قادر است ، براى اينكه او بر هر چيز قدير است . و ما اين برهان را در سابق در چند مورد توضيح داده ايم .

و يوم يعرض الذين كفروا على النار اليس هذا بالحق ... 

ايـن آيـه ، حـجـت مـذكور در آيه قبلى را تاءييد مى كند، و خبر مى دهد از آن سرنوشتى كه به زودى منكرين معاد در روز قيامت بدان گرفتار مى شوند. و معناى آيه روشن است .

فاصبر كما صبر اولواالعزم من الرسل و لا تستعجل لهم ... 

اين آيه تفريع و نتيجه گيرى از حقانيت معاد است كه هم حجت عقلى بر آن دلالت دارد، و هم خداى سبحان از آن خبر داده ، و شك و ترديد را از آن نفى كرده است .
و مـعـنـايش اين است كه : تو در برابر انكار اين كفار صبر كن ، و از اينكه به معاد ايمان نـمـى آورنـد حـوصله به خرج ده ، همان طور كه رسولان اولواالعزم چنين كردند و در طلب عذاب براى آنان عجله مكن كه به زودى آن روز را با عذابهايى كه دارد ديدار خواهند كرد، چون روز قيامت خيلى دور نيست ، هر چند كه اينان آن را دور مى پندارند.
(كانهم يوم يرون ما يوعدون لم يلبثوا الا ساعه من نهار) - اين آيه نزديكى قيامت را بـه ايـشـان و بـه زنـدگـى دنيايشان بيان مى كند چون وقتى آن روز را مشاهده مى كنند و وعده هايى را كه خدا از آن روز داده مى بينند، و آن عذابهايى كه برايشان آماده شده مشاهده مـى كـنـند، حالشان حال كسى است كه گويا بيش از ساعتى از يك روز در زمين درنگ نكرده اند.
(بـلاغ فـهـل يـهـلك الا القـوم الفـاسـقـون ) - يعنى اين قرآن با بيانهايى كه دارد تـبـليـغـى اسـت از جـانـب خـدا از طـريـق نـبـوت ، و بـا ايـن حـال آيا تصور دارد كه با اين هلاكتى كه او خبر داده ، غير از فاسقان كه از زى بندگى خارجند كسى ديگر هلاك شود.
در ايـن آيـه خـداى سـبـحـان پـيـامبر گرامى اش را دستور مى دهد كه صبر كند، همچنان كه پـيـامـبـران اولواالعـزم صـبـر كـردنـد، و ايـن خـود اشـاره بـه ايـن مـعـنا است كه او نيز از اولواالعزم است ، پس بايد مانند آنان صبر كند.
مـعـناى (اولواالعزم ) و اقوال مختلف درباره تعداد انبياى اولواالعزم (عليهم السلام )و اينكه چه كسانى هستند 
معناى عزم در اينجا يا صبر است ، همچنانكه بعضى از مفسرين گفته اند و به آيه و (لمن صـبر و غفر ان ذلك لمن عزم الامور) استشهاد كرده اند. و يا به معناى عزم بر وفاى به عـهـد اسـت ، عـهـدى كـه از انـبـيـاء گرفته شده ، همچنان كه آيه (و لقد عهدنا الى آدم من قـبـل فـنـسـى و لم نـجـد له عـزمـا) بـه آن اشـاره دارد. و يا به معناى عزيمت يعنى حكم و شريعت است .
و بـنـا بـر مـعـنـاى سـوم كـه حـق هـم هـمـانـسـت و در روايـات ائمـه اهل بيت (عليهم السلام ) به اين معنا تفسير شده ، صاحبان حكم و شريعت پنج نفرند: نوح ، ابـراهـيـم ، مـوسـى ، عـيـسـى و مـحـمـد (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم )، براى اينكه قرآن صـاحـبـان شريعت را همين پنج نفر دانسته مى فرمايد: (شرع لكم من الدين ما وصى به نـوحـا و الذى اوحـيـنا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ) كه تقريب و بيان معنايش گذشت .
و از پاره اى مفسرين نقل شده كه گفته اند: تمامى رسولان الهى اولواالعزم هستند و قهرا كـلمـه (مـن الرسـل ) را بـيـان (اولواالعـزم ) گـرفـتـه انـد. و از بـعـضـى ديـگـر نـقـل شـده كـه گفته اند: اولواالعزم هيجده رسولى است كه نامشان در آيه 83 تا آيه 90 سـوره انـعـام آمده ، چون خداى تعالى بعد از ذكر نام ايشان فرموده : (فبهداهم اقتده به هدايت آنان اقتداء كن ).
