لهى درنگى ندارد.
اثر متفاوت استماع قرآن در كفار مهر بر دل خورده و در مؤ منان هدايت يافته 

و الذين اهتدوا زادهم هدى و اتيهم تقويهم 

مقابله اى كه بين اين آيه و آيه قبلى به چشم مى خورد، اين نكته را مى فهماند كه مراد از (اهـتداء) معنايى است مقابل ضلالتى كه طبع در قلب ايجاد مى كند. پس اهتداء عبارتست از تـسـليـم شـدن و پـيـروى كردن هر حقى كه فطرت سالم به سوى آن هدايت مى كند، و زيـادى هـدايـت در جمله (و هدايتشان را زياد كرد) عبارت است از اينكه خداى سبحان درجه ايـمـان او را بـالا بـبرد. در سابق هم گفتيم كه ايمان و هدايت مراتب مختلفى دارد و مراد از (تـقـوى ) مـعـنـايـى اسـت مـقـابـل پيروى هواها، كه به صورت پرهيز از محارم الهى و اجتناب از ارتكاب گناهان جلوه مى كند.
بـا ايـن بـيـان روشـن شـد كـه زيـاد شـدن هـدايـت مـربـوط بـه تـكـمـيـل در نـاحـيـه عـلم اسـت ، و دادن تـقـوى مـربـوط بـه نـاحـيـه عـمـل اسـت . و نـيـز بـا مـقـابـله مـذكور روشن مى شود كه اثر طبع بر دلها نتيجه نداشتن كـمـال عـلم و پـيـروى هـواى نـفـس ، و نـتـيـجـه فـقـدان عـمـل صـالح و مـحـرومـيـت از آن اسـت . و اين با بيان گذشته ما كه گفتيم جمله (و اتبعوا اهوائهم ) به منزله عطف تفسيرى است براى جمله (طبع اللّه ...) منافاتى ندارد.

فهل ينظرون الا الساعه ان تاتيهم بغته فقد جاء اشراطها... 

(نـظـر) كـه مـصدر (ينظرون ) است به معناى انتظار است . و كلمه (اشراط) جمع شـرط بـه مـعـنـاى عـلامـت اسـت . و اصـل در مـعـناى شرط همان توقف است ، چيزى كه هست از آنـجـايـى كـه وجـود شـرط عـلامـت وجـود مـشـروط اسـت ، كـلمه مزبور را در معناى علامت نيز استعمال مى كنند،
مقصود از اشراط (علامات ) قيامت و اينكه فرمود: علامتهاى قيامت آمده است 
پس (اشراط قيامت ) به معناى علامتهاى آنست .
و چـون سـياق آيه سياق تهكم است ، بايد گفت كاءنه مردم در موقفى ايستاده اند كه يا از حـق پيروى مى كنند و عاقبت به خير مى گردند، و يا منتظر قيامت هستند و به هيچ وظيفه اى عمل نمى كنند تا اين كه مشرف بر آن مى شوند آنگاه يقين به وقوعش پيدا نموده و متذكر مى شوند و ايمان آورده پيرو حق مى گردند. اما امروز گوششان بدهكار پيروى حق نيست و بـا هـيـچ محبت و موعظه و يا عبرتى خاضع نمى شوند. اما تذكرى كه بعد از وقوع قيامت برايشان دست مى دهد، هيچ سودى به حالشان ندارد، چون قيامت بدون اطلاع قبلى مى آيد. وقـتـى عـلامـت هـاى آن پـيـدا مـى شـود ديـگـر مـهـلتـشـان نـمـى دهـد كـه بـه دنـبـال آن تـذكـر و خـضـوع و ايـمـان ، دسـت بـه عـمـلى صـالح زنـند تا تذكرشان مايه سـعـادتـشـان شـود. و وقـتـى قـيـامـت بـرپـا شـود ديـگـر وقـت عـمـل بـاقـى نـمـانـده ، چـون آن روز، روز جـزاء اسـت ، نـه روز عـمـل ، هـمـچـنـان كـه قـرآن فـرمـوده : (يـومـئذ يـتـذكـر الانـسـان و انـى له الذكـرى يقول يا ليتنى قدمت لحياتى ).
علاوه بر اين ، اشراط و علامتهاى قيامت آمده و محقق شده . و شايد مراد از علامتهاى آن ، خلقت انـسـان و دو نـوع بـودن آن - نوعى صلحاء و نوعى مفسدين ، نوعى متقيان و نوعى فجار - بـاشد كه خود همين ، قيامتى مى خواهد تا بين اين دو نوع جدايى بيندازد. يكى هم مرگ اسـت كـه آن نـيـز از اشراط وقوع قيامت است . بعضى از مفسرين گفته اند: منظور از اينكه فـرمـوده علامتهاى قيامت آمده ظهور رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) است كه آخرين انـبـيـاء اسـت و در عـهـد او، شـق القـمـر كـه يـكـى از عـلامـتها است صورت گرفت ، و يكى نزول قرآن است كه آخرين كتب آسمانى است .
ايـن آن مـعـنايى است كه تدبر در آيه به دست مى دهد و به طورى كه ملاحظه مى كنيد در عين اينكه جنبه اتمام حجت دارد حجتى برهانى نيز هست .
و بنابر اين ، كلمه (بغته ) حال از آمدن قيامت است كه آن را به منظور بيان واقع آورد، تا جمله (فانى لهم اذا جاءتهم ذكريهم ) را بر آن متفرع كند و از آن نتيجه بگيرد، نه اينكه قيد انتظار باشد تا معنا چنين شود: (كفار منتظر آنند كه قيامت ناگهان بيايد). و به خاطر دفع همين توهم بود كه فرمود: (الا الساعه ان تاتيهم بغته ) و گر نه مى فرمود: (هل ينظرون الا ان تاتيهم الساعه بغته ).
(فـانـى لهـم اذا جـاءتـهـم ذكـريـهـم ) - كـلمـه (انـى ) خـبـرى اسـت كـه قـبل از مبتداء آمده و كلمه (ذكريهم ) مبتدائى است كه مؤ خر آمده . و جمله (اذا جاءتهم ) جـمله اى است معترضه كه بين مبتداء و خبر فاصله شده . و معناى جمله اين است كه : چگونه مـى تـوانـنـد متذكر شوند بعد از آمدن قيامت ؟ يعنى چگونه از تذكر خود در آن روز انتفاع مى برند، روزى كه عمل سودى ندارد و فقط روز جزاء است .

