 اقوام از نظر تمكن در وضعى بودند كه شما نيستيد، و نيز به وسـائل درك و تـشخيص و همه انحاء حيله كه هر انسانى براى دفع ناملايمات و پرهيز از حـوادث مـهـلك و خانمان بر انداز متوسل به آنها مى شود مجهز بودند ولى نه آن مكنت ها و نـه آن وسـائل درك و تـشـخـيـص و نـه آن حيله ها، هيچ يك دردى از آنان را دوا نكرد، با اين حـال اگـر شـمـا به جرم انكار آيات خدا گرفتار آن حوادث شويد، چه داريد كه از عذاب خدا ايمنتان دهد.
بعضى در معناى آيه گفته اند: (ما آنان را در چيزها و يا در اوصافى از نيرو و استطاعت ، مـكـنـت داديـم كـه شما را در آن ، مكنت نداديم ، و براى آنان سمع و بصر و دلهايى قرار داديـم تـا آن نـيروها را در مصرفى كه براى آن مصرف خلقش كرده ام مصرف كنند و كلمه حق را بشنوند و آيات خدا را ببينند و با تفكر خود در عبرت ها نظر نموده عبرت گيرند، و بـا نـيـروى تـعـقـل صـحـيح بر مساءله مبدا و معاد استدلال كنند ولى نه سمع و بصرشان سـودشـان داد و نـه از نـيـروى تـعـقـل خـود اسـتـفـاده نـمـوده ، در راه خـداى سبحان به كار بستند). ولى معنايى كه ما كرديم با سياق سازگارتر است .
البـتـه در مـفـردات آيـه وجـوهـى احـتـمـال داده انـد كـه چـون فـايـده اى در نقل آن نديديم از نقلش صرفنظر كرديم .
در آياتى كه تعبيرى چون (سمعا و ابصارا و افئده ) آمده ، گفتيم اين كه كلمه سمع را مفرد آورده ، با اينكه مراد از آن جمع است ، بدين جهت است كه كلمه (سمع ) مصدر است ، بخلاف (بصر) كه به معناى چشم است ، نه به معناى ديدن . و قاعده كلى چنين است كه مصدر در جمع و مفرد، مفرد مى آيد، مانند: ضيف و قربان و جنب ، كه در آيات زير مفرد آمده ، بـا ايـنـكه منظور جمع است (ضيف ابراهيم المكرمين ) (اذ قربا قربانا) (و ان كنتم جنبا).
و جمله (و حاق بهم ما كانوا به يستهزون ) عطف است بر جمله (ما اغنى عنكم ...).

و لقد اهلكنا ما حولكم من القرى 

ايـن آيـه بـه مـنظور انذار و بيم رساندن ، هلاكت اقوام گذشته را تذكر مى دهد، و نتيجه گـيـرى از جمله (و لقد مكناهم ...)است . پس ‍ مى توان گفت عطف بر همان جمله است ، نه بر جمله (و اذكر اخا). سياق هم همين را مى رساند.
(و صـرفـنـا الايـات لعلهم يرجعون ) - يعنى ما آيات را مختلف كرديم : يا معجزاتى بـود كـه بـا آنـهـا انـبـيـاء را تـاءيـيـد نـمـوديـم و يا به صورت وحى بود كه بر آنان نـازل مـى كـرديـم ، و يا نعمتهايى كه با آنها ايشان را رزق داديم تا به وسيله آن آيات مـتذكر شوند، و يا عذابهايى بود كه امت هاى انبياء را بدان مبتلا نموديم تا توبه كنند، و از ظـلم خـود بـرگـردنـد و دسـت از پـرسـتـش غـير خداى سبحان برداشته به عبادت خدا بپردازند.
و ضـمـيـر در جـمـله (لعـلهـم يـرجـعـون ) بـه قـرى بـرمـى گـردد، و مـراد از قـرى ، اهل قرى است .

فلولا نصرهم الذين اتخذوا من دون اللّه قربانا الهه ... 

