ق بودند. و بنابر اين ، تعبير از مـنـافـقـيـن دسـتـه اول بـه مـؤ مـنـيـن ، بـه مـلاحـظـه اوائل امرشان بوده است .
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : نـه ، بـلكـه ايـن مـنـافـقـيـن كـه در دل بـيـمـارنـد گـمـان كـرده انـد كـه خـدا كـيـنـه هـاى شـديـدشـان را نـسـبـت بـه ديـن و اهل دين بيرون نمى ريزد.

و لو نـشـاء لاريـنـاكـهـم فـلعـرفـتـهـم بـسـيـمـاهـم و لتـعـرفـنـهـم فـى لحـن القول و اللّه يعلم اعمالكم 

مـعـنـاى ايـنـكـه مـنـافـقان بيمار دل به سيمايشان و در لحن قولشان شناخته مى شوند 
كـلمـه (سـيـمـا) بـه مـعـناى علامت است و معناى آيه چنين است : ما اگر بخواهيم اين افراد بيمار دل را به تو معرفى مى كنيم و علامتهايشان را مى گوييم تا آنان را بشناسى .
(و لتـعـرفنهم فى لحن القول ) - راغب مى گويد: كلمه (لحن ) بيشتر به معناى آن است كه كلام را از سنتهاى جارى اش برگردانى ، يا اعراب آن را نگويى و يا نقطه ها و كلمات آن را جابجا كنى ، و اين عمل ناپسندى است ، و گاهى هم در سربسته حرف زدن و بـطـور فـحـوى و كـنـايـه سـخـن گـفـتـن اسـتـعـمـال مـى شـود، كـه ايـن قـسـم اسـتـعـمـال در بـازار شعرا و ادباء بيشتر رواج دارد و در نظر آنان پسنديده و جزء بلاغت است .
در نتيجه معناى آن اين مى شود: تو به زودى آنان را از طرز سخن گفتنشان خواهى شناخت ، چـون سـخـن ايـشـان كـنـايـه دار و تـعـريـض ‍ گـونـه اسـت . و اگـر (لحـن القول ) را ظرف براى شناختن قرار داد به نوعى عنايت مجازى بوده است .
(و اللّه يـعـلم اعـمـالكـم ) - يـعـنـى خـدا حـقـايـق اعـمـال شـمـا را مـى دانـد و اطـلاع دارد كـه مـقـصـود و نـيـت شـمـا از آن اعـمـال چـيـست و به چه منظورى آن را انجام مى دهيد، و بر طبق آن نيات ، مؤ منين را پاداش و غير مؤ منين را كيفر مى دهد، پس اين جمله ، هم وعده به مؤ منين است و هم تهديد به كفار.

و لنبلونكم حتى نعلم المجاهدين منكم و الصابرين و نبلوا اخباركم 

كـلمـه (بـلاء) و (ابـتـلاء) بـه معناى امتحان و آزمايش است . و آيه شريفه علت واجب كردن قتال بر مؤ منين را بيان مى كند، مى فرمايد: علتش اين است كه خدا مى خواهد شما را بيازمايد، تا برايتان معلوم شود مجاهدين در راه خدا و صابران بر مشقت تكاليف الهى چه كسانى هستند.
(و نـبـلوا اخـبـاركـم ) - گـويـا مـراد از اخـبـار، اعـمـال بـاشـد، از ايـن جـهـت كـه از صـاحـب عـمل سر مى زند و از او خبر مى دهد. و (اختبار اعمال ) آزمودن آنها است تا صالح آنها از طالحش متمايز شود، همچنان كه (اختبار نفوس ) بـاعـث مـى شـود نـفـوس صـالح خـير از ديگر نفوس متمايز شود. در بحث هاى گذشته گـفـتـيـم كـه مـراد از دانستن خداى تعالى اين نيست كه چيزى را كه نمى داند بداند، بلكه منظور، بر ملا شدن باطن بندگان و به نظرى دقيق تر علم فعلى خداست كه ربطى به ذات او ندارد.

