وايات در باب قصه اين چند نفر جنى كه آمدند و به صداى قرائت قرآن گوش فرا دادند بسيار زياد و سخت مختلف است ، به طورى كه به هيچ وجه نمى شود متن آنها را با قرآن و يا قرائنى مورد اعتماد تصحيح كرد، و به همين جهت تنها به اين يك حديث اكتفاء نـمـوديـم ، و به زودى بعضى ديگر از آنها در تفسير سوره جن خواهد آمد - ان شاء اللّه تعالى .
و نـيـز در هـمـان كـتـاب اسـت كـه از عـالم (عـليـه السـلام ) پـرسـيـدنـد آيا مؤ منين جنى هم داخـل بـهـشـت مـى شـونـد؟ فـرمود: نه ، ليكن براى خداى تعالى حظيره هايى بين بهشت و دوزخ هست كه مؤ منين از جن و فساق از شيعه در آنجا قرار داده مى شوند.

مـؤ لف : نـظـيـر ايـن مـضـمـون در بـعـضـى از روايـات كـه آخـر سندش سقط شده از طرق اهـل سـنت نقل شده ، و روايت قمى هم سند ندارد، و علاوه بر آن نام امام را نبرده ، و به جاى آن گـفته از (عالم سؤ ال كردند) حال اگر با اين دو اشكالى كه در آن هست پذيرفته شـود، نـاگـزيـر بـايـد حـظـيـره هـا بـه پـائيـن تـريـن مـراتـب بـهـشـت حـمل شود، و بايد گفت حظيره هاى كذائى هم جزء بهشت اند، چون عمومات كتاب دلالت دارد بر اينكه ثوابهاى بهشتى شامل تمامى مطيعين از انس و جن است .
تعداد انبياء اولوالعزم از زبان ائمه اطهار عليه السلام 
و در كـافـى بـه سـنـدى كـه بـه ابـن ابـى يـعـفـور دارد از او نقل كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه فرمود: سادات انبياء و مرسلين پنج نفرند و آنها رسولان اولواالعزم هستند كه محور گردونه شريعتند: نوح ، ابراهيم ، موسى ، عيسى و محمد (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ).
و نـيـز بـه سـند خود از عبدالرحمان بن كثير از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه فـرمـود: رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليه و آله وسلّم ) فرمود: اولين كسى كه در روى زمين وصى پيغمبر شد، هبة اللّه فرزند آدم بود، و هيچ يك از انبياء گذشته بدون وصى نبوده اند.
و عـدد انبياء صد و بيست هزار نفر است ، كه از آنان پنج نفر اولواالعزمند: نوح ، ابراهيم ، موسى ، عيسى و محمد (صلوات اللّه عليه و عليهم اجمعين )...
مـؤ لف : پـنـج نـفـر بـودن انـبياء اولواالعزم از جمله مطالبى است كه روايات آن از ائمه اهـل بـيـت بـسـيـار فـراوان اسـت كـه بـه طـرق بـسـيـارى هـم از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) نقل شده و هم از امام باقر و امام صادق و امام على بن موسى الرضا.
و از روضـه الواعـظـيـن ، نـوشـتـه مـرحـوم شـيـخ مـفـيـد حـكـايـت شـده كـه او نـقـل كـرده كـه شـخـصـى از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) پرسيد: بين دنيا و آخـرت چـقـدر فاصله است ؟ فرمود: يك چشم بر هم زدن ، همچنان كه خداى عزّوجلّ فرموده : (كانهم يوم يرون ما يوعدون لم يلبثوا الا ساعه من نهار بلاغ ...).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:869.txt:آیات 1 - 6">آیات 1 - 6</a><a class="text" href="widget:text:870.txt:آیات 7 - 15">آیات 7 - 15</a><a class="text" href="widget:text:871.txt:آیات 16 - 32">آیات 16 - 32</a><a class="text" href="widget:text:872.txt:آیات 33 - 38">آیات 33 - 38</a></body></html>بـسـم اللّه الرّحـمـن الرّحـيـم

الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ (1) 
وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ (2) 
ذَلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ (3) 
فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنّاً بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ (4) 
سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ (5) 
وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ (6)

ترجمه آيات

بـه نـام خـداونـد رحـمـان و رحـيم . كسانى كه كفر ورزيدند و جلوگيرى از راه خدا كردند اعمالشان را نابود مى كند (1).
و كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ، اعـمـال صـالح انـجـام مـى دهـنـد و بـه آنـچـه بـر مـحـمـد نـازل شـده كه حق است و به راستى از ناحيه پروردگارشان است ايمان مى آورند خداوند گناهانشان را با مغفرت خود محو مى كند و دلهايشان را اصلاح مى فرمايد (2).
و ايـن بـدان جـهـت اسـت كـه آنـهـا كـه كـافـر شـدنـد بـاطـل را پـيـروى كـردند و آنان كه ايمان آوردند حق را كه از ناحيه پروردگارشان است پيروى نمودند. خداوند براى مردم اين چنين مثل مى زند (3).
وقـتـى به كفار برخورديد بايد با ايشان بجنگيد تا وقتى كه كشتگانتان زياد شود آن وقـت اسـت كـه مى توانيد دست از كشتار كشيده اسير بگيريد و در باره اسيران يا اين است كه منت بر آنان نهاده آزادشان مى كنيد و يا اين است كه فديه مى گيريد و آزاد مى كنيد و بـه ايـن رفـتـار خـود هـمـچنان ادامه مى دهيد تا جنگ تمام شود و اين را بدان جهت گفتيم كه اگر خدا مى خواست مى توانست از كفار انتقام بگيرد، و ليكن خواست تا بعضى از شما را بـه وسـيـله بـعـضـى ديـگـر بـيازمايد و كسانى كه در راه خدا كشته شدند خداوند هرگز اعمالشان را نابود نمى كند (4).
بلكه بزودى هدايتشان نموده دلهايشان را اصلاح مى فرمايد (5).
و به بهشتى داخلشان مى سازد كه برايشان تعريف كرده (6).

بيان آيات

اين سوره كفار را به اوصاف خبيثه و اعمال زشتى كه از خصائص ايشان است توصيف مى كند، و مؤ منين را با صفات طيب و اعمال نيكى كه دارند مى ستايد، آنگاه آثار صفات مؤ منين را كـه نـعمت و كرامت است ، و آثار صفات كفار را كه نقمت و خوارى است ، بر مى شمارد. و خلاصه در اين سوره بين دو طائفه مقايسه شده ، هم بين صفات و اعمالى كه در دنيا دارند و هـم بين آثارى كه در آخرت مترتب بر اعمال آنان مى شود. و در اين ميان بعضى از احكام جـهـاد و قـتال را بيان مى كند. و اين سوره به طورى كه از سياق آياتش ‍ استفاده مى شود در مدينه نازل شده .

الذين كفروا و صدوا عن سبيل اللّه اضل اعمالهم 

كلمه (صد) كه مصدر فعل (صدوا) است ، به اعراض از راه خدا يعنى اسلام تفسير شـده - از بـعـضـى ايـن طـور نـقـل شده . بعضى ديگر آن را به منع و جلوگيرى مردم از ايـمـان آوردن به آنچه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) ايشان را بدان مى خواند يعنى از ايمان به دين توحيد تفسير كرده اند.
و تفسير دومى با سياق آيات بعدى سازگارتر است ، مخصوصا با آياتى كه مؤ منين را بـه قـتال و اسير گرفتن از جلوگيران و مانعين راه خدا و ساير كفار دستور مى دهد بهتر مى سازد.
پـس مـراد از جـمـله (الذيـن كفروا) كفار مكه و ساير كفارى است كه از ايشان پيروى مى كـنـنـد، و ايـن كـفـار بـود