وقتى كه در زمين غالب شود.
(فـامـا منا بعد و اما فداء) - يعنى بعد از آنكه اسيرشان كرديد يا بر آنان منت نهاده آزادشـان مـى كـنـيـد يـا فـديـه مـى گـيـريـد؛ يـعـنـى بـا گـرفـتـن مال و يا آزادى اسيرانى كه در دست آنان داريد، ايشان را آزاد مى كنيد.
(حـتـى تـضع الحرب اوزارها) - (اوزار حرب ) به معناى سنگينى هاى جنگى يعنى اسـلحه اى است كه جنگجويان با خود حمل مى كنند، و مراد از وضع آن ، بطور كنايه تمام شدن جنگ است .
اشكالاتى كه متوجه گفتار بعضى از مفسرين است 
پس ، از آنچه در معناى آيه گذشت خواننده عزيز به اشكالى كه متوجه گفتار بعضى از مـفـسـريـن هـسـت متوجه مى شود، و آن گفتار اين است كه : آيه مورد بحث ناسخ آيه شريفه (ما كان لنبى ان يكون له اسرى حتى يثخن فى الارض ) است چون سوره مورد بحث بعد از سوره انفال نازل شده پس ناسخ آن است .
و اشـكـال ايـن اسـت كـه : بـيـن دو آيـه مـنـافـاتـى نـيـسـت ، بـراى ايـنـكـه آيـه سـوره انـفال از اسير گرفتن قبل از اثخان نهى مى كند، و آيه مورد بحث به اسير گرفتن بعد از اثخان امر مى نمايد.
و همچنين اشكالى كه متوجه گفتار بعضى ديگر است كه گفته اند: جمله (فشدوا الوثاق ...) بـه وسـيـله آيـه شـريـفـه (فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم ) نسخ شده ، گويا پنداشته اند هر جا عامى بعد از خاصى وارد شود ناسخ آن خاص خواهد بود، نه مخصص ، در حـالى كـه حق مطلب خلاف آن است كه اگر كسى بخواهد دليلش را ببيند بايد به علم اصـول مـراجعه كند، و در آيه شريفه مباحثى مربوط به علم فقه هست كه جايش در همانجا است .
كـلمـه (ذلك ) بـه معناى (مطلب چنين است ) مى باشد، يعنى حكم خدا همان است كه در آيه گفته شد.
(و لو يـشـاء اللّه لانتصر منهم ) - ضمير جمع به كفار برمى گردد، يعنى اگر خدا بخواهد از كفار انتقام مى گيرد، هلاكشان مى كند، شكنجه شان مى دهد، بدون اينكه دستور به قتال با ايشان را بدهد.
(و لكن ليبلوا بعضكم ببعض ) - اين جمله استدراك و استثناء مانندى است از مشيت انتقام ، مـى فـرمايد اگر خدا بخواهد از ايشان انتقام مى گيرد، الا اينكه هنوز نخواسته بگيرد، بـلكـه دستورتان داده كه كارزار كنيد تا شما را به وسيله يكديگر امتحان كند، مؤ منين را به وسيله كفار بيازمايد و به جنگ با آنان وادار سازد، تا معلوم شود چه كسى اطاعت كرده و رنج جنگ را به خاطر امر خدا تحمل مى كند، و چه كسى عصيان مى ورزد. و كفار را هم به وسـيله مؤ منين امتحان كند تا معلوم شود اهل شقاوت كيست ، و موفق به توبه و بازگشت از باطل بسوى حق كيست ؟
بـا ايـن بـيـان روشـن شـد كـه جـمـله (ليـبـلوا بـعـضـكـم بـبـعـض ) تـعـليـل حـكـم در آيـه است . و خطاب در (بعضكم ) به مجموع مؤ منين و كفار است ، ولى روى سخن با مؤ منين است .
(و الذيـن قـتلوا فى سبيل اللّه فلن يضل اعمالهم ) - اين گفتار در سياق شرط و حكم در آن عـمـومـى اسـت ، مـى فـرمـايـد: كـسـانـى كـه در راه خـدا و در جـهـاد و قـتـال با دشمنان دين كشته مى شوند، اعمال صالحشان كه در راه خدا انجام داده اند هرگز باطل نمى شود.
بـعـضـى گـفـتـه انـد: مـراد از جـمـله (و الذيـن قـتـلوا فـى سـبـيـل اللّه )، شـهـيـدان در جـنـگ احـد اسـت . ليـكـن ايـن سـخـن تـخـصـيـصـى اسـت بـدون دليل و سياق آيه همانطور كه گفتيم عمومى است .
مـــعـــنـــاى ايـــنـــكـــه خـــداونـــد كـــســـانـــى را كــه در راه او كـشـتـه شـدنـد هـدايـت و اصـلاحبال مى نمايد 

