ود به دست ايشان كشته دادند، و بطور قطع از اين سفر برنمى گردند و ديگر ديار و زن و فرزند خود را نخواهند ديد.
خـداى سـبـحـان در ايـن آيـات بـه رسول گرامى اش خبر داد كه اينان به زودى تو را مى بـيـنـنـد، و از نـيـامـدنـشـان اعتذار مى جويند كه سرگرم كارهاى شخصى و رسيدگى به اهل و به مالها بوديم ، و از تو مى خواهند برايشان طلب مغفرت كنى ، ولى خدا آنان را در آنـچـه مـى گـويـنـد تـكذيب مى كند، و تذكر مى دهد كه سبب نيامدنشان ، چيزى است غير از آنچه كه اظهار مى كنند، و آن سوء ظنشان است و خبر مى دهد كه به زودى درخواست مى كنند تـا دوبـاره بـه تـو بـپـيوندند و تو نبايد بپذيرى ، چيزى كه هست به زودى دعوتشان خـواهـى كـرد بـه جـنـگ قـومـى ديـگـر، اگـر اطـاعـت كـردنـد كـه اجـرى جزيل دارند و گر نه عذابى دردناك در انتظارشان هست .
عـــذرى كـــه تـــخـــلف كـــنـــنـــدگـــان از هـــمـــراهـــى بـــا پـيـامـبـر (ص ) آوردنـد و گـــفـــتـنـد:اشـتـغـال بـه سـرپرستى اموال و خانواده هايمان ما را باز داشت و جواب به آنها كه سببواقعى تخلفشان سوء ظن و ترس از كشته شدن بوده است 

سيقول لك المخلفون من الاعراب شغلتنا اموالنا و اهلونا فاستغفر لنا... 

در مـجـمـع البـيـان گـفته : (مخلف ) به كسى گفته مى شود كه در جاى كسانى كه از شهر خارج مى شوند باقى گذاشته شود؛ و اين كلمه مشتق از ماده (خلف ) است ، و ضد آن (مقدم ) مى باشد.
و كلمه (الاعراب ) - به طورى كه گفته اند - به معناى جماعتى از عربهاى باديه نشين است و بر عربهاى شهرنشين اطلاق نمى گردد. و اين كلمه اسم جمع است كه از لفظ خودش مفرد ندارد.
(سيقول لك المخلفون من الاعراب ) - اين آيه از آينده نزديكى خبر مى دهد كه متخلفين از داستان حديبيه به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) چنين و چنان خواهند گفت . و از عـبـارت آيـه بـرمـى آيـد كـه ايـن آيـات در مـراجـعـت از حـديـبـيـه بـه مـديـنـه و قبل از ورود به آن نازل شده .
(شـغـلتـنـا امـوالنـا و اهـلونـا فـاسـتـغـفـر لنـا) - يـعـنـى عـامـلى كـه مـا را مـشـغـول كـرد از حـركـت بـا اصـحـاب ، و بـازداشـت از ايـنـكـه در خـدمـتـت بـاشـيـم ، امـوال و زن و فـرزنـدمـان بود كه كسى را نداشتيم براى سرپرستى آنان بگذاريم ، و بيم آن داشتيم كه در نبود ما دچار حادثه اى شوند، لذا مانديم ، و تو از خدا براى ما طلب مغفرت كن كه خدا ما را بيامرزد، و به جرم تخلف مؤ اخذه نفرمايد.
و از ايـنـكه طلب استغفار كردند، پيداست كه تخلف از جهاد را گناه مى دانسته اند، و نمى خواسته اند مساءله زن و فرزند و مال و منال را عذر موجهى دانسته ، بگويند به خاطر اين عذر، گناه كرده ايم ، بلكه خواسته اند بگويند: علت اينكه اين گناه را مرتكب شده ايم ، علاقه به زن و فرزند و مال بوده .
(يـقـولون بـالسـنتهم ما ليس فى قلوبهم ) - اين جمله گفتار و اعتذار آنان را تكذيب مـى كـنـد، و مـى فـرمـايـد: نـه گـرفـتـارى مال و اولاد آنان را بازداشت و نه اعتنايى به استغفار تو دارند، بلكه همه اينها را مى گويند تا روپوشى باشد كه به وسيله آن از شر عتاب و توبيخ مردم در امان باشند.
(قل فمن يملك لكم من اللّه شيئا ان اراد بكم ضرا او اراد بكم نفعا) - جوابى است حلى از اعـتـذارى كـه مـى جـويـنـد، و خـواهـنـد گـفـت مـال و اولاد مـا بـى صـاحـب بـود. و حـاصـل جـواب ايـن است كه : خداى سبحان ، خالق و آمر و مالك و مدبر هر چيز است ، غير او ربى نيست . پس هيچ نفع و ضررى نيست جز با اراده و مشيت او، احدى از طرف خدا مالك هيچ چـيـز نـيـسـت ، تـا قـاهـر بر آن باشد، و از ضرر آن - اگر بخواهد ضرر برساند - جـلوگـيـرى كـنـد، و يـا نـفـع آن را جـلب كند، اگر خدا ضررش را خواسته باشد، و يا از خيرش ‍ جلوگيرى كند، اگر اين قاهر خير آن را نخواهد، و چون چنين است پس انصراف شما از شركت در لشكر پيغمبر براى يارى دين ، و اشتغالتان به آن بهانه هايى كه آورديد شما را از خدا به هيچ وجه بى نياز نمى كند، يعنى عذرتان را پذيرفته نمى سازد، نه ضـررى از شما دفع مى كند اگر او ضررتان را خواسته باشد، و نه نفعى بسوى شما جلب مى كند و يا در جلبش تعجيل مى كند، اگر او خير شما را خواسته باشد.
پس جمله (قل فمن يملك لكم ...) جواب از تعلل آنان است ، به اينكه سرگرم زندگى بوديم ، تازه اگر در اين دعوى راست گفته باشند. و خلاصه اش اين شد كه : دلبستگى شـمـا در دفع ضرر و جلب خير به اسباب ظاهرى - كه يكى از آنها اداره و تدبير امور زن و فرزند است - و ترك يك وظيفه دينى به اين منظور، شما را در دفع ضرر و جلب مـنـفـعـت هـيـچ سودى نمى دهد، بلكه امر تابع اراده خداى سبحان است . پس آيه شريفه در معناى آيه (قل لن يصيبنا الا ما كتاب اللّه لنا) است .
و تـمـسـك بـه اسـبـاب و عـدم لغـويـت آنها هر چند كارى است مشروع ، و حتى خدا به آن امر فرموده كه بايد تمسك به اسباب ظاهرى جست ، ولى اين در صورتى است كه معارض با امـرى مـهـم نباشد، و چنانچه امرى مهمتر از تدبير امور زندگى پيش آيد، - مثلا دفاع از دين و كشور - بايد از آن اسباب چشم پوشيد و به دفاع پرداخت ، هر چند كه در اين كار ناملايماتى هم محتمل باشد. مگر اينكه در اين ميان خطرى قطعى و يقينى در كار باشد، كه بـا وجـود آن خـطـر ديـگـر دفـاع و كـوشـش مؤ ثر نباشد، در آن صورت مى شود دفاع را تعطيل كرد.
(بل كان اللّه بما تعملون خبيرا) - اين جمله تعريض و كنايه به متخلفين است ، و در آن بـه ايـن نـكـتـه اشـاره مى كند كه شما در اين بهانه خود دروغ مى گوييد، اصللا علت تخلف شما مساءله اشتغال به امور اموال و اولاد نبود.

