يز بودن ارتكاب گناهان غيرقابل آمرزش همچون شرك به خدا است 
علاوه بر اينكه بعضى از گناهان قابل آمرزش نيست ، مانند شرك به خدا، افتراء و دروغ بـر او، اسـتـهزاء به آيات خدا، افساد در زمين ، و هتك محارم . و آيه مورد بحث بطور مطلق فـرمـوده : گناهان آينده ات را آمرزيده ، پس بايد اين گونه گناهان براى آن جناب جائز بـاشـد، و ايـن مـعـقول نيست كه خدا بنده اى از بندگان خود را براى اقامه دينش و اصلاح زمـيـن مـبعوث كند آن وقت اين پيغمبر، همينكه به نصرت خدا دعوتش ريشه كرد، و خدا او را بر هر چه كه خواست غلبه داد، اجازه اش دهد تمامى اوامرش را مخالفت نموده ، آنچه را كه بنا كرده ويران سازد و آنچه را كه اصلاح كرده تباه كند، و به او بفرمايد: هر چه بكنى مـن تـو را مـى آمـرزم و از هـر دروغ و افـتـرائى كـه بـه مـن بـبندى عفو مى كنم ، با اينكه عـمـل آن پـيـغـمـبـر خـود دعـوت و تـبـليـغ عـمـلى اسـت ، ايـن از نـظـر عـقـل . و امـا از نـظـر قـرآن ، آيـه شـريـفـه (و لو تقول علينا بعض الاقاويل ، لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين ) صريح در اين است كه چنين ايمنى به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) داده نشده .
3- مـراد از مـغـفـرت گـناهان گذشته آن جناب ، گناهان پدر و مادرش آدم و حوا، و مراد از مـغـفـرت گـنـاهـان آيـنـده اش آمـرزش گـنـاهـان امـت و بـه وسـيـله دعـاى آن جـنـاب اسـت . اشكال اين وجه همان اشكال وجه قبلى است .
4- ايـن كـلام گـفـتارى است بر حسب فرض ، هر چند كه از نظر سياق به نظر مى رسد كـلامـى تحقيقى باشد نه فرضى ، و معنايش اين است كه : تا خدا گناهان قديمى و آينده ات را اگر گناهى داشته باشى بيامرزد. اشكال اين وجه اين است كه خلاف ظاهر آيه است و خلاف ظاهر دليل مى خواهد كه ندارد.
5- اين كلام جنبه تعظيم و حسن خطاب دارد و معناى آن (غفر اللّه لك ) مى باشد همچنان كـه چـنـيـن خـطـابـى در آيـه (عـفـا اللّه عـنـك لم اذنـت لهـم ) آمـده . اشـكـال ايـن وجـه ايـن اسـت كـه در چنين خطابهايى معمولا لفظ دعاء به كار مى برند - اينطور گفته اند.
6- مـراد از ذنـب در حـق رسـول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) ترك اولى است ، يعنى مـخـالفـت اوامـر ارشـادى ، نـه تـمـرد از امـتـثـال تكاليف مولوى ، چون انبياء با آن درجات قـربـى كـه دارنـد بر ترك اولى مؤ اخذه مى شوند، همانطور كه ديگران بر معصيت هاى اصـطلاحى مؤ اخذه مى شوند، همچنانكه معروف است كه (حسنات الابرار سيئات المقربين حسنه نيكان نسبت به مقربين گناه شمرده مى شود).
7- وجهى است كه جمعى از علماى اماميه آن را پسنديده اند، و آن اين است كه مراد از مغفرت گناهان گذشته آن جناب ، گناهان گذشته امت او، و مراد از گناهان آينده اش گناهانى است كـه امـتش بعدها مرتكب مى شوند و با شفاعت آن جناب آمرزيده مى شود و نسبت دادن گناهان امت به آن جناب عيبى ندارد، چون شدت اتصال آن جناب با امت اين را تجويز مى كند.
و ايـن وجـه و وجـه قـبـلى اش از هـمـه اشـكـالات گـذشـتـه سـالم مـى بـاشـنـد، ليـكـن اشـكـال بـى ربـط بـودن مـغـفـرت بـا فـتـح مـكـه يـا حـديـبـيـه بـه حال خود باقى است .