سيهديهم و يصلح بالهم 

ضـمير جمع به (الذين قتلوا فى سبيل اللّه ...) برمى گردد، در نتيجه آيه شريفه و آيه بعدش در مقام بيان حال شهداء بعد از شهادتشان مى باشد كه مى فرمايد: به زودى خـداى تـعـالى ايـشـان را بـسـوى مـنـازل سـعـادت و كرامت هدايت نموده ، با مغفرت و عفو از گـنـاهـانـشـان ، حـالشـان را اصـلاح مـى كـنـد و شـايـسـتـه دخول در بهشت مى شوند.
و وقـتـى ايـن آيـه را بـا آيـه (و لا تـحـسـبـن الذيـن قـتـلوا فـى سـبـيـل اللّه امـواتـا بـل احـيـاء عـنـد ربـهم ) ضميمه كنيم ، معلوم مى شود مراد از اصلاح بـال كـشـتـه شدگان راه خدا، زنده كردن ايشان است به حياتى طيب كه شايسته شان كند بـراى حـضـور در نـزد پـروردگـارشـان ، حـيـاتـى كـه بـا كـنـار رفـتـن پـرده هـا حاصل مى شود.
در مـجـمـع البـيـان گـفـتـه : عـلت ايـن كـه در ايـن چـنـد آيـه دو بـار از اصـلاح بـال سـخـن بـه مـيـان آمـده ايـن اسـت كـه مـراد از اولى اصـلاح دل آنـان در ديـن و دنـيـا و در دومـى اصلاح حالشان در نعيم آخرت است ، پس در حقيقت اولى سبب نعيم است ، و دومى خود نعيم .
فـرق بـين وجه مرحوم طبرسى و وجهى كه ما بيان كرديم اين است كه : بنا به گفته ما، اصلاح بال دومى ، نظير عطف تفسيرى است براى جمله (سيهديهم )، نه اصلاح در نعيم آخـرت ، و جـمـله (و يدخلهم الجنه ) بنا به گفته او به منزله عطف تفسيرى است براى جـمـله (و يـصـلح بـالهـم ) نـه آنـكـه مـا گـفـتـيـم كـه اصـلاح حال آنان قبل از دخول جنت است .

و يدخلهم الجنه عرفها لهم 

ايـن جـمـله مـنـتـهـى اليـه هـدايـت ايـشـان اسـت . و جـمـله (عـرفـهـا لهـم ) حـال از (يـدخـلهـم ) اسـت ، يـعـنـى بـه زودى ايـشـان را داخـل بهشت مى كند در حالى كه بهشت را يا در دنيا و به وسيله وحى انبياء و يا به وسيله بـشـارت در هـنـگام قبض روح ، يا در قبر، و يا در قيامت ، و يا در همه اين مواقف به ايشان شناسانده باشد. اين آن معنائى است كه از سياق استفاده مى شود.
بحث روايتى 
(روايـــاتـــى دربـــاره اســـيـــر گـــرفـــتـــن كـــفـــار، و شـــاءننـزول آيـه : (و الذيـن قـتـلوا فـى سبيل الله ...)) 
در الدر المـنـثـور اسـت كه ابن مردويه از على (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : سوره محمد آيه اى است در ما و آيه اى است در بنى اميه .
مـؤ لف : قـمـى هـم در تـفسير خود از پدرش از بعضى اصحاب اماميه از امام صادق (عليه السلام ) مثل آن را روايت كرده .
و در مجمع البيان در ذيل جمله (فاذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب ...) گفته : از ائمـه هـدى (عـليـهـم السـلام ) روايـت شـده كـه اسـيـران جـنـگـى دو جـورنـد: گـروهـى قـبـل از تـمـام شـدن جنگ دستگير مى شوند با اينكه هنوز تنور جنگ داغ است ؛ امام مسلمين در باره آنان اختيار دارد، اگر خواست به قتل مى رساند و اگر خواست يك دست و يك پايشان را بـه طـور عـكـس قـطـع نموده رهايشان مى كند، تا در اثر خونريزى بميرند ولى نمى تواند بدون عوضى و يا با گرفتن عوض رهايشان كند.
قـسـم دوم از اسـيـران آنـهـايـند كه بعد از تمام شدن جنگ اسير مى شوند كه امام مسلمين در بـاره آنـان اخـتـيـار بـيـشترى دارد، هم مى تواند بدون گرفتن فداء آزادشان كند و هم مى تواند فداء پولى و يا انسانى بگيرد، و هم مى تواند آنها را برده كند، و هم مى تواند گردن بزند. و در هر دو حال اگر مسلمان شدند تمامى آن شكنجه ها ساقط شده ، حكمشان حكم مسلمين خواهد بود.
مؤ لف : كافى هم حديثى به اين معنا از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده .
و در ال