ه يـعـلم مـتـقـلبـكـم و مـثـويـكـم ) - ايـن جـمـله ، مـطـلب اول آيـه كه مى فرمود: (فاعلم انه ) را تعليل مى كند و ظاهرا كلمه (متقلب ) مصدر مـيـمـى بـه مـعـنـاى انـتـقـال از حـالى به حالى باشد؛ و همچنين كلمه (مثوى ) به معناى مـصـدرى يـعـنـى اسـتـقـرار و سـكـونـت بـاشـد و مـراد ايـن بـاشـد كـه خـداى تـعـالى هـمه احـوال شـمـا را مـى داند، هم حال دگرگونگى شما را، و هم ثباتتان را، هم حركتتان را، هم سـكـونـتـان را، پـس چـه بـهتر كه بر دين توحيد ثابت باشيد و از او طلب مغفرت كنيد و بترسيد از اينكه مهر بر دلهايتان زده ، مهارتان را به دست هواهايتان بسپارد.
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از (متقلب ) و (مثوى ) تصرف در زندگى و دنيا و استقرار در آخرت است . بعضى ديگر گفته اند: (تقلب ) به معناى تصرف در بيدارى ، و (مـثـوى ) بـه مـعـنـاى مـحـل خواب است . بعضى ديگر گفته اند: تقلب ، تصرف در مـعـايش و كار و كسب ، و مثوى استقرار در منازل است . ولى آنچه ما اختيار كرديم ظاهرتر و عمومى تر است .

و يقول الذين امنوا لولا نزلت سوره ... 

كـلمـه (لولا) بـه مـعـنـاى كـلمـه (هـلا چـرا) اسـت ، مـى پـرسـنـد: چـرا سـوره اى نـازل نـشـد و بـه ايـن وسـيـله اظـهـار رغـبـت مـى كـنـنـد بـه ايـنـكـه سـوره اى جـديـد نـازل شـود و تكاليفى جديد بياورد، تا امتثالش كنند. و مراد از (سوره محكمه ) سوره اى اسـت كـه بـيـانـش روشـن و بـدون تـشـابـه بـاشـد. و مـراد از ايـنـكه فرمود: (در آن قتال ذكر شود)، اين است كه در آن به قتال امر شود.
و مراد از (الذين فى قلوبهم مرض ) مؤ منينى است كه ايمانشان ضعيف است ، نه منافقين ، چـون آيه صريح است در اينكه اظهار كنندگان مذكور كه آن حرفها را زدند مؤ منين بوده انـد، نـه مـنـافـقـيـن و نـه اعـم از مـؤ مـنين و منافقين ، چون عبارت (الذين امنوا) منافقين را شامل نمى شود، مگر با نوعى مسامحه كه آن هم لايق به كلام خداى تعالى نيست . پس آيه مـورد بـحـث نـظـيـر آيه (الم تر الى الذين قيل لهم كفوا ايديكم و اقيموا الصلوه و اتوا الزكـوه فـلما كتب عليهم القتال اذا فريق منهم يخشون الناس كخشيه اللّه او اشد خشيه ) اسـت كه در باره طائفه اى از مؤ منين مى فرمايد وقتى جهاد بر آنان واجب شد، مانند ساير مردم يا بيشتر بترس افتادند.
و معناى جمله (المغشى عليه من الموت ) محتضرى است كه در سكرات مرگ قرار گرفته . و كـلمه (غشيه ) و (غشاوه ) به معناى پوشاندن و پيچيدن چيزى در لفافه است ، و چـون با صيغه مجهول گفته مى شود (غشى على فلان )، معنايش اين است كه فلانى در اثـر عـارضـه اى فـهمش از كار افتاد. و (نظر المغشى عليه من الموت ) نگاهى است كه محتضر به تو مى افكند بدون اينكه پلك را بهم زند.
در جمله (فاولى لهم ) احتمال دارد خبرى باشد از مبتدائى محذوف كه تقدير آن (اولى لهـم ذلك ) اسـت ، يـعـنـى سـزاوارشـان ايـن اسـت كه اينطور نظر كنند، يعنى به حالت احتضار درآمده بميرند. و از اصمعى نقل شده كه گفته : (اولى لك ) كلمه تهديد است ، و معنايش به فارسى (شر، يقه ات را گرفت ) مى باشد و اين آيه نظير آيه شريفه (اولى لك فاولى ثم اولى لك فاولى ) است .
مـعـنـاى جـمـله (المـغـشـى عـليـه مـن المـوت ) و تـطبيق آن بر گروهى از افراد ضعيف الايمان
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : آنـهـايـى كـه ايـمـان آوردنـد، مـى گـويـنـد: چـرا سـوره اى نـازل نـشـد، ليـكـن وقـتـى سـوره اى مـحـكـم و بـدون شـبـهـه نازل شد و در آن ماءمور به قتال و جهاد شدند، مى بينى افراد ضعيف الايمان از ايشان را كـه از شـدت تـرس بـه تـو نـظرى مى افكنند كه محتضر به اطرافيان خود مى افكند و سزاوارشان هم همين است .

