وريد تا خداوند گناهانتان را بيامرزد و از عذابى دردناك پناهتان دهد (31).
و بـدانـيـد كـه اگـر كسى دعوت داعى به سوى خدا را اجابت نكند نمى تواند خداى را در زمـيـن عـاجـز كـنـد و بـه جـز خدا هيچ ولى و سرپرستى ندارد و چنين كسانى در ضلالتى آشكارند (32).
آيـا فـكـر نـمـى كـنند خدايى كه آسمانها و زمين را بيافريد و در خلقت آنها خسته نشد مى تواند مردگان را زنده كند؟ بله مى تواند، چون او به هر چيزى قادر است (33).
و روزى كـه كـفـار بـر آتـش عـرضه مى شوند (به ايشان گفته مى شود) آيا اين كه مى بـيـنـيـد وعده اش حق نبود؟ مى گويند بله به پروردگارمان سوگند. خطاب مى رسد پس بچشيد عذاب را به كيفر كفرى كه مى ورزيديد (34).
پس تو (اى پيامبر) در برابر تكذيب قومت صبر كن آن چنانكه پيامبران اولواالعزم صبر كـردند و در نفرين آنان عجله مكن براى اينكه آنقدر وعده خدا نزديك است كه وقتى مى رسد بـه نـظـرشان مى آيد كه گويا بيش از يك ساعت از روز در دنيا نزيسته اند، و اين قرآن بلاغ است ، و آيا به جز مردم تبهكار كسى هلاك مى شود؟ (35).

بيان آيات

بـــيــان آيـاتـى كـه استماع قرآن به وسيله عده اى از جن و باز گشتشان بسوى جنيان ودعوت كردنشان بسوى پيامبر اسلام (ص ) را حكايت مى كند 
ايـن آيـات داسـتـان دومـى را بـعـد از داستان قوم عاد بيان مى كند تا امت اسلام از آن عبرت گيرد، اگر بگيرد. و در اين آيات به مشركين طعنه مى زند كه چگونه به آن جناب و به كـتـابـى كـه بـر او نـازل شـده كـفر ورزيدند با اينكه كتاب مزبور به زبان خود آنان نـازل شـده ، و خـوب مـى دانـنـد آيـتـى مـعـجـزه اسـت ، و بـا ايـن حـال آن را از نـوع كـتابهاى بشرى معرفى مى كنند، و به آن كتابها تشبيه مى نمايند، و بـا ايـنـكـه جن وقتى بدان گوش فرا دادند ايمان آوردند، و به سوى قوم خود برگشتند تا آنان را هم انذار كنند.

و اذ صرفنا اليك نفرا من الجن يستمعون القران ... 

كـلمـه (صرف ) كه فعل (صرفنا) ماضى آن است به معناى برگرداندن چيزى از حـالى بـه حالى ديگر، يا از جايى به جايى ديگر است . و كلمه (نفر) - به طورى كه راغب گفته - به معناى عده اى از رجال است كه كوچ كردن برايشان ممكن باشد، و اين كـلمـه اسـم جـمـع اسـت كـه بـر بـالاتر از سه مرد يا زن اطلاق مى شود، چه از جنس آدمى بـاشـنـد، و چـه از جـنـس جـن ، هـمـچـنـان كـه در آيـه مـورد بـحـث در جـن اسـتـعـمال شده است . و جمله (يستمعون القران ) صفت است براى كلمه (نفر) و معناى آيه چنين است : به ياد آر آن زمان را كه ما عده اى از جن را متوجه به سوى تو كرديم ، عده اى كه مى شنيدند قرآن را.
(فـلمـا حـضـروه قـالوا انـصـتـوا) - ضـمـير در (حضروه ) به قرآن برمى گردد، البـتـه قـرآن بـه مـعـنـاى حـدثـى ، يـعـنـى قرائت قرآن . و كلمه (انصات ) كه مصدر (انـصـتـوا) اسـت بـه مـعـنـاى سكوت براى گوش دادن است . و معناى جمله اين است كه : وقـتـى حاضر شدند در جايى كه قرآن تلاوت مى شد، به يكديگر گفتند: ساكت باشيد تا آن طور كه بايد خوب بشنويم .
(فـلمـا قـضـى ولوا الى قـومـهـم مـنـذريـن ) - ضمير در (قضى ) به قرآن برمى گـردد، البـتـه بـه اعتبار قرائت آن . و (توليه ) كه مصدر (ولوا) است به معناى بـرگـشتن است . و كلمه (منذرين ) حال از ضمير جمع در كلمه (ولوا) است . و معنايش ايـن اسـت كـه : وقـتـى قرائت قرآن تمام شد و پيامبر از آن فارغ گشت به سوى قوم خود برگشتند، در حالى كه بيم رسان ايشان از عذاب خدا بودند.