ولى ايـن تـفسير درست نيست ، براى اينكه خداى تعالى بعد از شمردن نام آنان از آباء و ذريات و برادران آنها ياد كرده و فرموده : (و من آبائهم و ذرياتهم و اخوانهم ) و آنگاه جـمـله (فـبـهـداهم اقتده ) را آورده . بله اگر اين جمله را بلافاصله بعد از ذكر نام آنان آورده بود وجهى براى اين تفسير بود.
و از بـعـضـى ديـگـر نقل شده كه گفته اند: انبياء اولواالعزم نه نفرند: نوح ، ابراهيم ، اسـمـاعـيـل ذبـيـح ، يـعـقـوب ، يـوسـف ، ايـوب ، مـوسى ، داوود و عيسى و از بعضى ديگر نقل شده كه گفته اند: هفت نفرند: آدم ، نوح ، ابراهيم ، موسى ، داوود، سليمان و عيسى . و از بعضى ديگر نقل شده كه انبياء نامبرده را شش نفر دانسته اند، و اين شش نفر همانهايند كـه مـاءمـور جـنگ بوده اند، يعنى نوح ، هود، صالح ، موسى ، داوود و سليمان . و بعضى ديـگـر ايـن شـش نـفـر را عبارت دانسته اند از: نوح ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، يوسف و ايوب . بعضى ديگر آنان را پنج نفر دانسته اند: نوح ، هود، ابراهيم ، شعيب و موسى . از بعضى ديگر نقل شده كه گفته اند: چهار نفرند نوح ، ابراهيم ، موسى و عيسى . بعضى ديگر اين چهار نفر را عبارت دانسته اند از: نوح ، ابراهيم ، هود و محمد (صلوات اللّه عليه و عليهم اجمعين ).
و ايـن اقـوال يـا اقـوالى اسـت كـه هـيـچ استدلالى به همراه ندارد؛ و يا ادله اى كه به آن اسـتـدلال كـرده انـد بـر آن دلالت نـدارد، و بـه هـمـيـن جـهـت از نـقل آن ادله چشم پوشيديم . در ابحاث نبوت در جلد دوم اين كتاب پاره اى مطالب در باره انبياء اولواالعزم گذشت ، اگر خواستيد بدانجا مراجعه فرماييد.
بحث روايتى 
(روايـــاتـــى دربـــاره اســـتـــمــاع قـرآن بوسيله جن و ايمان آوردنشان و...، و درباره انبياىاولواالعزم ) 
در تـفـسـير قمى در ذيل آيه شريفه (و اذ صرفنا اليك نفرا من الجن ...) فرموده : سبب نزول اين آيات اين بود كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) از مكه بيرون شد و به بازار عكاظ رفت ، زيد بن حارثه هم با آن جناب بود، و آن حضرت مردم را به اسلام دعـوت مـى كرد، ولى حتى يك نفر هم دعوتش را اجابت نكرد، و احدى را نيافت كه دين او را بپذيرد، ناچار به مكه برگشت .
همينكه به محلى به نام (وادى مجنه ) رسيد عبادت شبانه خود را تلاوت قرآن قرار داد، چـنـد نـفـر از طـائفـه جـن از كـنـارش ‍ مـى گـذشـتـنـد، هـمـيـنـكـه صـداى قـرائت رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) را شـنـيـدنـد گـوش دادند، و چون قرآن او را شـنـيـدنـد به يكديگر گفتند: ساكت ، ببينيم چه مى خواند. همينكه خواندنش تمام شده به سوى قوم خود برگشتند و به انذار آنان پرداخته ، گفتند: (يا قومنا...)
آنـگـاه نـزد رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) آمـده اسـلام و ايـمـان آوردنـد، و رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) معالم و شرايع اسلام را به ايشان تعليم كرد. پـس خـداى تـعـالى ايـن آيـات را بـر پـيـامـبـرش نـازل فـرمـود. (قـل اوحـى الى انـه اسـتـمـع نفر من الجن ) - تا آخر سوره - و در آن ، كلام جنيان را حكايت كرده . رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) يك نفر از آنان را امير ايشان كرد و همواره نزد آن جناب برمى گشتند و رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) امير المؤ منين را مـاءمـور كـرد تـا مـعـالم ديـن را بـه ايشان بياموزد، پس جنيان هم (مانند انسانها) مؤ من و كافر دارند، ناصبى و يهودى و نصارى و مجوسى دارند، و (همانطور كه انسانها فرزند آدمند) ايشان فرزند جان اند.
مؤ لف : 