لا يـرى الا مـسـاكـنـهـم ) - ايـن جـمـله نـتـيـجـه نزول عذاب را بيان مى كند. و جمله (كذلك نجزى القوم المجرمين ) ضابطه اى كلى در مـجـازات مـجـرمـيـن بـه دسـت مـى دهـد، و كـلى ايـن ضـابـطـه را بـه يـك فـرد كـه آيـه مـشـتـمـل بر آن بود تشبيه مى كند؛ البته اين تشبيه تنها از نظر شدت مجازات است ، مى خـواهـد بـفـرمـايـد سنت ما در جزاء دادن به مجرمين ، به آن گونه كه در اين داستان ديديد شـديـد اسـت . پس جمله مورد بحث نظير آيه (و كذلك اخذ ربك اذا اخذ القرى و هى ظالمه ان اخذه اليم شديد) است .

و لقد مكناهم فيما ان مكناكم فيه ... 

اين جمله كفار مكه را با نتيجه گيرى از داستان فوق نصيحت مى كند.
كـلمـه (مـكـنـا) مـاضـى از مـصدر (تمكين ) است كه به معناى پايدار كردن ، و ثابت كـردن چيزى است در مكان . و اين تعبير كنايه است از دادن قدرت و استطاعت در تصرف . و كـلمه (ما) در (فيما) موصوله و يا موصوفه است . و حرف (ان ) نافيه است . و مـعـنـايـش ايـن اسـت كـه : مـا قـوم هود را در آنچنان وضعى - و يا در وصفى - از درشتى هـيـكـل و نـيـروى بـدنـى و قـدرت جـنـگـى و نـيـروى مـلى قـرار داديـم كـه شما كفار مكه و پيرامونتان را در آن وضع قرار نداديم .
(و جـعـلنـا لهـم سـمـعـا و ابـصـارا و افـئده ) - يعنى ما آن اقوام را به وسائلى مجهز كـرديـم كه با آن آنچه سودشان مى داد، و آنچه مايه ضررشان بود تشخيص مى دادند و از هـم جدا مى كردند، و در نتيجه تا مى توانستند براى جلب منافع و دفع مضار خود حيله ها بكار مى بردند، همان طور كه شما به كار مى بريد.
(فـمـا اغـنـى عـنهم سمعهم و لا ابصارهم و لا افئدتهم من شى ء اذ كانوا يجحدون بايات اللّه ) - كـلمـه (ما) در جمله (ما اغنى ) نافيه است ، نه استفهامى ، و كلمه (اذ) ظرفى است متعلق به آن نفى كه در (ما اغنى ) بود.
مـــعـــنـــاى ايـنكه فرمود قوم عاد متمكن بودند و سمع و ابصار و افئده آنان و نيز آلهه اىكه مى پرستيدند در جلوگيرى از عذاب سودشان نبخشيد 
و حاصل معنا چنين است : آ