ان الذيـن كـفـروا و صـدوا عـن سـبـيـل اللّه و شـاقـوا الرسول من بعد ما تبين لهم الهدى لن يضروا اللّه شيئا و سيحبط اعمالهم 

مـراد از (الذيـن كـفروا) در اينجا رؤ ساى كفر و ضلالت در مكه است . البته ساير رؤ سـاى كـفـر نـيـز بـه آنـهـا مـلحقند و آيه شريفه شامل همه كسانى است كه مانع راه خدا مى شـونـد و بـا رسـول او دشمنى مى ورزند؛ چيزى كه هست كفار مكه فعلا مورد بحثند، چون آنها با رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) به شديدترين وجهى آن هم بعد از آنكه حق و هدايت برايشان روشن گرديد دشمنى ورزيدند.
مـى فـرمـايـد: ايـن كـفـار هيچ ضررى به خدا نمى زنند، چون كيد ايشان و نقشه هايى كه عليه خدا مى كشند ضررش به خودشان برمى گردد، (و سيحبط اعمالهم ) و به زودى اعمالشان را بى نتيجه مى كند و نيرويى كه براى هدم اساس دين مصرف مى كنند و آنچه براى خاموش كردن نور خدا به كار مى بندند هدر مى رود.
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد اين است كه اعمال نيكشان حبط گشته ، در آخرت اجر نمى بـرنـد. ولى مـعـنـاى اول بـا سـيـاق آيـه سـازگـارتـر اسـت ، چـون بـنـابـر مـعـنـاى اول آيـه شـريـفـه در صـدد تـحـريـك و تـشـويـق مـؤ مـنـيـن بـه قـتـال بـا مـشـركـين نيز هست . و نيز آنان را دلخوش مى كند به اينكه سرانجام ، پيروزى نصيبشان مى شود، همچنان كه آيات بعد اين نكته را خاطرنشان مى سازند.
بحث روايتى 
(روايـــاتـــى در ذيـــل آيـــه : (و مـــنـهـم مـن يـسمع اليك ...) و درباره علائم قيامت ، استغفاروصله رحم )
در مـجـمـع البيان در ذيل آيه شريفه (و منهم من يستمع اليك ...) از اصبغ بن نباته از عـلى (عـليـه السـلام ) روايـت آورده كـه فـرمـود: مـا نـزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) مى نشستيم و آن جناب از آنچه وحى شده بود به ما خبر مى داد. من و بعضى ديگر از صحابه آيات وحى شده را حفظ مى كرديم و همين كه از مـجـلس آن جـنـاب بـرمـى خـاسـتـيـم ، صـحـابـه يـادشـان مى رفت و مى پرسيدند: (ما ذا قال آنفا)، همين چند لحظه قبل چه گفت ؟
و در الدر المـنـثـور است كه احمد، بخارى ، مسلم و ترمذى از انس روايت كرده اند كه گفت : رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) فـرمـود: مـن و قـيـامـت مثل اين دو با هم مبعوث شده ايم . و اشاره كرد به انگشت سبابه و وسطى .
مـؤ لف : ايـن عـبـارت از آن جـنـاب بـه چـنـد طـريـق ديـگـر از ابـو هـريـره و سهل بن مسعود نيز روايت شده .
و نيز در همان كتابست كه ابن ابى شيبه ، بخارى ، مسلم ، ابن ماجه و ابن مردويه از ابو هـريـره روايـت كـرده انـد كـه گـفـت : رسـول خـدا (صـلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) روزى در بـرابـر مـردم آشـكـار شـد، مـردى بـه حـضـورش آمـده عـرضـه داشـت : يـا رسـول اللّه ! قـيـامـت چـه وقـت اسـت ؟ فـرمـود: مـسـؤ ول كـه مـنـم دانـاتر از سائل كه تو باشى نيست ، ليكن از علامتهايش برايت مى گويم : قيامت وقتى بپا مى شود كه كنيز، خانم خود را بزايد، اين يكى از علامتهايش است . و وقتى كـه بـى سـروپـاها و گوسفندچرانها رؤ ساى مردم شوند، اين هم يك علامتش . و وقتى كه گوسفندچرانها بر سر بنيان طغيان كنند، اين هم يكى ديگر.
و در عـلل الشـرايـع بـه سـنـدى كـه بـه انـس بـن مـالك دارد از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) روايت كرده كه در حديثى طولانى كه در آن به پـرسـشـهـاى عـبـداللّه بـن سـلام پـاسـخ مـى داده ، در پاسخ از اينكه علامتهاى قيامت چيست فـرمـود: امـا عـلامـتهاى قيامت آتشى است كه مردم را از طرف مشرق به سوى مغرب جمع مى كند.
مـؤ لف : شـايـد مراد آن جناب ظاهر اين عبارت نبوده و خواسته است چيز ديگرى بفهماند. و روايـات در علامتهاى قيامت از طريق شيعه و اهل سنت ، بيش از حد شمار است ، كه در آخر جلد پنجم اين كتاب روايت سلمان از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) و روايت حمران از امام صادق (عليه السلام ) كه دو روايت جامعى است در باب علامتهاى قيامت گذشت .
و در مـجـمـع البـيـان گـفته : از حذيفه بن يمان به سندى صحيح روايت شده كه گفت : من مـردى بـودم كـه نـسـبـت بـه اهـل خـود بـد زبـان بـو