بل ظننتم ان لن ينقلب الرسول و المؤ منون الى اهليهم ابدا و زين ذلك فى قلوبكم ... 

ايـن آيـه عـلت واقـعـى تـخلف را بيان مى كند، و مى فرمايد تخلف شما از شركت در جهاد بـراى اشـتـغـال بـه امـور مـذكـور نـبـود، بـلكـه ايـن بـود كـه شـمـا پـنـداشـتـيـد رسـول و مـؤ مـنـيـن هرگز از اين جنگ برنمى گردند و هر كس در اين سفر شركت كرده به دست قريش كه آن همه لشكر فراهم آورده و آن همه نيرو و شوكت دارد كشته خواهد شد، اين بود علت تخلف شما.
(و زيـن ذلك فـى قـلوبـكـم ) - و ايـنـكـه فـرمـود: هـمـيـن بـهـانـه در دل شـمـا اسـت كـه بـدسـت شـيـطـان جـلوه داده شـد، و شـمـا هـم طـبـق آن عـمـل كـرديـد، و آن ايـن بود كه از حركت به سوى جهاد تخلف كنيد، تا مبادا شما هم كشته شويد و از بين برويد.
(و ظـنـنتم ظن السوء و كنتم قوما بورا) - كلمه (بور) - به طورى كه گفته اند - مصدر و به معناى فساد و يا هلاكت است ، كه البته منظور از آن معناى اسم فاعلى آنست ، و معنايش : و شما مردمى هالك و يا فاسد بوده ايد مى باشد.
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: مـراد از (ظـن سـوء) همان پندارى بود كه پنداشتند رسـول و مـؤ مـنـيـن از سـفر حديبيه برنخواهند گشت . و بعيد هم نيست ، كه مراد از آن ، اين پـنـدار بـاشـد كـه خـدا رسـولش را يـارى نـمـى كند و دين خود را غلبه نمى دهد، كه اين احتمال در ذيل آيه ششم همين س