ده به سوى صراط مستقيم رهنمونت شود (2).
و به نصرتى شكست ناپذير ياريت كند (3).
او هـمـان خـدايـى اسـت كـه سـكـيـنـت و آرامـش و قـوت قـلب را بـر دلهـاى مـؤ مـنـيـن نازل كرد تا ايمانى بر ايمان خود بيفزايند، آرى براى خدا همه رقم لشكر در آسمان ها و زمين هست و خدا مقتدرى شكست ناپذير و حكيمى فرزانه است (4).
و نيز چنين كرد تا مردان و زنان مؤ من را به جناتى درآورد كه از زير آن نهرها جارى است جـنـاتى كه ايشان در آن جاودانه اند و گناهانشان را جبران كند كه اين در آخرت (نزد خدا) رستگارى عظيمى است (5).
و مـردان و زنـان مـنـافـق و مردان و زنان مشرك را كه به خدا ظن بد مى بردند عذاب نموده گـردونـه عـذاب بـر سـرشـان گـردانـد، و خـدا بـر آنـان خـشم و لعنت كرد و جهنم را كه بازگشتگاه بدى است برايشان آماده نمود (6).
و خـداى را لشـكـريـانـى در آسـمـان هـا و زمـيـن اسـت و خدا، مقتدرى شكست ناپذير و حكيمى فرزانه است (7).

بيان آيات

اشاره به مضامين سوره مباركه فتح و انطباق آن با ماجراى صلح حديبيه 
مضامين آيات اين سوره با فصول مختلفى كه دارد انطباقش بر قصه صلح حديبيه كه در سـال شـشم از هجرت اتفاق افتاد روشن است ، و همچنين با ساير وقايعى كه پيرامون اين قصه اتفاق افتاد، مانند داستان تخلف اعراب از شركت در اين جنگ و نيز جلوگيرى مشركين از ورود مسلمانان به مكه ، و نيز بيعتى كه بعضى از مسلمانان در زير درختى انجام دادند كه تاريخ ، تفصيل آنها را آورده ، و ما هم به زودى قسمتى از رواياتش را در بحث روايتى آينده - ان شاء اللّه - مى آوريم .
پـس غـرض سـوره بـيـان مـنـتـى اسـت كـه خـداى تـعـالى بـه رسـول خـدا نهاده ، و در اين سفر فتحى آشكار نصيبش فرموده . و نيز منتى كه بر مؤ منين همراه وى نهاده و مدح شايانى است كه از آنان كرده ، و وعده جميلى است كه به همه كسانى از ايـشـان داده كـه ايـمـان آورده و عـمـل صـالح كـرده انـد. و ايـن سـوره در مـديـنـه نازل شده .