مـفـسـريـن در مـعـنـاى جـمـله هـاى آيـه و مـعـنـاى مـجموع آن جملات اقوالى مختلف دارند كه از نـقـل آن صـرف نـظـر كـرديـم ، اگـر كـسـى بـخـواهـد مـى تـوانـد بـه تـفـاسـيـر مفصل مراجعه كند.

فاعلم انه لا اله الا اللّه و استغفر لذنبك و للمؤ منين و المؤ منات ... 

بـعـضـى از مـفـسـريـن گفته اند: اين آيه نتيجه اى است كه از همه آيات قبلى گرفته مى شـود، يـعـنـى از سـعـادت مـؤ مـنـيـن و شـقـاوت كـفـار. گـويـا فـرمـوده : حال كه معلوم شد سعادت آن طائفه و شقاوت اين دسته چه دليلى دارد، پس نسبت به علمى كه به وحدانيت خداى سبحان دارى ثابت قدم باش . در نتيجه معناى (فاعلم )، (ثابت در علم باش ) است .
مـمـكن هم هست آيه شريفه تفريع بر دو آيه قبل باشد، يعنى آيه (و منهم من يستمع اليك ... و اتـاهـم تـقـواهـم ) كه مى فرمايد خداى تعالى مهر مى زند بر دلهاى مشركين و به حـال خـود رهـايـشـان مـى كـند تا هر گناهى خواستند بكنند، و نسبت به كسانى كه به راه تـوحـيـد و ايـمـان بـه او هـدايـت يـافـتـه انـد، عـكـس ايـن عـمـل را رفـتـار مـى كـنـد، پـس گـويـا گـفـتـه شـده : حال كه جريان بدين قرار است ، پس توبه علمى كه به وحدانيت اله دارى تمسك بجوى و از گـناهت و گناه زنان و مردان مؤ من امتت طلب مغفرت كن ، تا از آنهايى نباشى كه خدا بر دلهايشان مهر زده و آنها را به سبب اين كه رهايشان كرده از نعمت تقوى محرومشان ساخته . مؤ يد اين وجه ذيل آيه است كه مى فرمايد: (و الله يعلم متقلبكم و مثويكم ).
پـس مـعـنـاى جمله (فاعلم انه لا اله الا اللّه ) به طورى كه سياق هم تاءييدش مى كند، اين است كه : تو به علمى كه نسبت به (لا اله الا اللّه ) دارى تمسك بجوى و آن را رها نـكـن و بـراى گـنـاهـت طـلب مـغـفـرت كـن . در سـابـق در مـعـنـاى نـسـبـت گـنـاه بـه رسـول خـدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) توضيحى گذشت ، و نيز به زودى در تفسير اول سوره فتح توضيحى در اين زمينه خواهد آمد.
(و للمـؤ مـنـيـن و المـومـنـات ) - ايـن جـمـله دسـتـور مـى دهـد بـه رسول خدا كه براى مؤ منين و مؤ منات از امتش طلب مغفرت كند. و حاشا بر خداى تعالى كه دسـتـور اسـتـغـفـار بـدهد و آن استغفار را با مغفرت مواجه نسازد، دستور دعا بدهد و اجابت نكند.
معناى اينكه خدا متقلب و مثواى شما را مى داند 
(و الل