طاعه و قول معروف فاذا عزم الامر فلو صدقوا اللّه لكان خيرا لهم 

مـــعـــنــاى آيه : (طاعة و قول معروف ...) كه درباره مؤ منان مريض القلبى است كه ازعمل به وظيفه قتال و جهاد سرباز مى زند 
جـمـله (عـزم الامـر) بـه ايـن مـعـنـا اسـت كـه مـسـاءله جـدى و مـنـجـر شد و جمله (طاعه و قول معروف ) گويا خبرى است براى مبتدائى محذوف ، كه تقدير آن (امرنا طاعه ...) و يـا (امرهم طاعه ...) و يا (شاءنهم طاعه ...) و يا (ايمانهم بنا طاعه ...) است ؛ يـعـنـى ايـمان آنان به ما، طاعتى است كه بر آن با ما پيمان بستند و قولى معروف و غير مـنـكـر است كه گفتند، و آن اين بود كه اظهار سمع و طاعت كردند. همچنان كه خداى تعالى در جـاى ديـگـر از ايـشـان حـكـايـت كـرده ، مـى فـرمـايـد: (امـن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤ منون ... و قالوا سمعنا و اطعنا).
و بـنـابـرايـن جـمـله (فـاذا عـزم الامـر فـلو صـدقـوا اللّه لكـان خـيـرا لهـم ) كمال اتصال را به ما قبل خود دارد و معنايش اين است كه : امر همان است كه به خدا بر سر آن امـر اعـتماد كرده و گفتند: (سمعنا و اطعنا)، پس اگر اينان در هنگامى كه تكليف منجر مـى شـود خـدا را در آنچه خود گفتند تصديق نموده و در آنچه دستور داده - كه از آن جمله امر به قتال است - اطاعت كنند، برايشان بهتر است .
احتمالات ديگرى كه در كلمه (طاعة ....) وجود دارد 
احـتـمـال هـم دارد كـلمـه (طـاعـه ...) خـبـرى بـاشـد بـراى ضـمـيـرى كـه بـه قـتـال مـذكـور بـر مـى گـردد و تـقـديـر چـنـيـن بـاشـد: آن قتال كه در اين سوره نامش برده شد طاعتى است از مؤ منين و قولى است معروف ، پس اگر ايـشـان در هـنـگـامـى كه تكليف منجر مى شود خدا را در ايمانشان تصديق كنند و او را اطاعت نـمـايـنـد بـرايـشـان بـهـتـر اسـت . امـا ايـنـكـه رفـتـن بـه قـتـال اطـاعـتى است از ايشان ، روشن است . و اما اينكه قولى است معروف ، دليلش اين است كـه واجـب شـدن قـتـال و امـر بـه دفـاع از مـجـتـمـع صـالح اسـلامـى بـه مـنـظـور ابطال و خنثى كردن نقشه دشمن نيز قولى است پسنديده كه همه عقلا آن را مى پسندند.
بـعـضـى هـم گـفـته اند: كلمه (طاعه ...) مبتدائى است كه خبرش حذف شده و تقدير آن (طـاعـه و قـول مـعـروف خـيـر لهـم ) اسـت ، يـعـنـى اطـاعـت خـدا و قـول مـعـروف بـراى آنـان بـهـتـر اسـت . بـعضى ديگر گفته اند: مبتدائى است كه خبرش (فـاولى لهـم ) در آيـه قـبلى است ، پس اين آيه تتمه آيه قبلى است . ولى اين تفسير بـسـيـار نـاپـسـنـد است و از آن بدتر اين تفسير است كه بعضى گفته اند: (كلمه طاعه ...) صفت براى سوره است ، آنجا كه فرموده : (فاذا انزلت سوره ). و وجوهى ديگر نيز گفته اند.

فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم 

خطاب در اين آيه به همان كسانى است كه فرمود: در دلهايشان مرض هست ، و از رفتن به جـهـاد در راه خـدا بـهـانـه جـويـى مـى كـردنـد، و بـه همين جهت خطاب را به ايشان كرد تا تـوبـيـخ و سـرزنـش شـديـدتـر كـنـد، و استفهام در آيه استفهام تقريرى است ، مى خواهد بفرمايد شما اين طوريد. و كلمه (تولى ) به معناى اعراض است و مراد از آن اعراض از كتاب خدا و معارف آن و برگشتن به شرك و ترك كردن دين است .
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : آيـا از شـمـا تـوقـع مـى رفـت كـه از كـتـاب خـدا و