شـاء اللّه بـه زودى داخـل مسجد الحرام خواهيد شد در حالى كه از شر كفار ايمن باشيد و سر بتراشيد و بدون هـيـچ تـرسى تقصير كنيد، ديدى كه چگونه آن رويا را به حق به كرسى نشاند. آرى او چـيـزهـايـى مـى دانـسـت كـه شـمـا نـمـى دانـسـتـيـد و بـه هـمـيـن جـهـت قبل از فتح مكه فتحى نزديك قرار داد (27).
او كـسـى اسـت كـه رسـول خـود را بـه هدايت و دين حق فرستاد تا دين حق را بر همه اديان غالب سازد و اين گواهى خدا كافى ترين گواهى است (28).

بيان آيات

ايـن آيـات فـصـل چـهـارم از آيـات سـوره اسـت كـه در آن شـرحـى از مـؤ مـنـيـن كـه بـا رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) به حديبيه رفتند ذكر نموده ، و رضايت خود را از آنـان كـه بـا آن جـنـاب در زيـر درخـت بـيـعت كردند اعلام مى دارد، آنگاه بر آنان منت مى گـذارد كـه سـكـيـنـت را بـر قـلبـشـان نـازل كرده و به فتحى قريب و غنيمت هايى بسيار نويدشان مى دهد.
و نيز خبرى كه در حقيقت نويدى ديگر است مى دهد كه مشركين اگر با شما جنگ كنند فرار خـواهـنـد كـرد، به طورى كه پشت سر خود را نگاه نكنند. و مى فرمايد آن رؤ يايى كه در خـواب بـه پـيـامـبـرش نـشـان داد رؤ يـاى صـادقـه بـود، و بـر حـسـب آن ، بـه زودى داخل مسجد الحرام خواهند شد، در حالى كه ايمن باشند و سر خود را بتراشند، بدون اينكه از كـسـى واهـمـه اى كنند، چون خدا رسول خود را به هدايت و دين حق فرستاده تا دين حق را بر همه اديان غلبه دهد، هر چند كه مشركين كراهت داشته باشند.
اشـاره بـه ايـنـكـه مـقـصـود از رضـا و سـخـط خدا ثواب و عقاب او است و آيه : (لقد رضـىالله عـــن المـــؤ مـنـين اذ يبايعونك تحت الشجرة ...) اخبار از پاداش و ثواب بيعت كنندگاناست 

لقد رضى اللّه عن المؤ منين اذ يبايعونك تحت الشجره 

(رضـايـت ) حـالتـى اسـت كـه در بـرخـورد با هر چيز ملايم عارض بر نفس انسان مى شـود، و آن را مـى پـذيـرد و از خـود دور نـمـى كـنـد. در مـقـابل رضايت ، كلمه (سخط) قرار دارد، و اين دو كلمه وقتى به خداى سبحان (كه نه نـفـس دارد و نـه دل ) نـسبت داده مى شود مراد از آن ثواب و عقاب او خواهد بود، پس رضاى خدا به معناى ثواب دادن و پاداش نيك دادن است ، نه آن هيئتى كه حادث و عارضى بر نفس اسـت ، چـون خـداى تـعـالى مـحـال اسـت در معرض حوادث قرار گيرد. از اينجا اين را هم مى فهميم كه رضايت و سخط از صفات فعل خدايند، نه از صفات ذات او.
و كـلمـه رضـا - بـه طـورى كـه گـفـتـه انـد - هـم بـه خـودى خـود مـتـعـدى مـى شـود و مفعول مى گيرد، و هم با حرف (عن ). چيزى كه هست اگر به خودى خود متعدى نشود ممكن اسـت مـفـعـولش ، هـم ذات باشد مثل اينكه بگويى (رضيت زيدا از زيد خوشنودم )، و هم مـمـكـن اسـت مـعـنـا بـاشـد مـثـل ايـنـكـه بگويى (رضيت اماره زيد من از امارت و رهبرى زيد خـوشـنـودم ) هـمـان طـور كه خداوند فرموده : (و رضيت لكم الاسلام دينا). و اگر با حـرف (عـن ) مـتـعـدى شـود مـفـعولش تنها ذات خواهد بود همان طور كه خداوند فرموده : (رضـى اللّه عـنهم و رضوا عنه ). و اگر با حرف (باء) متعدى شود مفعولش تنها معنا خواهد بود مثل اين قول خداوند: (ارضيتم بالحيوه الدنيا من الاخره ).
و چـون هـمـان طـور كـه گـفـتـيـم رضـايـت خـدا صـفـت فـعـل او و بـه مـعـنـاى ثـواب و جـزاء اسـت ، و جـزاء هـمـواره در مقابل عمل قرار مى گيرد نه در مقابل ذات در نتيجه هر جا ديديم كه رضايت خدا به ذاتى نسبت داده شده ، و با حرف (عن ) متعدى گشته ، همانطور كه در آيه (لقد رضى اللّه عـن المـؤ مـنـيـن ) ايـن طـور اسـتعمال شده ، بايد بگوييم نوعى عنايت باعث شده كه كلمه (رضا) با حرف (عن ) متعدى شود و آن عنايت اين است كه بيعت گرفتن را كه متعلق رضـا اسـت ظـرف گـرفته براى رضا، و ديگر چاره اى جز اين نبوده كه رضا متعلق به خود مؤ منين شود.
پس جمله (لقد رضى اللّه عن المؤ منين اذ يبايعونك تحت الشجره ) از ثواب و پاداشى خبر مى دهد كه خداى تعالى در مقابل بيعتشان در زير درخت به ايشان ارزانى داشته .
و بـيـعـت حـديـبـيـه در زيـر درخـتـى به نام سمره واقع شد، و همه مومنينى كه با آن جناب بـودنـد بـيـعـت كـردند. از اينجا معلوم مى شود كه ظرف (اذ يبايعونك ) متعلق است به رضايت در جمله (لقد رضى ) و لام در اين جمله لام سوگند است .