از ظـاهـر سـيـاق بـرمـى آيـد كـه كـلمـه (الهـه ) مـفـعـول دوم (اتـخـذوا) و مـفـعـول اول آن ضـمـيـرى بـاشـد كـه بـه مـوصـول (الذيـن ) بـرمى گردد. و كلمه (قربان ) به معناى هر چيزى است كه به وسيله آن تقرب جسته مى شود.
و زمـيـنـه ايـن كـلام زمـيـنه تهكم (طعنه زدن ) است كه مى فرمايد: چرا آن خدايان موهوم كه ايـنـان بـه خدايى خود گرفتند، ياريشان نكردند با اينكه يك عمر به درگاه آن خدايان عـبـادت كردند تا ايشان را به خدا نزديك كنند. همچنان كه خودشان مى گفتند: (ما نعبدهم الا ليقربونا الى اللّه زلفى ) يعنى ما اين بت ها را نمى پرستيم ، مگر به اين منظور كه ما را قدمى به خدا نزديك كنند.
(بـل ضـلوا عـنهم ) - يعنى آلهه از نظر اهل قرى گم شد، و رابطه الوهيت و عبوديتى كـه مـى پـنـداشـتـند بريده شده . آرى مشركين اميد داشتند آلهه بپاداش يك عمر پرستش در هـنـگـام شـدائد و سختيها ايشان را يارى كنند، پس ضلالت آلهه از مشركين ، كنايه است از اينكه پندار و اميدشان باطل مى شود.
(و ذلك افـكهم و ما كانوا يفترون ) - كلمه (ذلك ) مبتدا و كلمه (افكهم ) خبر آن اسـت . و اسـم اشـاره (ذلك ) اشـاره اسـت به گم شدن آلهه شان ، و مراد از (افك ) اثـر افـك اسـت ، البـتـه مـمكن هم هست كلمه اثر را به عنوان مضاف در تقدير بگيريم . و كلمه (ما) مصدريه است ، و معناى جمله اين است كه : اين ضلالت آلهه اثر افترائى است كه به خدا مى بستند.
و ممكن هم هست كلام را به صورتى معنا كرد كه نه احتياج به تقدير مضاف داشته باشد، و نـه مـجـازى ارتـكـاب شود، به اين منظور كلمه (ذلك ) را اشاره مى گيريم به هلاك كـردن مـشركين بعد از تصريف آيات ، و ضلالت يافتن آلهه بعد از هلاكت آنان كه در اين صورت معنا چنين مى شود: (اين كه گفتيم عاقبت مشركين به جرم افتراء به كجا انجاميد، درست حقيقت همان پندارى است كه در باره آلهه خود داشتند كه آلهه شفاعتشان را مى كند، و به خدا نزديكشان مى سازد) و همانطور كه گفتيم زمينه كلام تهكم و طعنه زدن است .وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَراً مِّنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلَى قَوْمِهِم مُّنذِرِينَ (29) 
قَالُوا يَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا كِتَاباً أُنزِلَ مِن بَعْدِ مُوسَى مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَإِلَى طَرِيقٍ مُّسْتَقِيمٍ (30) 
يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُجِرْكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ (31) 
وَمَن لَّا يُجِبْ دَاعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَلَيْسَ لَهُ مِن دُونِهِ أَولِيَاء أُوْلَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ (32) 
أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتَى بَلَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (33) 
وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ (34) 
فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِّن نَّهَارٍ بَلَاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ (35)

ترجمه آيات

و بـه يـاد آر آن زمـان را كـه عـده اى از افـراد جـن را بـسـوى تـو متوجه كرديم تا صداى تـلاوت قـرآن را بـشـنـونـد همين كه در آن مجلس حاضر شدند به يكديگر گفتند: خاموش بـاشـيـد بـبـيـنيم چه مى گويد و چون تمام شد به سوى قوم خود برگشتند و به انذار آنان پرداختند (29).
خـطاب به قوم خود گفتند: ما كتابى را به گوش خود شنيديم كه بعد از حضرت موسى نـازل شـده و كـتب آسمانى قبل را تصديق مى نمايد و به سوى حق و طريق مستقيم هدايت مى كند (30).
اى قـوم مـا دعـوت ايـن داعـى بـه سـوى خـدا را بپذيريد و به وى ايمان 