قالوا يا قومنا انا سمعنا كتابا انزل من بعد موسى مصدقا لما بين يديه ... 

ايـن جـمـله حكايت دعوت جنيان است در برابر قومشان كه ايشان را به اسلام مى خواندند و انـذار مى كردند. و مراد از كتاب نازل بعد از موسى ، قرآن كريم است ، و اين كلام اشعار و بلكه دلالت دارد بر اين كه جنيان مذكور مؤ من به دين موسى (عليه السلام ) و كتاب آن جـنـاب بـوده انـد. و مـراد از ايـنـكه فرمود: (مصدقا لما بين يديه ) اين است كه قرآن ، تورات و يا همه كتابهاى قبل را تصديق مى كند.
(يهدى الى الحق و الى طريق مستقيم ) - يعنى كتاب آسمانى قرآن پيروان خود را به سوى صراط حق و طريق مستقيم هدايت مى كند. رهروان اين طريقه از حق منحرف نمى شوند، نه در عقائد و نه در عمل .

يا قومنا اجيبوا داعى اللّه و امنوا به يغفر لكم من ذنوبكم و يجركم من عذاب اليم 

مـنـظـور از (داعـى اللّه ) رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) است ، همچنان كه در جـاى ديـگـر قـرآن فرموده : (قل هذه سبيلى ادعوا الى اللّه على بصيره ). ولى بعضى گـفـتـه انـد مـراد از آن هـمـان آيـاتـى اسـت كـه از قـرآن شـنـيـدنـد، ولى ايـن احتمال بعيد است .
و ظاهرا كلمه (من ) در جمله (من ذنوبكم ) براى تبعيض باشد، و منظور اين باشد كه : ايـمـان بـيـاوريـد تـا خـدا بـعـضـى از گـنـاهـان شـمـا را - يـعـنـى آن گـنـاهـانـى كـه قبل از ايمان داشتيد - بيامرزد، همچنان كه در جاى ديگر قرآن فرموده : (ان ينتهوا يغفر لهم ما قد سلف ).
بـعـضـى ديـگـر گـفته اند: مراد از اين بعض ، گناهانى است كه تنها جنبه حق اللّه داشته بـاشـد، و اما آنچه جنبه حقوق الناس دارد بخشوده نمى شود، و توبه بردار نيست . ولى ايـن تـفـسـيـر صـحـيـح نـيـسـت چـون اسـلام هـمـه گـنـاهـان قبل را محو مى كند. 

و من لا يجب داعى اللّه فليس بمعجز فى الارض و ليس له من دونه اولياء... 

يـعنى هر كس ايمان نياورد به داعى خدا، او نمى تواند خدا را در زمين به تنگ آورد، و به غير از خدا، اوليائى ندارد كه ياريش كنند، و در اين باب مددش برسانند. و خلاصه كلام ايـنـكه : كسى كه داعى خدا را در دعوتش اجابت نكند به خودش ظلم كرده و نمى تواند خدا را عاجز كند، نه خودش مستقلا مى تواند خدا را با اين سركشيها عاجز سازد، و نه به كمك و يـارى ديـگر اولياء خود، چون غير از خدا اوليائى ندارد. و اين معنا را با جمله (اولئك فى ضلال مبين ) تمام كرده است .

اولم يروا ان اللّه الذى خلق السموات و الارض و لم يعى بخلقهن بقادر... 

ايـن آيـه و آيـه بـعـدش تـا آخـر سـوره مـتـصـل اسـت بـه مـا قـبـل كـه مـى فـرمـود: (و يـوم يعرض الذين كفروا على النار اذهبتم ...). و در اين آيات مـطـالبـى كـه در اين سوره مربوط به انذار مى شود تتميم مى كند، و چيزى كه انذار را تتميم مى كند - همانطور كه در بيان گذشته گفتيم - مساءله معاد و رجوع به خداست .
و مـراد از ديـدن در جمله (او لم يروا) علم با بصيرت است . و مصدر (عى ) كه كلمه (يعى ) از آن مشتق است ، به معناى ناتوانى و تعب است ، و البته به طورى كه گفته انـد مـعـنـاى اول (نـاتوانى ) فصيح تر است . و حرف (باء) در كلمه (بقادر) زائد اسـت و فقط به اين منظور آورده شده كه جمله در موقعيتى قرار داشت كه در آن شائبه نفى بود، گويا فرموده : (اليس اللّه بقادر آيا خدا قادر نيست ).
و مـعـناى آيه چنين است : آيا هنوز نفهميده اند كه آن خدايى كه آسمانها و زمين را خلق كرد و از خلقت آنها عاجز نشد - و يا خسته نگشت - قادر است كه مردگان را زنده كند؟ - چون خداى تعالى مبداء هستى و حيات هر چيز است . بله او 