كردند، آنهايى هم كه ماندند قدرت بر انكار توحيد نداشتند، و با دعوت مردم آن را مى پذيرفتند.
پس با فتح مكه گناهانى كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) نزد مشركين داشت آمـرزيـده شـد، يعنى ديگر نتوانستند دست از پا خطا كنند. ماءمون عرضه داشت . خدا خيرت دهد يا ابا الحسن .
و در تـفـسـيـر عـيـاشـى از مـنـصور بن حازم ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فـرمـود: از روزى كـه آيـه (انـى اخـاف ان عـصـيـت ربـى عـذاب يـوم عـظـيـم ) نـازل شـد، رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسلّم ) آرام و قرار نداشت ، و مرتب از آن سـخـن مـى گـفـت تـا آنـكـه سـوره فـتـح نـازل شـد، ديگر از آن آيه سخنى نگفت ، و آن را مثل سابق مكرر براى مردم نخواند.
مـؤ لف : اين معنا از طرق اهل سنت نيز روايت شده ، ولى حديث خالى از شبهه نيست ، چون از آن بـرمـى آيـد كه قبول كرده كلمه (ذنب ) به معناى نافرمانى خدا، و منافى با عصمت است ، در حالى كه گفتيم معنايش اين نيست .
روايـــتـــى در بـــاره مـــراد از (ســـيـــكـــيـــنـــت ) و روايـــتـــى دربـــاره ايـــنـــكــه ايـمـانعمل است و شدت و ضعف و زيادت و نقصان دارد
و در كـافـى به سند خود از جميل روايت كرده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) از مـعناى آيه (هو الذى انزل السكينه فى قلوب المؤ منين ) پرسيدم كه اين سكينت چيست ؟ فرمود: ايمان است همچنان كه دنبالش فرمود: (ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم )
مـؤ لف : ظـاهـر ايـن روايـت چـنـيـن مـى رسـاند كه جمله (ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم ) را تفسير براى سكينت گرفته ، و در همين معنا روايتى ديگر نيز هست .
و نيز در همان كتاب به سند خود از ابى عمرو زبيرى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كـرده كـه گـفـت : بـه حـضـورش عـرضـه داشـتـم : اى عالم مرا خبر ده از اينكه كدام يك از اعـمـال نـزد خـدا افـضـل اسـت ؟ فـرمـود: آن چـيـزى كـه سـايـر اعـمـال جـز بـه وسيله آن قبول نمى شود. پرسيدم آن چيست ؟ فرمود: ايمان به خدايى كه جـز او مـعـبودى نيست ، اين از همه اعمال درجه اش بالاتر و منزلتش شريف تر و بركاتش بيشتر است .
مى گويد: پرسيدم : آيا مرا از ايمان خبر نمى دهى كه آيا صرف گفتن شهادتين است و يا عـمـل كـردن ؟ فـرمـود: ايـمـان هـمـه اش عـمـل اسـت ، و گـفـتـن شـهـادتـيـن هـم عـمـل زبـان اسـت كـه خـدا وجـوب آن را در كـتابش و نور واضحش بيان كرده ، و دليلش از نـاحـيـه عـقـل هـم تـمـام اسـت . كـتـاب هـم شـاهـد عـقـل اسـت ، و بـه سـوى رهـنـمـودهـاى عـقـل مـى خـوانـد. عـرضـه داشـتم : فدايت شوم توضيح بدهيد تا بفهمم . فرمود: ايمان ، حـالات و درجـات و صـفـات و مـنازلى دارد، بعضى از آن مراتب مرتبه تام است ، كه ديگر به منتهى درجه رسيده است ، و بعضى از آن ناقص است ، و نقصانش روشن است ، و بعضى از آن نـه بـه آن تـمـامـيـت اسـت و نـه بـه ايـن نـقـص ، بـلكـه از طـرف نـقـصـان بـسـوى كمال ترجيح دارد.
عـرضه داشتم مگر ايمان تام و ناقص ، و كم و زياد دارد؟ فرمود: بله . پرسيدم : چطور؟ فرمود: براى اينكه خداى تعالى ايمان را بر تمامى اعضاى بنى آدم واجب ، و در همه آنها تـقـسـيـم كـرده ، هـيـچ عـضـوى از اعضاء نيست مگر آنكه موظف به داشتن ايمانى است غير آن ايمانى كه اعضاى ديگر دارند.
پـس هـر كـس خـدا را ديـدار كند در حالى كه اعضاى خود را حفظ كرده ، و هر يك را در انجام وظـيـفـه اى كـه داشـتـه بـه كـار بـسـتـه ، خـدا را بـا ايـمـان كـامـل ديـدار كرده ، و اهل بهشت است . و هر كس كه در يكى از آنها خيانت كرده و يا از حدودى كه خدا معين نموده تعدى كند خدا را ناقص الايمان ملاقات كرده است .
عـرضـه داشـتـم : نـقـصـان و كـمـال ايـمـان را فـهـمـيـدم حـال بـفـرمـايـيـد ايـن زيـادتى ايمان از كجا مى آيد؟ فرمود: از آمادگى ، همچنان كه خداى عـزّوجـلّ پـاسـخ ايـن سـؤ ال را چـنـيـن مـى دهـد: (و اذا مـا انـزلت سـوره فـمـنـهـم مـن يـقـول ايـكـم زادتـه هذه ايمانا فاما الذين آمنوا فزادتهم ايمانا و هم يستبشرون و اما الذين فـى قـلوبـهـم مـرض فـزادتـهـم رجـسـا الى رجـسـهـم و چـون سـوره اى نـازل مـى شـود، بـعضى ها مى پرسند: كدام يك از شما است كه اين سوره ايمانش را زياد كـرده بـاشـد؟ و امـا آنـهـايـى كـه ايـمـان دارند، آن سوره ايمانى بر ايمانشان بيفزايد و خـوشـحـال مـى شـونـد، و امـا آنـهـايـى كه در دل مريضند همان سوره ، پليدى جديدى بر پـليـديـشـان مى افزايد) و نيز مى فرمايد: (نحن نقص عليك نباهم بالحق ، انهم فتيه آمـنـوا بـربـهـم و زدنـاهـم هـدى مـا اخـبـار آنـان را بـه حـق بـرايـت نـقـل مـى كـنـيم ، آنان جوانمردانى بودند كه به پروردگار خود ايمان آورده بودند، و ما هدايتشان را بيشتر كرديم ).
و اگر ايمان در همه افراد يكى مى بود، و هيچ زيادت و نقصانى در بين نبود، ديگر احدى بـر ديـگـرى برترى نمى داشت ، و نعمت ها و مردم همه برابر مى شدند، و فضيلتى در كار نمى بود، و ليكن اين تماميت ايمان است كه مؤ منين را بهشتى مى كند، و اين زيادتى آن است كه مؤ منين را از نظر درجاتى كه نزد خدا دارند مختلف مى سازد، و اين كمى ايمان است كه مقصرين را داخل آتش ‍ مى سازد.نَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً (8) 
لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً (9)‏ 
إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً (10)