فعلم ما فى قلوبهم فانزل السكينه عليهم و اثابهم فتحا قريبا و مغانم كثيره ياخذونها و كان اللّه عزيزا حكيما 

ايـن آيـه بـه دليـل ايـنـكـه در آغـازش (فـاء) تفريع آمده نتيجه گيرى از جمله (لقد رضى اللّه ...) است ، و مراد از (ما فى قلوبهم ) حسن نيت و صدق آن در بيعتشان است ، چـون عـمـلى مرضى خداى تعالى واقع مى شود كه نيت در آن صادق و خالص باشد، نه اينكه صورتش زيبا و جالب باشد.
پـس مـعـنـاى آيـه مـورد بحث اين است كه : خداى تعالى از صدق نيت و خلوص آنها در بيعت كردنشان با تو آگاه است .
ولى بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از (ما فى قلوبهم ) ايمان و صحت آن و حب دين و حـرص بـر آن اسـت . بـعـضـى ديگر گفته اند: غيرت و تصميم بر نشان ندادن نرمى در بـرابـر مـشـركـين و صلح با ايشان است . و سياق آيه با هيچ يك از اين دو وجه سازگار نيست و اين بر كسى پوشيده نمى باشد.
تـــوضـــيـــحـــى راجـــع بـــه تــفـريع جمله : (فعلم ما فى قلوبهم ) بر قلبش : (لقدرضى الله ...) 
حـال اگـر بـگـويـى : مـراد از (مـا فـى قلوبهم ) مطلق آنچه در دلهايشان بوده نيست ، بـلكـه مـراد نـيت صادق و خالص آنان در خصوص بيعت است ، كه قبلا هم گفته شد، و علم خـداى تعالى به چنين نيت صادقانه و خالصانه باعث خشنودى او شده ، نه اينكه رضا و خـشـنـودى او باعث و سبب علم او باشد، و لازمه اين حرف آن است كه رضايت را تفريع بر عـلم كـرده و فـرمـوده بـاشـد: (لقد علم ما فى قلوبهم فرضى عنهم ) نه اينكه علم را متفرع بر رضايت كرده باشد همانطور كه در آيه كرده است .
در پـاسـخ مـى گـويـيـم : هـمـان طـور كه مسبب متفرع بر سبب است ، از اين جهت كه وجودش مـوقـوف بـه وجـود آن اسـت ، هـمـچـنـيـن سـبـب هـم مـتـفـرع بـر مـسـبـب هـسـت ، حـال چـه سـبـب تام و چه ناقص از اين جهت كه انكشاف و ظهور سبب به وسيله مسبب است ، و رضايت همانطور كه در سابق گفتيم صفت فعلى خداى تعالى است كه از مجموع علم خدا و عمل صالح عبد منتزع مى شود. بايد عبد عمل صالح بكند تا رضايت خدا كه همان ثواب و جـزاى او اسـت مـحقق شود. و آنچه در مقام ما رضايت از آن انتزاع مى شود مجموع علم خدا است بـه آنـچـه در دلهـاى مـؤ مـنين است ، و به انزال سكينت بر آن دلها، و به ثوابى كه به صورت فتح قريب و مغانم كثيره به آنان داد، رضايت از مجموع اينها انتزاع شده .
پس جمله (فعلم ما فى قلوبهم فانزل السكينه ...)، متفرع است بر جمله (لقد رضى اللّه عـن المؤ منين ) تا كشف كند حقيقت آن رضايت چيست ، و دلالت كند بر مجموع امورى كه با تحقق آنها رضايت متحقق مى شود.
و آنگاه جمله (فانزل السكينه عليهم ) متفرع شده است بر جمله (فعلم ما فى قلوبهم ) و همچنين جمله معطوف بر آن ، 