ـنـى بـر ايـمـان و كـفر و عـمـل صـالح و طـالح آنـهـا اسـت . و مـسـاءله شـهـادت رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) در قـرآن كـريـم مـكـرر آمـده ، و قـبـلا بـحـث مـفـصـل پـيـرامـون مـعـنـاى ايـن شـهـادت گـذشـت ، و گـفـتـيـم كـه مـراد از آن شـهـادت حمل در دنيا است ، و اما اداء شهادتها جايش در آخرت است 
و مـبـشـر بـودن آن جـنـاب بـه ايـن بـود كه افراد با ايمان و با تقوى را به قرب خدا و ثواب جزيل او بشارت مى داد. و نذير بودنش بدين جهت بود كه كفار و اعراض كنندگان را به عذاب دردناك خدا انذار و تخويف مى كرد.

لتومنوا باللّه و رسوله و تعزروه و توقروه و تسبحوه بكره و اصيلا 

در قـرائت مـشهور همه فعلهاى چهارگانه با (تاء) كه علامت خطاب است قرائت شده . و در قرائت ابن كثير و ابو عمرو با (ياء) كه علامت غيبت است قرائت شده ، و قرائت اين دو با سياق مناسب تر است .
و بـه هـر حـال لام در جـمـله (لتـومنوا) لام تعليل است ، مى فرمايد: اگر ما تو را به عـنـوان شـاهـد و مـبـشـر و نـذيـر فـرسـتـاديم براى اين بود كه به خدا و رسولش ايمان بياوريد. (و بنا بر قرائت دوم : ايمان بياورند).
و (تـعـزيـر) كـه مـصـدر (تـعزروه ) است - به طورى كه گفته اند - به معناى نـصرت است . و (توقير) كه مصدر (توقروه ) است به معناى تعظيم است ، همچنان كـه در جـاى ديـگر فرموده : (ما لكم لا ترجون لله وقارا)، و ظاهرا ضميرهايى كه در سـه فـعـل آيـه آمده همه به خداى تعالى برمى گردد. و معناى آيه اين است كه : ما تو را به عنوان شاهد و مبشر و نذير فرستاديم تا مردم به خدا و رسولش ايمان آورند، و او را بـا دسـت و زبـان يـارى كـنـنـد و تـعـظـيـم و تـسبيح - كه منظور تسبيح در نماز است - بنمايند هم در بامدادان و هم در عصر.
ولى بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: ضـمـيـر در دو فعل (تعزروه ) و (توقروه ) به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) برمى گـردد، و ضمير در (تسبحوه ) به خداى تعالى عود مى كند. ولى يك نكته اين توجيه را مـوهـون مـى سـازد و آن اتحاد سياق است كه با وحدت سياق نمى شود مرجع ضمائر را مختلف كرد.
مـعـنـاى (بـيـعـت ) و ايـنكه بيعت با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيعت با خدا است

ان الذين يبايعونك انما يبايعون اللّه يد اللّه فوق ايديهم ... 