انا فتحنا لك فتحا مبينا 

ايـن جـمـله در زمينه منت نهادن قرار دارد. و اگر مطلب را با كلمه (ان ) و نسبت دادن فتح به نون عظمت (نا) و توصيف آن به كلمه (مبين ) تاءكيد كرده ، براى اين است كه نسبت به اين فتح عنايتى داشته كه با آن منت گذارده .
و مـراد از ايـن (فـتح ) به طورى كه قرائن كلام هم تاءييد مى كند، فتحى است كه خدا در صلح حديبيه نصيب رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) فرمود.
و توضيح اينكه : تمامى پيشرفتهايى كه در اين سوره اشاره اى به آنها دارد، از روزى شـروع شـده كـه آن جـنـاب از مـدينه به سوى مكه بيرون رفت و سرانجام مسافرتش به صـلح حـديـبـيـه مـنـتـهـى گـرديـد، مـانـنـد مـنـت نـهـادن بـر رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) و مؤ منين ، و مدح مؤ منين ، و خشنوديش از بيعت ايـشـان ، و وعـده جميلى كه به ايشان داده كه در دنيا به غنيمت هاى دنيايى و در آخرت به بـهـشـت مـى رسـانـد، و مـذمـت عربهاى متخلف كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) خواست آنان را به سوى جنگ حركت دهد، ولى حاضر نشدند، و مذمت مشركين در اينكه سد راه رسـول خدا و همراهيان آن جناب از داخل شدن به مكه شدند، و مذمت منافقين و تصديق خدا رؤ ياى رسول گراميش را، و همچنين اينكه مى فرمايد: او چيزهايى مى داند كه شما نمى دانيد، و در پـس ايـن حـوادث فـتـحـى نـزديك قرار دارد همه اينها اگر صريح نباشد نزديك به صـريـح اسـت كـه مـربوط به خروج آن جناب از مدينه به سوى مكه كه منتهى به صلح حديبيه شد مى باشد.
تـوضـيـح و تـوجـيـه ايـنـكـه مقصود از فتح مبين در آيه : (انا فتحنا لك فتحا مبينا) صلححديبيه است 
و امـا ايـنـكه اين صلح فتحى مبين است كه خدا به پيغمبرش روزى كرده ، دقت در لحن آيات مـربـوط بـه ايـن داسـتـان ، سـرش را روشـن مـى كـنـد، چـون بـيـرون شـدن رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليه و آله وسلّم ) و مؤ منين به منظور حج خانه خدا، عملى بسيار خـطـرنـاك بـود، آنـقـدر كـه امـيـد بـرگـشـتـن بـه مـديـنـه عـادتـا محتمل نبود، و آيه (بل ظننتم ان لن ينقلب الرسول و المؤ منون الى اهليهم ابدا) به همين مـعـنـا اشـاره مـى كـند؛ چون مسلمانان عده اى قليل ، يعنى هزار و چهار صد نفر بودند و با پاى خود به طرف قريش مى رفتند، قريشى كه داغ جنگ بدر و احد و احزاب را از آنان در دل دارنـد، قـريـشـى كه داراى پيروانى بسيارند و نيز داراى شوكت و قوتند، و مسلمانان كـجـا مـى تـوانـنـد حـريـف لشـكـر نـيـرومـنـد مـشـركـيـن ، آن هـم در داخل شهر آنان باشند؟
و ليكن خداى سبحان مساءله را به نفع رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) و مؤ منين و به ضرر مشركين تغيير داد، به طورى كه مشركين به اين مقدار راضى شدند كه براى مـدت ده سـال صـلح كـنـنـد، با اينكه مؤ منين چنين اميدى از آنان نداشتند، ولى سرانجام چنين شد، و صلح كردند كه مدت ده سال جنگ نداشته باشند، و هر يك از قريش به طرف مسلمين رفـت ، و يـا از طرف مسلمين به طرف قريش رفت ، آزارش ندهند، و در امانش بدانند. و نيز رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) آن سـال را بـه مـديـنـه بـرگـردد، و سال بعد به مكه وارد شود، و مردم مكه ، شهر را براى سه روز براى ايشان خالى كنند.
صـــلح حـــديـــبــيـه مـؤ ثـرتـريـن عـامـلبراى فتح مكه در قرن هشتم هجرى بود 
و اين سرنوشت روشنترين فتح و پيروزى است كه خدا نصيب پيامبرش كرد و مؤ ثرترين عـامـل بـراى فـتـح مـكـه در سـال هـشـتـم هـجـرى شـد، چـون جمع كثيرى از مشركين در اين دو سـال بـيـن (صـلح و فـتـح مـكـه ) اسـلام آوردنـد، عـلاوه بـر ايـن ، سـال بـعـد از صـلح ، يـعـنى سال هفتم هجرى ، خيبر و قراى اطرافش را هم فتح كردند، و مسلمانان شوكتى بيشتر يافتند، و دامنه اسلام وسعتى روشن يافت ، و نفرات مسلمين بيشتر شـد، و آوازه شـان مـنـتـشـر شـد، و بـلاد زيـادى را اشـغـال كـردنـد. آنـگاه در سال هشتم رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) براى فتح مكه حركت كرد، در حالى كه به جاى هزار و چهار صد نفر در صلح حديبيه ، ده و يا دوازده هزار نفر لشكر داشت .

بعضى از مفسرين در باره (فتح ) گفته اند: مراد از آن ، فتح مكه است ، و معناى (انا فـتـحـنـا لك ) ايـن اسـت كـه مـا بـرايـت مقدر كرده ايم كه مكه را بعدها فتح كنى . اما اين تفسير با قرائن آيه نمى سازد.
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه اند: مراد از اين فتح ، فتح خيبر است ، و معنايش - بنابر اينكه سوره در هنگام مراجعت رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) از صلح حديبيه به مدينه نازل شده باشد - اين است كه ما برايت مقدر كرده ايم كه خيبر را فتح كنى . اين تفسير نيز همانند تفسير قبلى است .
بـعـضـى ديگر گفته اند: مراد از (فتح ) فتح معنوى است ، كه عبارت است از پيروزى بـر دشـمـنـان از نظر مستدل بودن منطق ، و از نظر معجزات درخشان و آشكارى كه كلمه حق به وسيله آنها بر باطل غلبه كرد، و اسلام به وسيله آنها بر كفر غلبه يافت . اين وجه هم هر چند در جاى خود حرف بى اشكالى