ترجمه آيات

ما تو را فرستاديم تا شاهد امت باشى و امت را بشارت و انذار دهى (8).
تـا شـمـا امـت به خدا و رسول ايمان آورده او را يارى و احترام كنيد و صبح و شام تسبيحش گوييد (9).
بـه درسـتـى آنـهـايـى كه با تو بيعت مى كنند جز اين نيست كه با خدا بيعت مى كنند چون دسـت خـدا بـالاى دستشان است بنابراين هر كس ‍ بيعت خود را بشكند عليه خودش شكسته و هـر كـس وفـا كـنـد بـه عـهـدى كـه بـا خدا بر سر آن پيمان بسته خداى تعالى خيلى زود پاداش ‍ عظيمى به او مى دهد (10).

بيان آيات

ايـن چـنـد آيـه ، فـصـل دوم از آيـات سـوره اسـت كه در آن خداى سبحان پيامبر خود را از در تـعـظيم و تكريم چنين معرفى مى كند كه او را به عنوان شاهد و مبشر و نذير فرستاده ، اطاعت او اطاعت خدا، و بيعت با او بيعت با خدا است .

فصل اول سـوره در ايـن مقام بود كه بر پيامبر خود منت بگذارد به اينكه فتح و مغفرت و اتمام نـعـمـت و هـدايت و نصرت ارزانيش ‍ داشته ، و بر مؤ منين منت بگذارد به اينكه سكينت را بر دلهايشان افكنده ، و در نتيجه داخل بهشتشان مى كند، و نيز مشركين و منافقين را تهديد كند به غضب و لعنت و آتش .

انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا 

مـراد از شـاهـد بـودن آن جـنـاب ، شـهـادتـش بـر اعـمـال امـت ، يـع