نظريه سيد مرتضى در توجيه غفران نبوت پيامبران 
8- پـاسـخـى اسـت كـه از سـيـد مـرتـضـى عـلم الهـدى (رحـمـه اللّه عـليـه ) نـقـل شـده كـه فـرمـوده : كـلمـه (ذنـب ) مـصـدر اسـت ، و مـصـدر مـى تـوانـد هـم بـه فـاعـل خـود اضـافـه شـود و هـم بـه مـفـعـول خـود، و در ايـنـجـا كـلمـه (ذنـب ) بـه مـفـعول خود اضافه شده ، و مراد از (ذنب ) گناهانى است كه مردم نسبت به آن جناب روا داشـتـنـد، و نـگـذاشتند آن جناب وارد مكه شود، و مانع از ورود او به مسجد الحرام شدند. و بـنـابـرايـن ، مـعـناى آمرزش اين گناه ، نسخ احكام دشمنان آن جناب يعنى مشركين است ، مى خـواهـد بـفـرمايد: خداوند به وسيله فتح مكه و داخل شدنت در آن لكه ننگى كه دشمنان مى خواستند به تو بچسبانند زايل مى سازد.
و ايـن وجـه خيلى قريب الماخذ با وجهى است كه ما ذكر كرديم ، و عيبى هم ندارد، جز اينكه كمى با ظاهر آيه ناسازگار است .
در جـمـله (ليـغـفـر لك اللّه ...) كـه بـعـد از جـمـله (انـا فـتحنا لك فتحا مبينا) قرار گرفته ، التفاتى از تكلم به غيبت به كار رفته ، و شايد وجهش اين باشد كه از آنجا كـه حاصل مفاد سوره منت نهادن بر پيامبر و مؤ منين بود، به اينكه فتح را نصيبشان كرد، و آرامـش بـر دلهـايـشان افكند، و ياريشان نمود، و ساير وعده هايى كه به ايشان داد، در چـنـيـن زمـيـنـه اى مـنـاسـب بـود نـصـرت دادن به پيغمبر و مؤ منين را به خدا نسبت دهد، چون نـامـبـردگـان ، غير خدا را نمى پرستيدند، و مشركين ، غير خدا را به اين اميد كه ياريشان كنند و هرگز نمى كردند مى پرستيدند.
و امـا ايـنـكـه چرا اين سنت را در آيه اول با تعبير (نا ما) ادا كرد، و فرمود: (ما براى تـو فـتـح كـرديـم )، براى اين بود كه تعبير به (ما) كه به عظمت اشعار دارد، با ذكر فتح مناسب تر است و اين نكته عينا در آيه (انا ارسلناك شاهدا...) نيز جريان دارد.
(و يـتـم نعمته عليك ) - بعضى از مفسرين گفته اند معنايش اين است كه : نعمت خود را هـم در دنـيا برايت تمام كند، و تو را بر دشمن غلبه داده بلند آوازه ات گرداند و دينت را رونـق بـخـشـد، و هـم در آخـرت تـمام كند و درجه ات را بلند كند. بعضى ديگر گفته اند: يعنى نعمت خود را با فتح مكه و خيبر و طائف بر تو تمام كند.
(و يـهـديك صراطا مستقيما) - بعضى گفته اند: يعنى تو را بر صراط مستقيم ثابت بـدارد، صـراطـى كـه سـالك خود را به سوى بهشت مى كشاند. بعضى ديگر گفته اند، يعنى : تو را در تبليغ احكام و اجراى حدود به سوى صراط مستقيم رهنمون شود.
مراد و مقصود از (نصر عزيز) در آيه (ينصرك الله نصرا عزيزا) 
(و ينصرك اللّه نصرا عزيزا) - بعضى در معناى نصر عزيز گفته اند: آن نصرتى اسـت كـه هـيـچ جـبـارى عنيد و دشمنى نيرومند نتواند كارى به ايشان بكند، و خداى تعالى چـنـيـن نـصـرتـى بـه رسـول اسـلام داد، بـراى ايـنـكـه ديـن او را خـلل نـاپـذيـرتـرين اديان كرد، و سلطنت او را عظيم ترين سلطنت قرار داد. بعضى گفته انـد: مراد از نصر عزيز، آن نصرى است كه در عالم نمونه اش نادر و يا ناياب باشد، و نـصـرت خـداى تـعـالى نـسـبـت بـه پـيـامـبـر اسـلام هـمـينطور بوده . و اين معنا با مقايسه حال آن جناب در اول بعثت و با حال او در آخر ايام دعوتش روشن مى شود.
دقـت در سـياق اين دو آيه بر اساس آن معنايى كه ما براى آيه (انا فتحنا لك فتحا مبينا ليغفر لك اللّه ما تقدم من ذنبك و ما تاخر) كرديم ، اين معنا را به دست مى دهد كه مراد از جمله (و يتم نعمته عليك ) مقدمه چينى و فراهم شدن زمينه براى تماميت كلمه توحيد است ، منظور اين است كه خداوند جو و افق را براى يك نصرت عزيز برايت تصفيه مى كند، و مـوانـع آن را بـه وسـيله مغفرت گناهان گذشته و آينده تو (به آن معنايى كه ما كرديم ) بر طرف مى سازد.
(و يهديك صراطا مستقيما) - هدايت آن جناب بعد از تصفيه جو بر