كـلمـه (بـيـعـت ) يـك نوع پيمان است كه بيعت كننده خود را مطيع بيعت شونده مى سازد. راغـب در مـفـردات مـى گـويـد: وقـتـى مـى گـويـنـد بـا سـلطان بيعت كرد كه بيعتش متضمن بذل طاعت باشد، البته طاعت به قدر مقدور.
و ايـن كـلمـه از مـاده (بـيـع ) - كه معناى معروفى دارد - گرفته شده ، و چون رسم عرب (و همچنين در ايران ) اين بود كه وقتى مى خواستند معامله را قطعى كنند، به يكديگر دسـت مـى دادنـد، و گـويـا بـا ايـن عـمـل مـسـاءله نـقـل و انـتـقـال را نـشـان مـى دادند - چون نتيجه نقل و انتقال كه همان تصرف است بيشتر بدست ارتـبـاط دارد - لذا دسـت بـه دسـت يـكـديـگـر مـى زدند، و به همين جهت دست زدن به دست ديـگـرى در هـنـگام بذل اطاعت را (مبايعه ) و (بيعت ) مى خواندند، و حقيقت معنايش اين بود كه بيعت كننده دست خود را به بيعت شونده مى بخشيد، و به سلطان بيعت شونده مى گفت : اين دست من مال تو است ، هر كارى مى خواهى با آن انجام بده .
پـس ايـنـكـه فـرمـود: (ان الذيـن يلبايعونك انما يبايعون ) در حقيقت مى خواهد بيعت با رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) را به منزله بيعت با خدا قلمداد كند، به اين ادعـاء كـه اين همان است ، هر اطاعتى كه از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) بكنند در حـقـيقت از خدا كرده اند؛ چون طاعت او طاعت خدا است . آنگاه همين نكته را در جمله (يد اللّه فوق ايديهم ) بيشتر بيان و تاءكيد كرده مى فرمايد: دست او دست خدا است . همچنان كه در آيه : (و ما رميت اذ رميت و لكن اللّه رمى ) نيز دست او را دست خدا خوانده است .
و در اينكه كارها و خصائص رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) كار خدا و شاءن خدا است ، آيات بسيارى در قرآن عزيز آمـده ، مـانـند آيه (من يطع الرسول فقد اطاع اللّه ) و آيه (فانهم لا يكذبونك و لكن الظالمين بايات اللّه يجحدون )، و آيه (ليس لك من الامر شى ء).
(فـمـن نـكـث فـانـما ينكث على نفسه ) - كلمه (نكث ) به معناى پيمان شكنى و نقض بـيـعـت اسـت . جـمـله مـورد بـحـث تـفـريع و نتيجه گيرى از جمله (ان الذين يبايعونك انما يـبـايـعـون اللّه ) اسـت و مـعـنـاى مـجـمـوع آن دو چـنـيـن اسـت : حـال كـه بـيعت تو بيعت خدا است پس كسى كه بيعت تو را بشكند شكننده بيعت خدا است ، و به همين جهت بجز خودش كسى متضرر نمى شود، همچنان كه اگر وفا كند كسى جز خودش از آن بيعت سود نمى برد، چون خدا غنى از همه عالم است .
(و مـن اوفى بما عاهد عليه الله فسيوتيه اجرا عظيما) - اين جمله وعده جميلى است به كسانى كه عهد و بيعت خدا را حفظ مى كنند، و به آن وفا مى نمايند.
و ايـن آيـه خـالى از اشـاره بـه ايـن نـكـتـه نـيـسـت كـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) در هـنـگام بيعت دست خود را روى دست مردم مى گذاشت ، نه اينكه مردم دست روى دست آن جناب بگذارند.
اقـــوال مـــفـــسـريـن در مـعناى جمله : (يد اللّه فوق ايديهم ) كه در آيه مربوط به بيعتاست 
مـفـسـريـن در مـعـنـاى جـمـله (يـد اللّه فـوق ايـديـهـم ) اقوال ديگرى دارند:
بـعـضـى گـفـتـه انـد: اسـتـعـاره اى اسـت تـخـيـيـليـه ، كـه بـه مـنـظـور تـاءكـيـد مطالب قـبـل آمـده ، و ايـن را تـقـريـر مـى كـنـد كـه بـيـعـت بـا رسـول ، بـيـعـت بـا خـدا اسـت ، بـدون هـيـچ گـونه تفاوت ، پس كانه اينطور به خيالها انـداخـتـه كـه خدا هم يكى از بيعت شوندگان است ، آن وقت براى خدا دستى اثبات مى كند كه بالاى دست بيعت كنندگان جاى دست رسول قرار مى گيرد.
ولى چنين توجيهى با ساحت قدس خداى تعالى سازگار نيست ، و بزرگتر از آن است كه آدمى او را به وجهى به خيالش اندازد كه از آن منزه است .
بعضى ديگر گفته اند: مراد از كلمه (يد) قوت و نصرت است ، پس (يد اللّه ) به مـعـنـاى نـصـرت اللّه و قـوت اللّه مى باشد، مى خواهد بفرمايد قوت و نصرت خدا فوق قـوت و نـصـرت مـردم اسـت ؛ و يـعـنـى اى پـيـامبر اعتمادت به نصرت خدا باشد، نه به نصرت آنان .
ولى ايـن هـم بـا مـقـام آيـه جـور نـيـسـت ، بـراى ايـنـكـه مـقـام ، مـقـام اعـظـام بـيـعـت رسول خدا است ، و اينكه بيعت مردم با آن جناب آنقدر مهم است كه گويى بيعت با خود خدا است ، و اعتماد از نصرت خدا هر چند كار خوبى است ، ليكن اجنبى از مقام آيه است .
بعضى ديگر گفته اند: مراد از كلمه (يد) عطيه و نعمت است ، يعنى نعمت خدا بر مسلمين كـه يـا ثواب است و يا توفيق بيعت ، فوق نعمت و خدمتى است كه آنها به تو كرده اند و با تو بيعت نمودند.
بـعـضـى ديگر گفته اند: نعمت خدا بر مردم كه هدايتشان كرده عظيم تر از خدمتى است كه آنـهـا بـه تـو كـردنـد، و تـو را اطـاعـت نـمـودنـد. و از ايـن قبيل توجيه ها كه ما فايده اى در ب